Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93852
تعداد بازدید : 1427

موعودباوری و اندیشه‌های مشابه

اندیشه منجی موعود و جهانی شدن

مقاله ای که پیش رو دارید رب و نسبت میان اندیشه منجی موعود (موعودباوری) با جهانيّت، جهاني شدن، جهاني سازي، و جهاني گرايي را مورد بررسی قرار می دهد.

انديشة منجي موعود و جهاني شدن

علی موحدیان عطار

 

پرسش از ربط ونسبت موعودباوري با جهاني شدن اگر به اين صورت مطرح شود، با نظر به چندگانگي زيادي که در فهم و کاربرد ’جهاني شدن‘ هست، پرسشي به واقع پر از ابهام و ايهام است؛ جهاني شدن لااقل با سه مفهوم ديگر ارتباط معنايي و اُرگانيک زيادي دارد که سبب مي شود آنها را به جاي هم بفهمند و به کار برند. سه مفهوم ديگر عبارت است از: جهانيّت، جهاني سازي، و جهاني گرايي. از اين رو، وقتي کسي از ربط و نسبت انديشة منجي موعود با جهاني شدن مي پرسد، ممکن است مرادش دقيقاً ارتباط موعودباوري با جهاني شدن ـ به معناي دقيق کلمه ـ باشد، و يا که بخواهد از ارتباط آن با جهانيت، يا جهاني سازي، و يا جهاني گرايي بداند، بي آن که حتي ميان اينها تفکيکي در ذهن اش صورت داده باشد. از قضا، چنين پرسشي در هر چهار مورد جا دارد و منطقاً پاسخ مي طلبد.

از طرف ديگر، هر کدام از اين چهار اصطلاح داراي يک مفهوم ذاتي است و يک مفهوم عارضي. به عبارت واضح تر، اين چهار اصطلاح در مفهومي غير از مفهوم اوليه و اصلي و اصيل خود رايج شده است، که از قضا امروزه عمدتاً از آن همين مفهوم رايج را، که مفهومي ثانوي، فرعي، عارضي، خاص و مقيد است مي فهمند و به همين معنا به کار مي برند. اين موضوع پس از ايضاح مفاهيم چارگانه روشن تر خواهد شد.

از سوي ديگر، به سبب تنوع موعودباوري ها، و متغير بودن شاخصه هاي مربوط با جهاني شدن در هر يک از آنها، لازم است ربط ونسبت هرکدام از انواع موعودباوري را با جهاني شدن و مفاهيم مربوط به آن به طور جداگانه ارزيابي کنيم.

بنابراين، براي توضيح رابطة موعودباوري با جهاني شدن ابتدا بايد آن چهار مفهوم مربوط به هم را در اين حوزه توضيح داده و سپس رابطة هر کدام را با هر يک از گونه هاي انديشة منجي موعود وارسيد:

1.     جهانيّت (globallity): بنا به يک تعريف مختصر، جهانيت عبارت است از آگاهي يافتن از جهان به عنوان يک مکان واحد، و دلمشغولي پيدا کردن نسبت به آن به مثابة يک کل. (رابرتسون، جهاني شدن، 1380: 6-275)، بر اين پايه جهانيت يک ’واقعيت‘ و فرايند در حال تحقق است که از زمان هاي دور با روند رشد امکانات بشر و غلبة او بر طبيعت آغاز شده و با هر گام به سوي کوچک شدن جهان به پيش رفته است. اما اين فرايند به لحاظ اجتماعِ شرايط تحقق اش، و نيز به سبب عطف توجه عمومي به سوي آن، پديده اي متأخر (مربوط به دهه هاي اخير) به شمار مي آيد. (شجاعي زند، دين و جهانيت ...، 1382: 227[1])

جهانيت با مفاهيمي مانند کوچک شدن جهان، پهنة جهاني پيدا کردن مسايل، ظهور دهکدة جهاني، سرزمين زدايي، پايان جغرافيا، ظهور زيست بوم جهاني و ... تبيين مي شود. (همان، 7-224) بنا به يک تعريف نه چندان خوشبينانه، ’فرايند‘ جهاني شدن، يا همان ’جهانيت‘[2] يعني فرايند انهدام بنياد هاي جغرافيايي، نژادي، و سياسي جامعه، و در نتيجه ناکارآمد شدن نهاد ملت ـ دولت در سياست گذاري، و افزايش ميزان درونزايي متغيرهاي کنترل در مدل جهاني، و شکل گيري، گسترش، و استحکام نهادهاي فراملي. (الهي، بررسي خاتميت نبوت و جهاني شدن، 1382، ص 110) جهانيت در ساده ترين تعريف اش برداشتن يا، حداقل، تضعيف مرزهاست، که شامل هر مرزي از جمله مرز هاي فيزيکي، جغرافيايي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي، امنيتي، و ... مي شود. همين ويژگيِ فرايند جهاني شدن سبب شده است تا کساني مانند جيمز روزنا (James Rosenau) آن را فرايندي ’مرزگشا‘ (boundery broadening) و نقطة مقابل ’محلي شدن‘ (localization) بدانند. (تقوي، جهاني شدن و توسعة سياسي در حکومت ديني ايران،1382، 181)

2.     جهاني شدن (globalaization): اگر جهانيت يک واقعيت در حال شدن است، جهاني شدن ’نظرية‘ تبيين کنندة آن است. اين مفهوم، که در دهة اخير (پس از فروپاشي شوروي) پديدار گشت، به نظريه يا، دقيق تر بگوييم، به نظريه هايي اطلاق مي شود که علل و عواملِ فرايند جهانيت و مسير آن از گذشته تا حال و آينده را توضيح مي دهد. نظريه هاي جهاني شدن ارائه کنندة رويکردهايي همگن براي ايجاد يک انگارة جديد براي توضيح اوضاع جهاني اند، و از اين بابت در قبال انگاره هايي مانند «نظم نوين جهانيِ» رئيس جمهور وقت آمريکا، «پايان تاريخِ» فوکوياما، «برخورد تمدن ها»ي هانتينگتُن، و «عرفي شدن جهان» قرار مي گيرد.

آنچه امروزه از ’جهاني شدن‘ بر سر زبان هاست، توسط رونالد رابرتسون به عنوان نظريه اي کمتر اروپا محور و در قبال نظرية «عرفي شدن جهان» مطرح شد ـ که البته در اين که اين نظريه واقعاً چنين باشد ترديد هايي رواداشته اند. (Lechner, 1989، به نقل از شجاعي زند، 231) البته جهاني شدن به عنوان يک رويکرد در توضيح روند جهان ذاتاً بايستي به نظريه يا نظريه هايي واقع گرايانه و بيطرفانه بينجامد، اما در عالم واقع نظريه هايي که از اين رويکرد به ظهور رسيده است عموماً مدافع سير جهان به سوي زندگي آمريکاي، يا لااقل غرب محور است. بنابراين، وقتي امروزه جهاني شدن را به کار مي برند، به ويژه در اروپا، از آن نظريه اي را مي فهمند که روند اوضاع جهان را به سوي همشکل شدن جهان (uniformity) در قالب سبک زندگي آمريکايي، يا لااقل همگن شدن آن (integrity) در قالب الگوي پيشرو ـ پيرو با رهبري غرب مي داند. علاوه بر اين، ديدگاه هاي منفي ديگري نيز هست که حتي جهانگير شدنِ جنايات و مقولاتي نظير تروريزم، مواد مخدر، ايدز و فحشا را نيز با نظرية جهاني شدن توضيح مي دهند. بنابر اين، بايد توجه داشته باشيم که اگر بخواهيم ربط و نسبت انديشة منجي موعود را با جهاني شدن بدون ايضاح مفهومي تأييد کنيم، اين انديشه را با چنين نگرش هايي در باب جهاني شدن ربط داده ايم.

جهاني شدن ابعاد گوناگوني دارد و هر يک از انديشمندان اين حوزه از يکي يا چند منظر، که معمولاً دلمشغولي خودشان بوده است، به آن پرداخته اند. يکي از اين ابعاد بُعد ارتباطات است، که کساني مانند گيدنز اين جنبه را مهم ترين بُعد جهاني شدن دانسته اند. (عاملي، جهاني شدن و فضاي مذهبي، 1382، ص 134) برخي ديگر ابعاد جهاني شدن عبارت است از: بُعد سياسي، بُعد اقتصادي، بُعد فرهنگي، بُعد صنعت و تکنولوژي و ... (

3.     جهاني سازي (globalizing): حاکي از راهبردي‘ است برآمده از يکي از نظريه هاي جهاني شدن، مانند راهبردي که به ’يک شکل‘ شدن جهان (uniformity) مي انديشد، يا راهبردِ رقيب آن، که ’يکپارچه‘ و همگن شدن جهان (integrity & homogenity) را در عينِ به رسميت شناختن اجزاي مستقل آن مي خواهد. (شجاعي زند، 1382، 234) بديهي است هر نظرية جهاني شدن اگر بنا باشد راهبردي را سبب شود، به راهبردي متناسب با خود مي انجامد. به هر روي، با وجود اين که جهاني شدن به خودي خود اقتضاي راهبرد جهاني سازيِ بخصوصي را ندارد، اما اکنون به صورت راهبردهاي غرب محور رخ نموده است و نمايندة جهاني سازي معرفي مي شود.

4.جهاني گرايي (globalism): عبارت از ’ايدئولوژي‘ مربوط به جهانيت، به عنوان يک واقعيت، جهاني شدن، به عنوان يک نظريه، و جهاني سازي، به عنوان يک راهبرد است. جهاني گرايي هر گونه ايدئولوژي است که با يکي از نظريه هاي جهاني شدن مربوط باشد. برخي از مصاديق ديرآشناي آن عبارت است از: آرمان شهرگرايي (utopianism)، امپراطوري جهاني (amprialism)، اقتصاد جهاني (mercantilism)، حکومت جهاني (world government)، و ايدئولوژي هايي مانند فاشيزم و کمونيزم. اگرچه همة اين ايدئولوژي ها مصاديق جهاني گرايي اند، اما در واقعيت غالب امروز، اين غربِ گريزان از ايدئولوژي است که، علاوه بر ارائة نظرية جهاني شدن و اتخاذ راهبردهاي جهاني سازي غرب محور، با حرص و ولع دست به ارائة يک ايدئولوژي جهاني گرايي متناسب نيز زده است. نه به سبب برتري ذاتي، بلکه به علت غلبة مدرنيته و توفيق آن در ارائة يک الگوي برتر رشد و توسعة جوامع و سيطرة اقتصادي، سياسي، و تبليغاتي غرب بر جهان، و نيز در اختيار داشتن قدرتِ برتر رسانه اي با تأثيرگذاري قاطع بر افکار عمومي جهاني، و بلأخره جذابيت سبک زندگي و الگوي مصرف غربي ـ آمريکايي، اين ايدئولوژي رقباي خويش را کنار زده و باورمندان کافي پيدا کرده است. بنابراين، اکنون در عرصة مباحثات اين حوزه، اصطلاح ’جهاني گرايي‘ چنان با جهاني شدن و جهاني سازيِ غرب محور پيوند خورده است که عمدتاً اين مصداق از جهاني گرايي را تداعي مي کند.

 

ربط و نسبت موعودباوري با جهانيّت، جهاني شدن، جهاني سازي، و جهاني گرايي

اکنون مي توانيم در پرتو ايضاح مفهوميِ صورت گرفته در اين پرسش ها تأمل کنيم. ابتدا مي توان با اطمينان گفت که اگر هر يک از اصطلاحات چارگانه را به مفهوم غرب محور، که اگرچه رايج است اما عرضي و غير ذاتي است، در نظر بگيريم، ميان آن با انديشة منجي موعود در همة اديان، حتي مسيحيت، تباين کلي و يا تخالف جزئي برقرار است؛ زيرا در اديان خدا محور، مانند اسلام، يهوديت، آيين زرتشتي، آيين هندو، و حتي در مسيحيت (که قلمرو اصلي اش غرب است)، انديشة منجي موعود انديشه ا ي ديني و خدامحور بوده و نويد برپايي ملکوت يا حکومت خدا در زمين را مي دهد، و اين با مدل جهاني غربي و ويژگي هاي آن، يعني انسان محوري (اومانيسم)، فردگرايي (آنديويجوآليسم)، مادي گرايي (ماترياليسم)، و غير ديني بودن (سکولاريسم)، سازگاري ندارد. ديگر اديان مانند آيين بودا و آيين کنفوسيس وآيين دائو نيز اگرچه خدامحور تلقي نمي شوند، اما کاملاً بر فضايل و ارزش هاي معنوي، همچون هماهنگي با طبيعت، کمال معنوي و معرفتي همگاني، و غلبة خير اخلاقي تکيه و تأکيد داردند، که اين با روح حاکم بر مدل جامعة جهاني غربي در تخالف است.

اما اگر اصطلاحات چارگانه را به مفهوم ذاتي آنها و به خودي خود در نظر بگيريم، وضعيت فرق مي کند و ربط و نسبت هر کدام از گونه هاي انديشة منجي موعود با هريک از چهار مفهوم ممکن است متفاوت باشد. از اين رو، شايد ناچار باشيم براي اين بررسي دست به ترسيم نموداري ماتريسي بزنيم. اما در اين مجال صرفاً به بررسي رابطة کليّتِ انديشة منجي موعود در اديان با هر يک از مفاهيم چارگانه بسنده مي کنيم:

انديشة منجي موعود و ’جهانيّت‘

اگر جهانيّت را فرايند در حال تحققي بدانيم که اگرچه ممکن است اکنون سمت و سوي غربي در آن غالب باشد، اما ذاتاً مقيد به غربي يا شرقي شدن جهان نيست، بل روندي است در جهت يک واحدي ديدن جهان، تضعيف نقش نهاده هاي نژادي، قومي، جغرافيايي، و ملي، و دامنة جهاني پيدا کردن مسايل، در اين صورت با انديشة نجات و منجي موعود در اديان مناسبت هاي قابل توجهي پيدا مي کند. نخست اين که، مي توان گفت موعودباوري از روند کلي جهاني شدن تأييد مي پذيرد؛ زيرا اين روند پاسخي است عيني به برخي ابهامات يا استبعادات در خصوص مدعيات انديشة نجات و منجي موعود، مانند اين که چگونه براي يک انديشه ممکن است به سادگي از سد موانع و حصارهاي قومي، نژادي، فرهنگي، ملي، و جغرافيايي درگذرد و در کل جهان با پذيرش يا غلبه استقرار يابد. اگرچه امروزه اين اتفاق براي مدرنيته محقق مي شود، اما موعودباوران ممکن است به نفْس تحقق اين روند تمسک کنند و بگويند اگر اين اتفاق براي مدرنيته افتاده است، دليلي وجود ندارد که براي برپايي جامعة آرماني اديان نيفتد، خصوص اين که آنچه اديان انتظارش را مي کشند و نويدش را مي دهند، مانند عدالت براي همه، رفاه براي همه، امنيت براي همه، و کمال معنوي و مادي براي همه، از آنچه مدرنيته به ارمغان آورده است، انساني تر و مطلوب تر است.

دومين مناسبت مهم ميان انديشة منجي موعود و جهانيت را مي توان در امکاناتي ديد که روند جهاني شدن براي اين انديشه فراهم آورده و مي آورد. با کوچک شدن جهان و امکانات پردامنه اي که روند جهانيت براي رسيدن همة صداها به همة گوش ها فراهم کرده است، پيام مبلغان و طرفداران آرمان هاي موعودي اديان آسان تر از هر زماني به جهانيان مي رسد، و اين مي تواند به عنوان آماده سازي شرايط ظهور منجي تلقي شود. از طرفي، فرايند جهانيت با ايجاد امکان براي به راه افتادن امواج سياسي و فرهنگي گيتي گستر، در حقيقت امکان توفيق يک حرکت فرهنگي ـ سياسيِ جهاني مانند آنچه اديان انتظارش را مي کشند روزافزون مي کند. از طرف ديگر، با توجه به روند جهاني شدن مسايل، و نيز با وابستگي و پيوستگي جوامع و ملل گوناگون به شبکة تأثيرات و تأثرات سياسي، امنيتي، فرهنگي و اقتصادي، زمينه براي تحقق آنچه که در وعد و وعيدهاي اديان براي عصر آخرالزمان و آمدن غلبة جهاني منجي موعود آمده است و پيش از اين بجز اساطير يا معجزاتي صِرف قلمداد نمي شد آماده تر شده و مي شود.

سومين نسبت مهمي که ميان موعودباوري و جهانيت مي توان برقرار کرد اين است که، لااقل به زعم موعودباوران، روند جهانيت با همة ظاهر غير ديني که دارد، برايندي همسو با آرمان موعودي اديان خواهد داشت. موعودباوران ممکن است بگويند اين روند در حقيقت و در نهايت روندِ نااميد شدن انسان از همة ايسم ها و پي بردن به پوچي وعده هاي آنها، و روي آوردن به خدا، حقيقت، صلح، عدالت، و آزادي واقعي است. اما اين بار، به يُمن امکاناتي که جهانيت فراهم آورده است، نه يک ملت يا يک امّت بخصوص، بلکه همة جهانيان به آوردگاه حق و باطل کشيده مي شوند، تا در تصميمي سرنوشت ساز يکي را برگزينند.

انديشة منجي موعود و ’جهاني شدن‘

اگر جهاني شدن را به معناي دقيق کلمه، عنواني کلي براي هر نظريه اي در نظر بگيريم که فرايند جهانيت را به رسميت شناخته و در پي علل و عوامل و پيش بيني روند آيندة آن است، در اين صورت نمي توان ميان انديشة منجي موعود با جهاني شدن نسبت تساوي برقرار کرد؛ زيرا انديشة منجي موعود را نمي توان در حد نظريه اي که صرفاً براي تحليل و توضيح روند جهانيت به وجود آمده فروکاست. در عين حال، از آنجايي که اين انديشه مي تواند در خود چنين نظريه اي را بپروراند، ميان آن با جهاني شدن نسبت تباين برقرار نيست، بلکه، ولو با اندکي تسامح، مي توان ميان آن دو نسبت عموم و خصوص مطلق تشخيص داد.

اين حقيقت در مورد ادياني که قائل به ادوار جهانيِ داراي سير نزولي يا صعودي اند (مانند اديان چيني، آيين هندو و آيين زرتشتي) وضوح بيشتري دارد؛ زيرا آموزة ادوار جهاني اصولاً ناظر به فرايندي از جهاني شدنِ مرحله به مرحلة مسايل، مشکلات، و شرايط و احوال است. مثلاً در آنني هندو، در پايان هر يک از ادوار چهارگانة عالم، به ويژه دورة چهارم (کَلي يوگه)، که به باور هندوان ما اکنون در آن به سر مي بريم، نوعي از تباهي و فساد عالمگير مي شود که جز با دخالت خداوند (ويشنو) راست نمي آيد. اين نگرش به تاريخ، به وضوح دربردارندة گونه اي نظرية جهاني شدن است.

اما در ادياني مانند اسلام، مسيحيت و يهوديت، که به صراحت به روندي تدريجي و قابل پيش بيني براي تحقق نجات موعود خويش قائل نبوده و گاهي حتي بر دفعي بودن و قوع آن در شرايط غير مترقّبه تأکيد دارند نيز، شواهدي را مي توان نشان داد که بر اساس آن جهان روزبه روز در حال آماده شدن براي تحقق آن واقعة موعود است، حتي اگر خود جهانيان از آن غافل باشند. اوضاع آخرالزمان و شرايط پيش از عصر ظهور که در يهوديت، مسيحيت و اسلام تبيين شده است، به نوعي دربردارندة روندي از جهاني شدن مسايل و مشکلات و به وخامت گراييدن شرايط زيست شرافتمندانه در کل جهان است.

انديشة منجي موعود و ’جهاني سازي‘

جهاني سا زي در کلّيتِ خود هر راهبردي است که يک ايدئولوژي جهان گرا براي تحقق فکرت خويش پيشنهاد و دنبال مي کند. در دنياي مدرن ايدئولوژي هاي همسويي مانند مدرنيسم، ليبراليسم، کاپيتاليسم، و عرفي گرايي، راهبرد جهاني سازي خود را ـ که به دليل اشتراک منافعي که دارند به يک راهبرد قابل تأويل است ـ با غلبه و تفوقِ غير قابل انکاري اعمال مي کنند. برخي مانند لاتوشه اين راهبرد را قاطعانه عبارت از غربي سازي جهان در قالب الگوي پيشرو ـ پيرو مي بينند، (بنگريد به لاتوشه، غربي سازي جهان)، و برخي ديگر مانند رابرتسون و گيدنز خوشبينانه آن را يکپارچه سازي جهان با حفظ هويت هاي ملي و فرهنگي مي انگارند. (بنگريد به: رابرتسون، جهاني شدن، 1380؛ و گيدنز، جهان رهاشده، 1379)

ميان انديشة منجي موعود در اديان با جهاني سازي هر نسبتي برقرار باشد به طور مسلّم نسبت تساوي برقرار نيست؛ زيرا نمي توان اين انديشه را در حد يک استراتژي فروکاست. از طرفي، ميان موعودباوري با جهاني سازي در مفهوم کلي و مطلقِ آن تضادي نيست؛ زيرا کاملاً محتمل است که انديشة منجي موعود در ادياني که داعية جهاني دارند دربردارندة راهبردي خاص براي جهاني سازي باشد. با وجود اين، از رهگذر مطالعه اي که صورت گرفت در هيچ يک از اديان چنين راهبرد مشخصي را، مانند آنچه مدرنيته و ايدئولوژي هاي همنواي آن امروزه مطرح و اعمال مي کنند، برنشناختيم. البته اگر برخي نگرش ها در تشيع را که معتقد به لزوم فراهم آوردن زمينة ظهور مهدي موعود در جامعه و در درون سلوک فردي است را يک راهبرد تلقي کنيم، شايد بتوان گفت موعودباوري تشيع راهبردي براي جهاني شدن در اختيار مي نهد.

اما اگر بخواهيم موضع انديشة منجي موعود در اديان و حتي خود اديان صاحب اين انديشه را در قبال اين راهبرد جهاني سازي غرب محور که اکنون با شتاب در جريان است جويا شويم، بايد گفت ميان اين دو نقاط تعرض جدي و چالش برانگيزي قابل وجود دارد. اين نقاط عمدتاً همان ها يي است که ميان مدرنيته و جهاني سازي غربي با فرهنگ، سنّت و دين درگيري مي آفريند. (در اين باره رک: شجاعي زند، پيشين، 245-264) بلکه مي شود گفت جهت گيري و برايند ويژگي هاي اين راهبرد دقيقاً به همان اوضاع بحراني و سياهي مي انجامد که انديشة منجي موعود در اديان براي آخرالزمان پيش گويي مي کند.

انديشة منجي موعود و ’جهاني گرايي‘

با تأمل در مباحثي که ارائه شد اکنون مي توان گفت انديشة منجي موعود يک ’ايدئولوژي‘ جهاني گرايي است، گونه اي جهاني گرايي که رقيب مدّعي و بلکه نقطة مقابل جهاني گرايي حاکم بر اين دوران است. اين هردو ايدئولوژي داعية کلِّ جهان و کلِّ حيات مادي و معنوي انسان را دارند، اما يکي با مباني، ارزش ها و آرمان هاي يکسره مادي، انسان محور، غير ديني، و ديگري با مباني، ارزش ها و آرمان هايي اصالتاً معنوي، خدامحور (يا لاقل با محوريت حقيقت و فضيلت) و کاملاً ديني.

 



1. در ارائة تعاريف و تبيين اصطلاحات مربوط به جهاني شدن، و نيز در روش تبيين موضوع ارتباط موعودباوري با جهاني شدن تا حدودي بر اين منبع تکيه کرده ام. اين کار به آن دليل بود که جهاني شدن از جمله مفاهيمي است که هر کس از ظن خود يار آن مي شود، و، به تعبير ديگر، فهم خود را که معمولاً يک جانبه و فروکاهشي است، به جاي تعريف آن ارائه مي کند. شايد به اين سبب برخي جهاني شدن را قابل تعريف ندانسته (طالقاني، فرايند جهاني شدن در دو نگاه ، 1382،ص 202)، و برخي زمان تعريف آن را تا کامل شدن فرايندش ناممکن مي دانند. بنابراين، در اين مجال که مي خواهيم ربط و نسبت انديشة منجي موعود را با جهاني شدن بررسي کنيم، بهترين کار اين بود که به جاي وارد شدن در اين معرکة آرا، بر يکي از اين مجموعه تعاريف که از انسجام منطقي و مقبوليت بيشتري برخوردار است تکيه کنيم و بحث را پيش ببريم.

2. لازم است يادآور شوم که بسياري لفظ ’جهاني شدن‘ را درست به جاي ’جهانيت‘، و به مثابة يک فرايند يا يک پديدة در حال شدن به کار مي برند، حال يا بر ويژگي فراارادي و قهري بودنِ آن تأکيد مي کنند، و يا آن را فعل انساني در حال وقوع مي انگارند. (خانيکي، جهاني شدن و دين، 1382، ص 26) اين بدان سبب است که جهاني شدن بر دو مفهوم قابل اطلاق است: يکي فرايند جهاني شدن، و ديگري نظرية تبيين کنندة جهاني شدن. در اين جستار براي احتراز از اشتباه، اين دو را از هم تفکيک کرده ، و براي اولي ’جهانيت‘ و براي دومي ’جهاني شدن‘ را ترجيح داده ايم. البته ما را در اين باره مناقشه اي نيست، بل فقط مي خواهيم بدانيم چه چيز را به چه مفهوم به کار مي بريم.

 

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :