Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 255635
تعداد بازدید : 483

عوامل و موانع کمال

نقش محبت در دستیابی به کمال

آنچه در پی می خوانید مقاله کوتاهی است در باره نقش مثبت یا منفی محبت در رسیدن انسان به کمال خود. این مقاله بخشی از جستار مفصل تری است در باره کمال انسان در قرآن و روایات.
نقش محبت در دستیابی به کمال
ازدیدگاه قرآن و روایات اسلامی

علی موحدیان عطار

از جمله عواملی که در نظام تربیتی اسلام برای آن نقش بسیار پراهمیتی قائل شده‌اند، محبت است، تا جایی که از رسول خدا (صلی‌الله علیه واله) نقل شده است که درباره اساس روش و سنت خود فرمود: «الحب اساسی» محبت بنیاد و اساس [روش و سنّت] من است. (نوری، مستدرك الوسائل، ‏11، 173) به این گونه،  باید محبت را در شمار مهم‌ترین عوامل و یا ـ در صورت تعلق به بدی‌ها یا بدان ـ از زمره اساسی‌ترین موانع رسیدن کمال بینگاریم.

محبت عبارت از گرایش عاطفی باطنی و یا قلبی انسان به چیزی است[1] و شواهد و قرائن فراوانی در قرآن و روایات اسلامی بر این حقیقت یافت می‌شود که گرایش عاطفی و قلبی نسبت به خوبی‌ها و خوب‌ها، سبب خوب شدن و محبت و تمایل به بدی‌ها و بدها، سبب بد شدن انسان می‌شود. اما، مهم‌تر اینکه بخشی از این شواهد و قرائن، سازوکار تاثیر محبت در روند کمال انسان را نیز تبیین کرده است.

قرآن از محبت به خوبان و خوبی‌ها و هم از محبت به بدان و بدی‌ها، سخن گفته و به آثار هرکدام اشاره کرده است. درآیه‌ای از قرآن موضوع محبت برخی مردم به غیر خدا و محبت مومنان به خدای متعال را مطرح کرده و فرموده است: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذاب» و برخى از مردم در برابر خدا همانندهايى [براى او] برمى‏ گزينند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى‌دارند، اما كسانى كه ايمان آورده‌ اند به خدا محبت بيشترى دارند. كسانى كه [با برگزيدن بت‌ها به خود] ستم کرده‌‌اند اگر مى‌‌دانستند هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند تمام نيرو[ها] از آن خداست و خدا سخت‏ كيفر است. (بقره، 165)

همچنین، قرآن سخن از محبت به «ایمان» به‌میان آورده و علاوه بر محبت به ایمان، محبت به کفر را نیز ممکن و بلکه در برخی افراد، محقق دانسته  و فرموده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَإِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمانِ ...» (توبه، 23-24)

بنابراین، مطابق قرآن، محبت عاملی است که می‌تواند به خوبی و یا بدی تعلق گیرد و در هر مورد آثار و نتایج متناسب با خود را بار آورد. همچنین، محبت می‌تواند به خوب‌ها و بدها (پدیدارها و انسان‌های خوب یا بد تعلق گیرد. آشکار است که آن‌گاه محبت عامل کمال خواهد بود که به خوبی‌ها و خوب‌ها معطوف شود. محبت خدای متعال و اولیای او و نیز محبت به ایمان، اخلاق و فضایل نیک انسانی، همه از جنس محبت به خوبی است. به این گونه، محبت از یک سو عاملی بسیار مهم در راه کمال و از دیگر سو، مانعی تاثیرگذار بر سر راه آن تواند بود.

علاوه بر این، قرآن به ما می‌گوید که محبت می‌تواند موجب انتخاب‌های بزرگ در زندگی شود و حتی در انتخاب دین و باورهای انسان دخالت کند؛ از همین رو می‌بینیم که حضرت ابراهیم (ع)، در تبیین و توجیه گرایش خود به خدای متعال و روی‌گرداندش از دیگر گزینه‌های خدایی به عامل محبت تمسک کرده است. در آنجا می‌خوانیم: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأى‏ کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِین» پس چون شب بر او پرده افكند، ستاره درخشانی دید، گفت: این پروردگار من است. چون آن ستاره غروب کرد گفت: من چیزهای غروب کردنی و ناپدید شدنی را دوست ندارم [به خدایی نخواهم گرفت]. (انعام: 176) 

همچنین، مطابق قرآن، محبت می‌تواند بر انتخاب سرمشق و الگو و نیز مسیر و طریق انسان تاثیر گذارد؛ چنان که خدای متعال به پیامبرش می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ» بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد و خداوند آمرزنده مهربان است. (آل عمران:31) مطابق این آیه، قرآن ثمره و یا لازمه محبت راستین به خدا را انتخاب پیامبر به عنوان رهبر و سرمشق و تبعیت از او دانسته و اثر متقابل چنین انتخابی را محبت خدا و داخل شدن در مغفرت او انگاشته است.

به این گونه، محبت حقیقی تعیین کننده نحوه عمل انسان است و انسان را تابع محبوب می‌کند. در همین باره از امام صادق (علیه‌السلام) نیز نقل است که با تمثل به شعری فرمود: خدا را نافرمانی می‌کنی و اظهار دوستی می‌نمایی؟! به جان خودم که این رفتاری شگفت است. اگر دوستی‌ات راستین بود، اطاعتش می‌کردی؛ زیرا که دوستدار، مطیع کسی است که او را دوست دارد. (حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۵، ۳۰۸) و در همین باره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل است که فرمود: «مَنْ أَحَبَّنَا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنَا وَ لْيَتَجَلْبَبِ الْوَرَعَ» هر كه ما را دوست دارد، ‌بايد به عمل ما عمل كند و خویشتنداری را پوشش خویش قرار دهد.» (تميمي آمدی، غررالحکم، ‌5، 302)

در روایات اسلامی به این حقیقت نیز مکرر توجه داده‌اند که محبت اگر به خدا یا اولیای او تعلق گیرد، به عنوان نیرویی عمل می‌کند که انسان را به سوی خوبی‌ها می‌کشاند؛ چنان که امام علی (علیه‌السلام) در مقام دعا و مناجات با خدا می‌گوید: «... إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَأَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ ...» خدايا برايم نيرويى نبود تا كه خود را به‌وسيله آن از نافرمانی‌ات بيرون برم، مگر آن‌گاه كه به محبّتت بيدارم ساختی. (ابن طاووس، اقبال الاعمال، ۱۹۷؛ مجلسی، بحار الانوار، ۹۱، ۹۷؛ و محدث قمی، مفاتیح الجنان) و نیز از زبان امام سجاد (علیه‌السلام) در مناجات المحبین، از مجموعه مناجات‌های پانزده‌گانه، می‌خوانیم: «... أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَى قُرْبِكَ وَ أَنْ تَجْعَلَكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا سِوَاكَ وَ أَنْ تَجْعَلَ حُبِّي إِيَّاكَ قَائِداً إِلَى رِضْوَانِكَ وَ شَوْقِي إِلَيْكَ ذَائِداً عَنْ عِصْيَانِكَ ...» [خدایا] دوستی خودت را و دوستی آنان که تو را دوست دارند و دوستی هر کاری که مرا به میدان قرب تو می‌رساند از تو درخواست می‌کنم و می‌خواهم که خودت را نزد من محبوب‌تر از دیگران قرار دهی و عشقم را به خودت راهبر به سوی خرسندی‌ات بگردانی و شوقم را به حضرتت بازدارنده از نافرمانی‌ات سازی. (مجلسی، بحار الانوار، ۹۱، ۱۴۹)

مهم‌تر اینکه، محبت ـ بسته به آنچه بدان تعلق می‌گیرد ـ می‌تواند شخصیت معنوی انسان را جهت دهد؛ چنان که قرآن کفر و دوستداری دنیا را از جمله عواملی معرفی کرده است که انسان را از مسیر محبت الهی دور می‌کند: «ذلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ وَأُولئِکَ هُمُ الْغافِلُونَ لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ» زيرا آنان زندگى دنيا را بر آخرت برترى دادند و [هم] اينكه خدا گروه كافران را هدايت نمى‌‏كند. آنان كسانى‌اند كه خدا بر دل‌ها و گوش و ديدگانشان مهر نهاده و آنان خود غافلانند. شك نيست كه آنها در آخرت همان زيانكارانند. (نحل: 107-109)

قرآن حتی عامل به کمال رسیدن لااقل برخی پیامبران را «محبت» دانسته و از قول خداوند متعال خطاب به حضرت موسي (ع) می‌فرماید: «... وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَ لِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي»  و بر تو از خود مهري افكندم تا زير نظر من پرورش يابی. (طه، 39)

و شاید از همه مهم‌تر اینکه از منظر این سنت، دین ـ که برای به‌کمال رساندن انسان آمده ـ  اصولا بر پایه محبت بنا شده و با محبت به اهداف خود که کمال انسان از آن جمله است، می‌رسد؛ چنان که امام (ع) فرمود: «ثُمَّ إِنَّ هَذَا اَلْإِسْلاَمَ دِينُ اَللَّهِ اَلَّذِي اِصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ ... وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ ...» پس اين اسلام آن دين خداوند است كه براي خود برگزيد ... و ستون‌هایش را بر محبت خود بنا نهاد.(نهج البلاغه، خطبه 198)

نقش محبت در میان عوامل و موانع کمال در دیدگاه اسلامی چندان است که به‌طور مکرر موضوع پژوهش‌های آکادمیک قرار گرفته است.[2] علاوه بر این، فلاسفه اسلامی نیز از منظر خود به این موضوع توجه نشان داده‌اند.[3] به این گونه، به هیچ روی نمی‌توان تاثیر محبت را در کمال انسان را نادیده گرفت و با نظر به شواهد قرآنی و روایی فراوان، باید آن را از زمینه‌های مهم در رسیدن به کمال تلقی کرد.

در پایان این بخش، یادآورد می‌شود که شمار عوامل و موانع کمال بسیار بیش از این نُه مورد است، اما معیاری که سبب می‌شود ما این عوامل و موانع را در چنین فهرست محدودی شماره کنیم، عمده بودن این عومل و موانع است، وگرنه، اموری مانند «مراقبه»[4] «اسوه و الگو»[5] ... نیز هست که با نگاهی گسترده‌تر باید آنها را هم از عوامل و موانع مهم کمال دانست.

 

 



[1] . واژۀ «محبت» در لغت از ریشۀ «ح ب ب» گرفته شده و معانی آن عبارت است از: 1. لزوم و ثبات؛ 2. دانه چیز دانه‌دار، که در گندم و جو و حتى انگور رایج است؛ 3. وصف کوتاهى یک چیز. (ابن فارس، ترتیب مقاییس‌اللغه، 202) حب، با کسر و با فتح «حاء»، به‌معنای دانۀ خوراکی است که در زمین قرار می‌گیرد و رشد میکند. همچنین، به گرایشات قلبی آدمی نسبت به خوبیها و بدیها «حَبَه» گفته میشود؛ زیرا همچون دانه در قلب جای گرفته و رشد می‌کند و موجب آثار مثبت یا منفی می‌شود. (ر.ک: ابنمنظور، لسان‌العرب، ‏1، 289؛ فراهیدی، العین، 3، 31). محبت در لغت با واژگانی نظیر: مودّت، الفت، قرب، ولایت، رعبت، خلّت، حمیم، صدیق، اخوان، اخدان، همسو است. (عمادی اندانی و پرچم، تحلیل لایه‌های معنایی ـ اخلاقی محبت در قرآن، 59-80)

[2] . برای نمونه، نک: شاهی، کریم، «نقش محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) در کمال انسان و رشد فضائل اخلاقی از دیدگاه علامه طباطبایی و علامه بحرانی»، در فصلنامه علمی ـ تخصصی فرهنگ پژوهش، شماره ۲۰ و ۲۱، زمستان ۹۳ و بهار ۹۴.

[3] . نقش اساسی محبت در کمال از نگاه فلاسفه اسلامی نیز دور نمانده است. سهروردی و ملاصدرا بر این باورند که بدون عنصر محبّت، کمال انسان دست نیافتنی است. از نظر سهروردی انوار سافل با محبّت و اشتیاق نسبت به انوار عالی، درصدد نیل به کمال و رفع کاستی‌های رتبی خود هستند. آدمی نیز با ادراک حقایق به عالم نور گرایش پیدا کرده و به نورالانوار نزدیک می‌گردد؛ زیرا محبّت ثمره معرفت است و هر چه محبّت به حق تعالی بیشتر شود، تقرّب به خدا و نهایتاً وصول به کمال آسان‌تر می‌شود. اما ملاصدرا با اثبات محبّت برای تمامی کائنات، بر این باور است که در هر موجودِ امکانی، عشق به کمال به ودیعه نهاده شده است تا بدین وسیله آن موجود امکانی، هم حافظ کمالات موجود خود باشد و هم مشتاق کمالات مفقود. از نظر وی، هر انسانی به اندازه بهره‌مندی از محبّت به کمال نائل می‌شود؛ چرا که تحوّل جوهری سالکان، یکسان و یکی نیست. از این‌رو، هر متحرّکی به اندازه سعه هستی خود و بر اساس محبّت، به سمتِ کمال حرکت می‌کند. (برای مطالعه تفصیلی در این باره، رک: شجاری، و فرضی، نقش محبّت در کمال آدمی)

[4] . داشتن نوعی مراقبه و محاسبه نفس از عوامل تاثیرگذار در کمال انسان و نجات اوست؛ چنان که می‌فرماید: «خودتان را محاسبه کنید، پیش از آنکه شما را محاسبه کنند و وزن کنید، پیش از آنکه شما را وزن کنند و آماده شوید برای آن‌ عَرضه‌گاه بزرگ‌تر.» (شیخ حر عاملی، وسائل ‏الشيعه، 16، 99)

[5] . قرآن مومنان را به داشتن اسو نیک ترغیب کرده و خود شماری از آنها را معرفی نموده است؛ از جمله با اشاره به حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) می‌فرماید: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی‏ إِبْراهیم‏» حقیقتا در ابراهیم برای شما اسوه نیکویی بوده است. (ممتحنه:4)؛ و نیز محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به عنوان اسوه‌ای نیکو پیش روی ما می‌گذارد و می‌فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة» حقیقتا در پیامبر خدا برای شما اسوه نیکویی بوده است (احزاب:21).

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :