Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 91277
تعداد بازدید : 1839

در باره عرفان شیعی

عرفان شیعی

نوشتاری که پیش روش شماست، پاسخ به اقتراحیه (جوابخواهی کتبی) دار العرفان شیعی در باره عرفان برگرفته از سنت معصومین (علیهم السلام) است که می توان از آن به عنوان «عرفان شیعی» هم یاد کرد. این اقتراحیه به مناسبت پروژه ای بوده که توسط دکتر علی موحدیان عطار در این باره انجام می شده است.

عرفان شیعی

 

پاسخ دکتر علی موحدیان به اقتراحیه دارالعرفان شیعی در باره عرفان امامان شیعه (ع)

 

بسمه تعالی

 

مدیر محترم مؤسسة دارالعرفان شیعی

با سلام؛ در پاسخ به پرسش هایی که از سوی آن مؤسسه در بارة عرفان در مکتب اهل بیتعلیهم السلام ارسال شده بود نکاتی به ذهنم رسید که مختصراً به عرض می رساند:

1.  در خصوص ضرورت پرداختن به اندیشه های عرفانی قرآن و اهل بیتعلیهم السلام، باید عرض کنم، عرفان یکی از سه بُعد و سه اقتضای هر دین بزرگ و جهانی است، که در کنار دو بُعد و اقتضای دیگر، یعنی بُعد آیینی و عبادی و بُعد حِکمی و فلسفی، از هر دین و مکتبی مطالبه می شود، تا جایی که اگر دینی یا مکتبی یکی از این سه بُعد را نداشته باشد یا به تبیین آن نپرداخته باشد، خود متدینان و اندیشمندان آن دین یا مکتب، با تکیه بر ذوق و قریحة خویش، و با الهام از متون اصلی آن دین یا مکتب، آن نقیصه را ترمیم می کنند. بنابراین، ما، به عنوان متولیان تبیین و ترویج دین اسلام و مکتب اهل بیت(ع)، بخواهیم یا نخواهیم با این مطالبه از سوی بخش قابل توجهی از مؤمنان، مواجهیم؛ و اگر در این باره تعلل ورزیم، بی گمان باید انتظار رواج روش ها و راه های عرفانی و شبه عرفانیِ من درآوردی و یا وارداتی در سطح امت اسلامی را داشته باشیم، که این اتفاق دیری است رخ نموده.

2.  در پاسخ به این پرسش که آیا اهل بیت(ع) روش خاصی در عرفان ابداع فرموده اند، باید بگویم، از دید بنده، اهل بیت (ع) به مثابة امامان، ضمن تبیین و ترویج و پاسداری از دین، اصولاً رهنمایان طریقتند، تا کسانی را که دست به دامن ولایت ایشان می آویزند به سرمنزل مقصود برسانند. علاوه بر این، به نظر بنده، این مکتب، در جَنب قرآن، نه که فقط روش یا راه بخصوص، بلکه «دستگاه عرفانی» خاصی ارائه می کند، که دارای مبادی و مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی، خداشناختی، انسان شناختی و نجات شناختی مخصوص به خود است.

3.  در پاسخ به پرسش از راه های به دست آوردن اندیشة عرفانی مکتب اهل بیت(ع)، به نظر می رسد، لازم است پس از آنکه با انجام و اجرای یکی دو پروژة سترگ در بارة مفهوم و ماهیت عرفان، ابعاد و مسایل این پدیده برای جامعة اندیشمند و اهل تحقیق در حوزة جهان اسلامة و به ویژه جوامع علمی شیعی، تبیین شد، ترتیبی اتخاذ گردد تا دستگاه عرفانی مکتب اهل بیت(ع) نیز، درست مانند دستگاه فقهی این مکتب، با همة ابعاد زیربنایی و روبناییِ آن، استنباط و تبیین شود، و البته نه تنها یک بار برای همیشه، بلکه لازم است تمهیدی اندیشید تا این دستگاه ـ درست مانند نظام فقهی ـ به طور مکرر و مداوم (مثلاً در قالب درس های خارج عرفان) بازخوانی و نقادی گردد.

4.  در پاسخ به راه های نشر اندیشه های عرفانی مکتب اهل بیت(ع)، علاوه بر آنچه در بند پیشین به عرض رسید، به نظر می رسد، پس از تبیین ابعاد نظری و عملی این عرفان، و قرار دادن این دستگاه عرفانی در معرض آموزش و تحقیق مکرر و مداوم، لازم است تا ابعاد کاربردی و عینی این عرفان، به نحوی که پاسخگوی نیاز معنوی و عرفانی متدینانِ اهل معنا در در زندگی ایشان باشد، تبیین و ارائه گردد. (کاری که دستگاه های عرفانی شرقی، به ویژه بودایی و یوگایی، در آن توفیق چشمگیری یافته اند.)

5.  در بارة اینکه اندیشه های عرفانی مکتب اهل بیت(ع) ویژه افراد خاص یا عام است، باید عرض کنم، عرفان دست کم دو مفهوم دارد: عرفان در مفهوم خاص، عبارت است از باور به امکان و مطلوبیت شهود حقیقتِ وحدانی هستی، و ارئة راه یا راه های تحقق آن؛ صد البته که عرفان به این مفهوم در حوصله، توان و ذائقة خواص است. اما عرفان در مفهوم عام، عبارت است از گرایش به درک حقایق عِلوی و قدسی، و پاسخ به نیازهای معنوی و ندای باطنی انسان ها به سوی عوالم فوق مادی؛ این نیز آشکار است که این گرایشی فطری و تجربه ای همگانی است، و بنا بر این، نیازی فراگیر شماره می شود. عرفان به هردو مفهوم نیاز است، اما یکی نیاز عموم و دیگری نیاز خواص. بدیهی است، مکتب اهل بیت(ع) باید به هر دو نیاز، چه عام و چه خاص، پاسخ گوید، اما این نیز روشن است که نیاز خواص به عرفان را باید به مفهوم خاص و در سطح و محدودة خواص، و نیاز عموم به عرفان را به همان حد و صورتی که عموم بدان نیازمندند برآورده کرد.

6.  و اما، در این باره که عرفان اسلامی موجود، چه نسبتی با عرفان مکتب اهل بیت(ع) دارد، به نظرم این عرفان میوه هایی از عرفان اسلامی اصیل را بر شاخه هایی از درخت عرفانیِ برآمده بر بستر عرفانی التقاطی آویخته است. اما از آنجا که عرفان، به ویژه عرفان های بالنسبه کامل و اصیل، همگی در جوهری بنیادین مشترکند، عرفان عرفای بزرگ اسلامی، مانندعطار، حافظ و ابن عربی را نباید و نمی توان یکسره بیگانه از عرفان اصیل و برآمده از قرآن و سنت تلقی کرد، بلکه اینان در دستگاه های عرفانی خود، به همان حقایقی پرداخته اند که قرآن و مکتب اهل بیت(ع) پرداخته است، و به همان راه کلی عرفانی رفته اند که قرآن و مکتب اهل بیت(ع) نیز در آن ره می سپرد؛ تفاوت تنها در نوع نظام، و میزان خلوص و رسانندگی است. این را هم باید افزود که در این ماجرا، عارفانی هم، به ویژه در بستر تشیع، یافت می شوند که عرفانی حتی از این هم نزدیک تر به دستگاه عرفانی اهل بیت(ع) ارائه می کنند. اما، با وجود این، هنوز به نظر نمی رسد هیچ یک از این عرفا و یا مکتب ها، توانسته باشند، و یا حتی درصدد برآمده باشند تا دستگاه عرفانی اسلامی را از خود قرآن و روایت معصومان(ع) استنباط و تبیین کنند، کاری که ضرورت آن را پیش تر تبیین کردیم.

علی موحدیان عطار

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :