Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 265670
تعداد بازدید : 112

فراغت تأمل

این یادداشت به بهانه شعر زیبایی از مولوی در باره برخی فکرهای بی حاصل و تأملات صرفا نظری است که در فضای آکنده از دردهای اجتماعی کاری نامناسب تلقی می شود.

نداشتن فراغت تامل

علی موحدیان عطار

۸/۱۱/۱۳۹۸

اگرچه تأملات نظری در جای خود مفید و ضروری است، اما حقیقت این است که دردمندان فراغت تأملات نظری را ندارند. نظرورزی در امور فراغتی می طلبد که در هنگامه درد و رنج کمتر دست می دهد. این از حقایقی است که مولوی در باره اش خوش سروده است:

آن یکی زد سیلی ای مر زید را     حمله کرد او هم برای کید را[1]

گفت سیلی زن سؤالت می کنم      پس جوابم گوی وانگه می زنم[2]

بر قفای تو زدم آمد «طراق»     یک سؤالی دارم اینجا در وفاق

این طراق از دست من بودست یا      از قفاگاه تو ای فخر کیا؟

گفت از درد، این فراغت نیستم[3]      که در این فکر و تفکر بایستم[4]

تو که بی دردی همی اندیش این     نیست صاحب درد را این فکر، هین!

پس شاید اکنون که دردهای اجتماعی امان از انسان ها بریده است، وقت آن باشد که اندیشمندان نیز قدری دامن تأملات نظری صرف را برچیده و بر آنچه از درد و رنج می کاهد، متمرکز شوند.



[1] . مرادش از برای کینه بوده است.

[2] . یعنی، آنگاه بزن مرا.

[3] . یعنی، نیست مرا.

[4] . یعنی، بایستم.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :