دوشنبه 25 تير 1397 - 4 ذيقعده 1439 - 2018 ژولاي 16
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 95111
تعداد مشاهدات : 1905

مطالعات ادیان

معرفی روشمند ادیان

مقاله پیش رو دربردارنده طرحی در مطالعه ادیان است که نویسنده در طول سالیانی که به این مهم اشتغال داشته، به آن دست یافته است. این نوشتار همچنین ملاحظات و نکاتی در باره روش، ساختار و موضوعاتی که در مطالعه یک دین به آنها نیازمند می شویم را واگو می کند. این مقاله پیش تر در همایش بین المللی اسماء (همایشی که به منظور بررسی متون و منابع علوم انسانی برگزار شده بود) ارائه و در مجموعه مقالات این همایش به چاپ رسیده است.

معرفي روشمند اديان

(روش شناسي، ساختارشناسي، موضوع شناسي)

 

دكتر علي موحديان عطّار

امروزه آشنايي با اديان و مذاهب، به ويژه در كشورها و جوامع چند فرهنگي، از دانستني هاي ضروري تلقي مي شود. اما تمايل و نياز به شناختِ ديگر اديان، از ديرباز وجود داشته است. از سويي، اين نياز وتقاضا را كمتر پاسخي درخور و شايسته فراهم آمده است. گذشته از عوامل و علل خود خواسته، ظرافت ها و پيچيدگي هايي در كار شناخت و معرفي اديان وجود دارد كه عدم ملاحظة آنها سبب ناكارآمدي منابع و متون مربوط شده است.

معرفي عالمانه و كارآمدِ يك دين، مستلزم برخورداري از ويژگي هاي گوناگون, از جملهروشمند بودن است. روشمندي خود مفهومي است كه با مؤلفه هايي چند ارتباط دارد. از آن ميان سه مؤلفه از اهميت بالنسبه بيشتري برخوردار است: (1) مبتني بودن بر روش شناسي درست، (2) برگزيدن ساختار مناسب، (3) ابتنا بر موضوع شناسي درست. به عبارت ديگر، معرفي روشمند اديان، از آن جهت كه بناست شناختي بالنسبه جامع و علمي به دست دهد مستلزم آن است كه با اتخاذ روش (يا روش هاي) مناسب براي معرفي دين، و با انتخاب ساختاري متناسب با اين هدف، و با ارائة فراگيرِ موضوعات و مسايلي كه براي شناخت و معرفي يك دين ضروري است، به اين هدف ظريف نزديك گردد.

وقتي سخن از روش مي گوييم مرادمان چيزي اعم از روش (method)، رويكرد (approach)، و رهيافت (attitude) است. و وقتي مي گوييم معرفي دين لازم است در ساختاري متناسب ارائه شود، لاجرم بايد نظريه اي خاص در اين باره ارائه دهيم. و آن گاه كه در باب فراگيري موضوعاتِ لازم به بررسي در معرفي يك دين بحث مي كنيم، اگر نخواهيم كلّي گويي كرده باشيم، به ناچار بايد لااقل اهمِّ موضوعاتِ بايستة بررسي در اين خصوص را معلوم كنيم.

روش شناسي

كوتاه سخن در اين بخش اين كه, معرفي روشمند اديان مستلزم به كارگيري همة روش ها و رويكردهاي مطالعات اديان در جاي خود, و احتراز از رهيافت هاي فروكاهشي است. اما در اين سخن سه مدّعا هست كه بايد بدان پرداخت:

نخست اين كه، در مطالعات اديان، به رغم آنچه كه ديرزماني تصور مي كردند، و شايد اكنون هم كساني بر همان گمان باشند، نه به روش تاریخی، و نه به هیچ روش و يا رويكرد یگانه ای نمي توان بسنده كرد. از آن جا كه دين (به نحو كلي) پديده اي ذوابعاد و ذووجوه، شامل ابعاد تاريخي، جامعه شناختي، مردم شناختي، انسان شناختي، زيبايي شناختي، عرفاني و فلسفي، و مانند آن است، و از آن جا كه داراي ابعاد و مؤلفه هاي فرعي و اصلي يا عرضي و جوهري است، و نيز از آن حيث كه در قبال ديگر اديان و در زمرة اين يا آن گونه از دين قرار مي گيرد، به همة اين ملاحظات، دين شناسي نوين روش ها و رويكردهاي متعددي را به كار مي گيرد تا هر كدام از اين ابعاد و مؤلفه ها را به نحو علمي و متناسب مطالعه و معرفي كند، و به علايق و پرسش هاي مختلف دربارة يك دين پاسخ گويد. اين روش ها عمدتاً شامل روش روش توصيفي، روش تحلیلی، و روش مقایسه ای (تطبيقي ) است. رويكردها نيز شامل مواردي مثل رويكرد تاريخي (اعم از تاريخيِ توصيفي و تاريخيِ تحليلي يا انتقادي)، فلسفي، كلامي، جامعه شناختي، مردم شناختي، گونه شناختي، پديدارشناختي و... مي شود.

تفاوت روش، رويكرد و رهيافت را مي توان با يك مثال توضيح داد: اگر موضوع مطالعه مثلاً يك شهر باشد، اين كه با چه وسيله اي، اتومبيل يا چيزي مثل بالگرد يا هواپيما، شهر را وارسي كنيم، تعيين كنندة روشِ ما در اين مطالعه خواهد بود، و اين كه مثلاً از كجا آغاز كنيم، از مركز شهر به سمت حومه برويم، يا از حومه به مركز، رويكرد ما را تعيين مي كند و به هدف ما بستگی تام دارد. و بالاخره اين كه شهر را در ذهنيت اولية خود به چه چيز مانند كنيم و از قبيل كدام دسته امور بشماريم، رهيافت ما را مشحص مي كند. مثلاً ممكن است بگوييم شهر نيز مانند موجودي زنده است و قلب (مركز انرژي)، سر (مركز فرماندهي و مديريت)، و دست و پا (مركز فعاليت و عمل) و مانند اين ها دارد؛ پس ما بايد در مطالعة يك شهر به جست وجوي اينها باشيم. به اين ترتيب، روش در حكم وسيله است، رويكرد به مثابة راه و سمت وسو، و رهيافت مانند نظريه و يا ذهنيت است. نسبت روش و رويكرد را، علاوه براين مي توان چنين تبيين كرد كه، رويكرد يا نحوة تقرب به يك پديده تعيين كنندة روش مطالعة آن پديده خواهد بود.

توجه به اين نكته كه دين پديده اي داراي ابعاد و مؤلفه هاي گوناگون است و به هر يك از اين ابعاد و مؤلفه ها كه روي آريم، مستلزم روش ويژه اي براي مطالعه خواهد بود، توجه نسبتاً تازه اي است. نگاهي كوتاه به تاريخچة مفاهيمي نظير علم دين شناسي، اديان تطبيقي، تاريخ اديان و مطالعة اديان، مي تواند روند رو به پيشرفت روش ها و رويكردهاي مطالعة اديان را نمايان سازد. زماني فردريش مكس مولر (1870م)، دانشمند ريشه شناس آلماني، سخن از علم اديان راند و او و اتباع اش تلاش كردند تا به اين وسيله مطالعات اديان را شاخه اي از علم، به مفهوم علوم تجربي ((Science و عقلاني، تلقي كنند. در برهه اي ديگر اصطلاح تاريخ اديان (History of Religions) بيانگر همة ابعاد مطالعات اديان بود. در واقع كساني كه اين اصطلاح را براي چنين عرصة متنوعي به كار مي بردند (و احياناً هنوز مي برند)، بررسي تاريخيِ مذاهب و اديان را يگانه يا اصلي ترين كار در مطالعة اديان مي شناختند (و مي شناسند)؛ ابعاد يا روش ها يا رويكرد هاي ديگر در نظر ايشان چندان اساسي و مهم نبود كه بتواند در كنار روش تاريخي مطرح شود. در مقطعي ديگر، اصطلاح دين تطبيقي (Comparative religion) عهده دار چنين نقشي شد و كساني كه آن را با قاطعيت تمام به جاي كلِّ مطالعات اديان به كار مي بردند، و حتي رشتة اديان دانشكده ها ومؤسسات اديان پژوهي را به اين نام برمي شناختند؛ گويي همه یا عمدة كار در مطالعة اديان فقط در مطالعة تطبيقي خلاصه مي شود. اما امروز همة اين رويكردها و روش ها تا حدود زيادي جايگاه مناسب و خاص خود را در كل فرآيند شناخت و معرفي اديان، در كنار ساير روش ها، رويكردها و رهيافت ها بازيافته است.

با توجه به اين حقيقت، پيشنهاد مشخص اين نوشتار در روش شناسي مطالعه و معرفي اديان آن است كه به جاي جزم وجمودِ غير علمي براين يا آن روش و رويكرد، براي مطالعه و معرفي هر جزء يا بْعد از دين، از روش متناسب با آن بهره جوييم، و براي احتراز از بدفهمي، از اعمال رهيافت (طرز تلقي يا ذهنيت) خاص پرهيز كنيم، مگر آن جا كه داشتنِ نظريه اي خاص بتواند پس از يافتن قرائن و شواهد كافي ما را در دريافتِ به حقيقتي در باب ديني مدد رساند.

اما لازم است از ميان روش ها و رويكردهاي مختلف در مطالعات اديان بر رويكرد پديدارشناسي (Phenomenology of Religion) تأكيد بيشتري روا بداريم؛ زيرا در اين رويكرد آنچه نهايتاً مدِّنظر است، همانا باز شناختِ وجه اصلي و لاينفك و اصيل دين از وجوه و ابعاد فرعي، متغير و عرضي است. پديدارشناسان دين براي شناخت و معرفي دين، علي الاصول همة روش ها و رويكردهاي پيش گفته را در جاي خود به كار مي بندند و از فروكاست دين به يكي از مؤلفه ها و ابعاداش حتي الامكان و به طور نسبي احتراز مي جويند، و در عين حال برآيند همة داده ها را در شناخت و معرفي لُبِّ لُباب يا جوهري ترين عنصر دين جستجو مي كنند. از طرفي هرگونه معرفي دين بدون نظرداشت به جوهرة دين، كه پديدارشناسي دين عهده دار كشف آن است، معرفي اي ناتمام و سطحي خواهد بود. نمي توان ادعا كرد كه دين را شناخته يا شناسانده ايم، بي آن كه جوهر اصيل و اصليِ آن را از عناصر عارضي و فرعي اش بازشناخته باشيم. معرفي تاريخي يا توصيفي يك دين بدون چنين رويكردي، گزارشي درهم يا چه بسا گمراه كننده خواهد بود، همان طور كه معرفي پديدارشناسانه بدون به كار گرفتن روش ها و رويكردهاي متناسب با ابعاد و مؤلفه هاي گوناگون دين، نه در كار معرفي دين و نه در راه ذات شناسيِ آن توفيق نخواهد يافت؛ زيرا چنان كه پديدارشناسان به درستي توجه مي دهند، راه شناخت ذات و بودِ امور از بررسي و وارسيِ اعراض و نمود هاي آن مي گذرد.

 

ساختارشناسي

در باب ساختار معرفي روشمند دين، با تكيه بر نتايج روش شناختيِ بالا مي توان گفت كه بهترين تركيب در مطالعه و نیز معرفی یک دین، به هم پيوستن سه نگاه يا اعمال سه رويكرد كلي به يك دين و معرفي آن در سه بخش كلّي است: 1) مروري بر مظاهر و ظواهر دين، 2) مطالعة اجزا و عناصر دين، 3) نگاهي پديدارشناسانه به دين.

1)  بخش نخست را مي توان به مثابة نگاهي از فراز دانست كه عمده ترين كاربرد آن معرفي مؤلفه هاي بارز و آشكار يك دين، و نحوة تمايزِ ظاهري آن از ديگر اديان و ملل است، مرور بر مظاهر وظواهر دين تا حدود زيادي همان چيزي است كه از نگاه يك جهانگرد يا يك مستشار فرهنگي مي توان دريافت يا در گزارش هايي از اين دست مطالعه كرد. رويكردي كه اين بخش از آگاهي ما از يك دين را فراهم مي آورد رويكرد توصيفي، آن هم نه چندان جزئي نگر است.

ضرورت اين نگاه زماني آشكارتر مي شود كه بدانيم منابعي كه صرفاً با رويكردي جزئي نگر، يا تاريخي، يا فلسفي و كلامي، و يا حتي پديدار شناختي به معرفي اديان پرداخته اند، آخرالامر به مخاطب خود اين آگاهي ابتدايي را نداده اند كه مثلاً يك يهودي يا هندو كيست؟ به چه باز شناخته مي شود؟ يهوديان و هندوها چه نسبتي با كل جغرافياي اديان و ملل جهان دارند؟ و از اين قبيل اطللاعات كه شايد هر جهانگرد هوشياري از آن بهره اي ارزنده فراهم آورد، حال آن كه چه بسا دانشجويان يا پژوهندگان كلاسيك اديان، با وجودِ آگاهي از انديشه هاي كلامي و فلسفي دين ها، از اين بابت در حرمان بمانند. شايد اين قسم داده ها چندان اساسي و مهم تلقي نشود، اما در شناخت و معرفيِ همه جانبه و اصولي يك دين هرگز نمي توان از آن بي نيازي جست. منابع دسترسي به اين قبيل داده ها، عمدتاً سفرنامه ها، گزارش هاي مستشاران فرهنگيِ كشورها و مطالعات ميداني با رويكرد توصيفي است.

2)  بخش دوم، معرفي جزء به جزء دين براي آگاهيِ هر چه تفصيلي تر از مؤلفه هاي مختلف آن است. اين مطالعه كه به منزلة نگاه از سطح و، به تعبيري، خانه به خانه است آگاهي ما را تا حد ممكن گسترش داده و از اجمال به تفصیل مي آورد. ضرورت اين مطالعه نيازي به توضيح ندارد؛ بي چنين نگاهي، آگاهي ما از يك دين نه تنها ناقص خواهد بود، بلکه چندان ژرفايي نیز نخواهد داشت. اما توجه به دو نكته در اين بخش از معرفي اديان اهميت دارد:

نخست اين كه، بنا به نتايج روش شناختيِ پيش گفته، براي مطالعه و معرفي هر جزء لازم است روش ورويكرد متناسب با ماهيت آن جزء و هدفي كه از مطالعة آن در نظر داريم را اتخاذ كنيم. براي مثال براي مطالعه و تبيين خاستگاه و چگونگي تكون و تطور يك دين، لازم است آن را با روش تاريخيِ تحليلي مطالعه و به استناد داده ها و تحليل هايي از اين دست، معرفي نماييم. يا براي تبيين ابعاد عرفي ومردمي آن، رويكرد و نگاه مردم شناسانه ضرورت مي يابد.

دوم آن كه، مطالعة اجزا و عناصر يك دين، هر چه به تفكيك تر و فراگيرتر صورت پذيرد شناخت كامل تري به دست خواهد داد. آسيبي كه در گذشته متوجه بيشتر متون و منابع معرفي اديان بود، از جمله همين بود كه مثلاً براي معرفي آيين هندو، پس از مرور تاريخ آيين، به ذكر پاره اي از مهم ترين انديشه هاي جهان شناختي، نجات شناختي و الهياتيِ آيين بسنده مي كردند. حال آن كه مطالعات و بررسي هاي مردم شناسان، انسان شناسان، جامعه شناسان، لغت شناسان و پديدار شناسان در باب اديان، داده ها و آگاهي هاي بسيار ظريف و پراهميتي فراهم آورده، كه عدم بهره مندي از اين داده ها بسياري از منابع معرفي اديان را كم مایه ساخته است.

علاوه بر فراگيري نسبي در رسيدگي به بیشترین اجزا و مؤلفه ها در هر دين، مطالعه و معرفي تفكيك يافته نيز اهميت ويژه اي دارد. مطالعة درهم و غير تفصيليِ ابعاد و مؤلفه هاي دين بهرة ما را از شناخت اصولي دين محدود مي كند، درست همان طور که در پزشکی تفکیک موضوعات و پرداختن تخصصی تر به اعضای بدن نتایج اصولی تری به بار می آورد. در بخش موضوع شناسي خواهيم كوشيد تا بايسته هاي مطالعه در باب ابعاد و مؤلفه هاي اديان را به تفكيك برشناسيم.

3)  سومين بخش ضروري در مطالعه و معرفي اديان، رويكرد به ذات و كُنه هر دين است. حتي پس مطالعة تمامي اجزا و عناصر يك دين، اين پرسش برجاي مي ماند كه اين دين بالاخره در نوع خود چگونه ديني است؟ لُبِّ لُباب و جوهرة اصيل و اصليِ آن چيست، و امور عارضي و فرعيِ آن كدام؟ پاسخ به اين پرسش مستلزم رويكردي پديدار شناسانه به دين است. در چنين رويكردي است كه با توجه به همة داده هاي تاريخي، فلسفي و كلامي، مردم شناختي، جامعه شناختي، متن شناختي، باستان شناختي و... كوشش مي شود تا شبكة عناصر و اجزا و ابعاد دين ترسيم گردد و لايه ها و ابعاد فرعي و متغير دين از امور اصلي تر و جوهري تر باز شناخته شود، و در پس همة اينها، ماهيت كلّي و جوهرة اصلي و اصيلِ آن انتزاع گردد.

اين رويكرد مبتني بر آن حقيقت است كه هر دين اگر عميقاً تحليل شود، ماهيت يا جوهره اي مخصوص دارد، كه نسبت آن با ديگر مؤلفه ها و اجزاي دين همچون نسبت گوهر به صدف است. به عبارت ديگر، دين از دسته اموري نيست كه مانند جنگل هويتي جز درختان پرتعداد نداشته باشد، بلكه از اموري است كه همة پديدارها (Phenomenon) و نمودهاي آنها بر محور كانوني، هر چند غير محسوس وكاملاً انتزاعي، قرار گرفته است كه ذات و بود (Noumenon) آن را تشكيل مي دهد. براي مثال، با چنين رويكردي درمطالعة اسلام ممكن است به آن جا برسيم كه ذات و كُنه اسلام و برآيند همة ابعاد و مؤلفه هاي آن توحيد، و حتي افعالي است. اين رويكرد اگر با رويكردي گونه شناختي تكميل گردد، علاوه بر تعيين ذات و جوهرة دين، مي تواند نوع دين را در ميان انواع و گونه هاي مختلف دين باز نمايد. بي وجه نخواهد بود اگر بگوييم نيل به چنين معرفت هايي دربارة يك دين مهم ترين هدف در مطالعه اديان است. بنابراين، مي توان گفت برآيند همة مطالعات و بررسي ها در يك دين، در رويكردي پديدار شناسانه به ثمر مي نشيند، و از اين رو، شايد بهتر باشد پژوهشگر اديان در همه حال چنين هدفي را از نظر دور ندارد و همة داده ها را براي نيل به اين مقصد نهايي سامان دهد.

 

موضوع شناسي

شايد نتوان قاطعانه دستة معيني از موضوعات را براي معرفي همة اديان توصيه كرد، اما اين را نيز نمي توان نادیده انگاشت كه انواع مطالبات و اطلاعات لازم براي شناخت ومعرفي اديان تا حدود زيادي مشترك و قابل تعيين است، به گونه اي كه بي توجهي به هر كدام از اين داده ها نقصي در كار شناخت و معرفي اديان تلقي مي شود. بنابراين، سخن گفتن از معرفي روشمند اديان مستلزم تعيين حدّ اكثرِ موضوعات و مسايلي است كه در شناخت و معرفي اصولي وبالنسبه كاملِ هر ديني ضرورت طرح داشته و مي توان در طرحي مشترك از آن سخن گفت.

اين موضوعات ذيل همان سه محور اصلي كه در ساختار معرفي يك دين از آن سخن گفتيم قابل درج است؛ يعني موضوعات و دانستني هاي لازم درشناخت كلّي از مظاهر و ظواهر يك دين، مؤلفه ها و ابعادي كه در معرفي تفصيلي و جزء به جزء دين بايد بررسي شود، و موضوعات و مباحثي كه پديدار شناسي يك دين وابسته به آن است:

الف) در بخش معرفي اجمالي و كلي

بنابر اين استقراء، در اين بخش دست كم ده رشته اطلاعات دربارة هر ديني ضروري است:

1.     شرح اسم؛ شامل توضيحاتي در خصوص نام اصلي و مشهور هر دين، ريشه لغوي و دلالت وضعي و اصطلاحي، تاريخچة وضع و استعمالِ نام، و ديگر نام ها و عنوآنهاي دينِ مورد بحث،

2.     تاريخ اجمالي تكون و تطور؛ شامل بنيان گذار، مهم ترين تحولات و حوادث وانشعاب ها،

3.       موقعيت جغرافيايي، جمعيتي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي، و از جمله، وابستگي و پيوستگي هاي قومي و ملّيِ دين.

4.       بارزترين جلوه ها، نشانه ها، نمادها، و ويژگي هاي ظاهري،

5.       شاخص ترين باورها و ارزش ها،

6.       بارزترين مناسك، اَشكال دين ورزي، مكان ها و زمان هاي عبادت و زيارت،

7.       عمده ترين متون مقدس و موثقّ ديني،

8.       مهم ترين احكام و الزامات ديني، به ويژه آن دسته الزاماتي كه معمولاً پيروان هر ديني را به آن مي شناسند،

9.       مذاهب و فرقه هاي اصلي و پويا،

10.     موقعيت كنوني و چشم انداز آيندة دين در تحولات جهاني و در ميان اديان. بديهي است، در اين بخش، همة اين مباحث به اجمال مطرح مي گردد.

 

ب) در بخش معرفي تفصيلي و جزء به جزء

چنان که یاد شد، آنچه در اين بخش مورد نظر است، فراهم آوردن زمينة شناخت فراگير و تفصيليِ (به تفكيك) هر دين است. بنابر استقراء ناقص، به نظر مي رسد بتوان دوازده مؤلفه يا مبحث مشخص را در هر دين نام برد كه معرفي بالنسبه جامع دين به شناخت آنها وابسته است. آنچه اين طرح بر آن تأكيد دارد تعداد عناوين و نحوة تعبير از آنها يا چگونگي فصل بندي و ترتيب و آرايش مباحث نيست، بلكه رسيدگيِ روشمند به همة اين مباحث در هر دين است. اين را نيز بايد افزود كه چه بسا ديني همة اين مؤلفه ها را عيناً در بر نداشته باشد، يا آن كه مباحث اختصاصي ديگري را براي معرفي تفصيلي و فراگير اقتضا كند؛ بديهي است در اين فرض انعطاف هاي لازم بايد اعمال گردد.

دوازده مؤلفه و مبحث مطرح در شناخت هر دين عبارت است از: 

1.  تاريخ دين؛ شامل خاستگاه فرهنگي، تاريخي، جغرافيايي، و قومي، بنيانگذار، سير تكون و تحول، و گاه شمار حوادث،

2.  متون مقدس، اصلي و كلاسيك؛ مشتمل بر تبيين جايگاه ديني و سنتي، ميزان قدمت، اعتبار يا تأثير، گزارشي از محتوا، كه بهتر است همراه با گزيده هايي از هر متن ارائه گردد، معرفي ترجمه ها، تفسيرها و گزارش هايي كه از آن متن در دست است،

3.     گزارشي از اساطير، حماسه ها، و كهن الگوها؛ همراه با ردگيري آثار آنها در باورها، مناسك و آيين ها،

4.     مفهوم خدا و مفاهيم و نظام الهياتي؛ شامل مجمع خدايان (Pantheon)، در صورت چند خدايي بودن،

5.     باورها، انديشه ها و آموزه هاي جهان شناختي، هستي شناختي، خداشناختي، انسان شناختي، نجات شناختي، آخرت شناختي و ارزشي،

6.     مذاهب، مكاتب و جرايانات ديني،

7.     احكام، الزامات و تكاليف ديني،

8.     مناسك و عبادات،

9.     آيين ها و آداب،

10.  صور عرفي (Folk)ومردميِ(Popular) دين؛ شامل باورها، آيين ها، و آداب و رسومي كه بي آن ريشه در متون و منابع حجيت ديني داشته باشند، در ميان پيروان ساخته و پرداخته شده و از سوي عرف ديني پذيرفته شده است. از اين دست مي توان باور به برخي امام زادگان و قديسان و يا آيين هايي مانند جشن تكليف را مثال زد.

11.  نظام دينياري (روحانيت،(Priesthood  و مناصب ديني و معنوي،

12.  دين در عصر حاضر؛ شامل نحوة تعامل و واكنش در قبال چالش ها و اقتضائات جديد، مانند مسئلة حقوق بشر، حقوق زن، علم و دين، عقل و دين، جهاني شدن و موضوع دين، معنويت و اخلاق جهاني، پديدة جلاي وطن ديني(Diaspora)، دين و محيط زيست، صلح جهاني، خشونت و مدارا، نقد تاريخي دين، نظريه هاي پايان تاريخ و آيندة بشريت، پلوراليزم ديني، اديان ديگر و ....

 

ج) در بخش نگاه پديدار شناسانه به دين

در اين بخش دو موضوع مهم و كلّي دربارة هر دين بررسي مي گردد:

1)  امر جوهري، كُنه، ذات، جوهره يا ماهيت اصلي و اصيلِ دين. اين بررسي مستلزم تحليل ابعاد، مؤلفه ها و ويژگي هاي مختلف دين، به منظور بازشناخت اصلي از فرعي و جوهري عرضي، و در نهايت، گمانه زدن امر جوهري يا لُبِّ لُباب دين است.

2) گونه شناسيِ دين؛ در اين بخش، جايگاه دين مورد نظر در تقسيم بندي هاي  پديدار شناسانة اديان كه با اين رويكرد به تنوعات ماهوي اديان پرداخته اند معلوم مي گردد.

 

در خاتمه دو نكته لازم به ياد آوري است:

نخست اين كه، معرفي روشمند يك دين ملاحظات و مؤلفه هاي ديگري نيز دارد كه در جاي خود حايز اهميت است. اما اين نوشتار صرفاً به سه مطلب مهم و اساسي در فرايند معرفي دين توجه نشان داده است، يعني روش شناسي، ساختار شناسي و موضوع شناسي.

دوم اين كه ، نگارندة اذعان دارد كه اديان داراي چنان تنوعي اند كه شايد نتوان الگويي واحد براي شناخت و معرفي همه ارائه كرد. اما وجود الگوهاي علمي و بالنسبه جامع، كمك شاياني به روشمند شدن اين فرآيند تواند كرد.

سوم اين كه، اگر ضرورت و فايدة روشمندي در شناخت و مطالعة پديده اي مانند دين را پذيرفته باشيم، به لزوم چنين الگوهايي براي شناخت و معرفي ابعاد و مؤلفه هاي دوازده گانه هر دين نيز اذعان خواهيم كرد. براي مثال، معرفي متون يك دين، يا انديشه ها و آموزه هاي آن، يا صور عرفي و مردميِ آن نيز در جاي خود محتاج الگو يا الگوهاي علمي و روشمند است.

چهارم آن كه، اگر چه مقصد اصلي اين نوشتار ارائة الگويي روشمند در معرفي اديان بود، اما به تبع چنين الگويي را براي مطالعة اديان نيز مي توان پيشنهاد كرد. اين الگو مي تواند علاوه بر روش و ساختار مطالعه، جغرافياي مباحث و موضوعات مربوط به يك دين را نيز براي دانشجويان يا علاقه مندان به مطالعة اديان آشكارتر سازد.

 

پی نوشت ها

1. اين كه روش را به منزلةوسيله  بگيريم، شاید اندکی با تسامح همراه باشد، اما مقصود از آن روشن است؛ می خواهیم بگوییم روش مناسب همچون ابزاری است که متناسب با انجام هر کار انتخاب می شود.

2. به نظر مي رسد كه هيچ كدام از اين سه لفظ، به لحاظ لغوي اقتضاي خاصي نسبت به معنايي كه در آن به كار مي روند نداشته باشند، اما به هر حال براي اين تفكيك مفيداند.

3. بايد توجه داشت كه مراد از پديدار شناسي در اين جا پديدار شناسي استعلايي يا ذات شناختيِ هوسرل است نه به اصطلاح كانت و اتباع او.

4. كربن، هانري، فلسفة تطبيقي و فلسفه ايراني، ترجمة جواد طباطبائي، تهران، طوس، 1369.

5. Flew, Antony, A Dictionary of Philosophy, New York, Gramercy Book, 1976, P 251, 266.

6. براي اطلاع بيشتر دربارة پديدار شناسي رك. به: اشيت، ريچارد، سرآغاز پديدار شناسي، ترجمة شهرام پازوكي؛ و نيز رك. به: ريخته گران، محمدرضا، ورود پديدار شناسانه به دين، مجلة گزارش گفت وگو، شمارة 1، شهريور 1381؛ و نيز، خاتمي، محمود، پديدار شناسي دين، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي، سازمان انتشارات، 1382، هم چنين، دارتيك، آندره، پديدار شناسي چيست؟، ترجمة محمود نوالي، تهران، سمت، 1372.

7. مراد از متون مقدس، متوني است كه به نوعي و حياني يا با ماهيتي فوق بشري تلقي مي شود، و متون اصلي در اين تقسيم بندي آن دسته از متون اند كه اگرچه داراي منشأ و حياني وفوق بشري دانسته نمي شوند، اما داراي حجيب و اعتبار شرعي اند، و متون كلاسيك در هر دين آن دسته از متن هاي تفسيري، كلامي، فلسفي، عرفاني يا اخلاقي اند كه در هر حوزه اي به ملاحظة درجة بالاي كيفيت و ارزشِ شناخته شده و ماندگاري كه دارند مورد توجه و داراي تأثيرند، يا به عبارت ديگر، به سهم خود بخشي از يك سنّت پايدار را تشكيل مي دهند. (رك:Webster,s Third New International Dictionary of the English Language, P. 416).

8. اين رويكرد در تقسيم بندي اديان در قبال رويكرد هايي قرار مي گيرد كه اديان را به ملاحظات تاريخي، نژادي، جغرافيايي و غيره تقسيم مي كنند. براي مروري اجمالي براين تقسيم بندي ها، بنگريد به: موحدیان علی و رستمیان محمدعلی، درسنامة ادیان شرق، قم، انجمن معارف اسلامي، 1385، ص 10.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :