Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 231285
تعداد بازدید : 2221

عرفان بودایی

عرفان بودایی با تمرکز بر ذن

نوشتاری که می خوانید گزارشی است از عرفان بودایی با تاکید بر مکتب ذن که توسط آقای سید حسین بیریایی، دانشجوی دکتری ادیان و عرفان ارائه شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

نردبان هایی ست پنهان در جهان

پایه پایه تا عنان آسمان

هرگُرُه را نردبانی دیگرست

هر روش را آسمانی دیگرست

هریکی از حال دیگر بی خبر

مُلک با پهنای بی پایان و سر

این در آن حیران که «او از چیست خوش؟!»

 و آن در این خیره که «حیرت چیستش[1]؟!»

 

عرفان بودایی

(با تمرکز بر مکتب ذن بودیسم)

 

سید حسین بیریایی

دانشجوی دکتری ادیان و عرفان

 

یک حکایت مهم:

گوسوهوئن(به چینی، ووـ زه فاـ ین، درگذشت سال1104م.)، از عهد سونگ، حکایتی برایمان نقل می کند که در آن روح ذن، که به ورای عقل و منطق و زبان می رود، وصف می شود:

«اگر از من بپرسند که ذن به چه ماند خواهم گفت به آموختن هنر شب رُوی. شب روی پسری داشت که چون پدر را پیر و فرتوت دید پیش خود گفت«اگر او نتواند به پیشه اش ادامه دهد چه کسی جز من نان آور خانواده خواهد بود؟ باید این پیشه را یاد بگیرم.» این فکر را با پدر درمیان گذاشت و او هم آن را پسندید.

«شبی پدر پسر را به سرای بزرگی برد، از حصار گذشتند، داخل خانه شدند. پدر درِ یکی از گنجینه های بزرگ را باز کرد و به پسر گفت:«برو تو و جامه ای بردار.» همین که پسر رفت داخل گنجه، پدر در را بست وچفت اش را انداخت. بعد به حیاط آمد و شروع کرد محکم در زدن، و همه اهل خانه را بیدار کرد. بعد جلدی از سوراخ حصار بیرون رفت. اهل خانه به هیجان آمده، شمع روشن کردند اما فهمیدند که دزد در رفته است.

«پسر که تمام مدت در آن گنجه دربسته زندانی بود به پدر سنگ دل فکر می کرد. غرورش سخت جریحه دار شده بود، بعد فکری به سرش زد. صدای جویدن موش را در آورد. اهل خانه به کلفَت شان گفتند شمعی بردارد و ببیند داخل گنجه چه خبرست؟ وقتی او در را باز کرد، زندانی پرید بیرون و شمع را فوت کرد و دختر را به کناری هل داد و فرار کرد و اهل خانه هم به دنبالش. پسر در کنار راه چاهی دید، سنگ بزرگی برداشت و به چاه انداخت. دنبال کنندگان سر چاه جمع شدند و سعی کردند دزدی که خود را در آن چاه تاریک غرق کرده بود پیدا کنند.

در این میان دزد به سلامت به خانه برگشت و پدر را به این خاطر که او را به مخمصه انداخته بود، سخت ملامت کرد. پدر گفت« ای پسر، غمگین مباش. برایم بگو چطور از آن گنجه خلاص شدی؟» پسر تمام ماجرا را تعریف کرد و پدر گفت«حالا دیگر این پیشه را یادگرفتی.»

غرض از این حکایت نشان دادن بیهوده بودن تعلیم لفظی و ارائه مفهومی تجربه روشن شدگی است. ساتوری باید از حیات باطنی انسان بروید نه آن که یک نشای لفظی باشد که از بیرون آورده باشند.


گزارشی پیرامون تاریخ ذن بودیسم:

پیدایش آیین بودا در هند حدود 2500 سال پیش توسط بودا (سیدارته گوتمه) بر بنیاد اشراق و روشن شدگی + پیروان بودا در نیمه اول قرن چهارم قبل از میلاد به دو گروه تقسیم شدند: تراوده(راه نیاکان) که سنت گرا بود ـ مهاسنگیکه ها(انجمنی های بزرگ) که اصلاح گرا بودند. + قرن اول میلادی این دو فرقه به ترتیب به نام های هینه یانه(راه یا گردونه­ی کوچک) فرقه جنوب ـ مهایانه(راه یا گردونه­ی بزرگ) فرقه شمال خوانده شدند+ (پیدایش فرقه وجره یانه(گردونه الماس) یا تنتره یانه در حدود سال 300 م.+ فرقه مهایانه دارای 2فرقه فرعی مهم است: مادیمیکه (مکتب خلأ) و یوگاچاره(مکتب ذهن)+ ورود مکتب مهایانه به چین در قرن 1م.[2] + آمیزش این مکتب با فرهنگ چینی و مذهب باستانی دائوییسم و تولد مکتبی جدید به نام چَن در حدود قرن 6م. توسط بودی درمه(Bodhidarma) + مکتب چن در دوران حکومت تنگ و سانگ در چین شکوفا شد+ اوج فعالیت مکتب ذن در چین بین سال 700 تا 900 میلادی+ این مکتب بر ادبیات و نقاشی تاثیر قابل ملاحظه ای گذاشت+ ورود چن به ژاپن در قرن 7م.+ رسمی شدن ذن به عنوان دین در ژاپن قرن14و 15م. + در قرن 16م. استادان ذن در بدنه نظام اجرائی ژاپن بودند و در نتیجه تلاش آنها، ادبیات، هنر و سنت مراسم چای شکوفا شد+ ورود فرهنگ و اندیشه ذن در اوایل قرن 20م. به غرب از طریق برنامه ها و هنرهایی چون: ورزش رزمی، مراسم چای، هنر گل آرائی و باغ های معروف ژاپنی

 

 

 

استادان ذن[3]:

* بودی درمه: تولد 440 م. در کانچی، جنوب پالاوا (هند)+ حدود 475م. ورود به چین+ 528م. مسموم شدن به وسیله یکی از مریدان و رویداد مرگ وی

هوئی کِه(Hui-Ke)(شاگرد و جانشین بودی دارمه)

پس از او به ترتیب:

سنگ زن(Seng-Tsan)

دائوسین(Tao-hsin)

هونگ ژن(Hung-Jen)

* ششمین استاد ذن: هویی ننگ[4](Hui-neng)+ نویسنده سوره صُفّه یا تن جینگ (T’an-ching) + از طریق این اثر بود که مقام بودی درمَه به عنوان سرسلسله اندیشه ذن در چین به درستی مشخص شد+ از طریق هویی ننگ است که یوگی های ذنِ نو به بودی درمه متصل می شوند+ از طریق اوست که می توانیم تاریخ تولد ذن چینی را به گونه یی متمایز از شکل هندی آن تعیین کنیم+ استاد معاصر هوئی ننگ، شن سیو(Shen-hsiu) می باشد. غالب نظرات وی در تقابل با نظریات هوئی ننگ است. به عنوان نمونه به مورد ذیل بنگرید:

شن سیو: این تن، درخت بودی­ است.

دل به آیینه ای درخشان می ماند؛

زنهار، که همواره پاکیزه اش نگاه دار

و مگذار که بر آن غبار بنشیند.

هوئی ننگ در جواب شعر شن سیو چنین می گوید:

(نظریه هون ـ رایی مو ـ ایچی ـ موتسوُ Hon-rai mu-ichi-motsu ) :

نه درخت روشنی(بودی) هست،

نه پایه­ی آینه شفاف است.

چون همه چیز تهی است،

غبار کجا می تواند بنشیند؟

ــــــــــــــــــ

+ پس از هوئی ننگ نظام جانشینی از بین رفت و ذن به فرقه های گوناگون تقسیم شد.

واژه شناسی ذن:

 دیانه(dhyâna) به معنای مراقبه (واژه سنسکریتی)         چَن(Chan)(واژه چینی)         ذن(Zen) (واژه ژاپنی) [علت تغییراز چَن به ذن: فعالیت های استاد سوزوکی در راستای ترویج این مکتب در ژاپن]

چیستی ذن (تعریف ذن):

(سوزوکی: ذن تکامل عملی اندیشه بودائی مهایانه در چین است وفلسفه کِگُن (Kegon) هم اوج نظری آن می باشد.) + (آلن واتس: مکتب ذن، نه مذهب است نه فلسفه و نه روانشناسی و نه هیچ نوع علم دیگر بلکه ذن، طریق رهاسازی(way of liberation) است.) + (آلبرت لو: ذن اساساً نوعی عمل یاتمرین است و نظریه ای از یک اعتقاد جزمی نیست.)+ (تایزن دشی مارو: ذن یعنی کاملاً و با تمام وجود در هر آنچه که در حال انجامش هستید، حضور داشته باشید.)+ (سوزوکی: اگر از من سؤال شود که ذن چه چیری را به پیروان خود می آموزد جواب من این خواهد بود که ذن برای آموختن چیزی ندارد. هر آموزشی که در ذن وجود داشته باشد زاییده ی ذهن خود شخص است. ما خود را تعلیم می دهیم. ذن فقط راه را به ما نشان می دهد. مگر اینکه این راهنمایی را ما آموزش بدانیم؛ در غیر اینصورت ذن هیچ فلسفه و مجموعه ای از عقائد ندارد که مشخصاً برای این منظور تدوین شده باشد.)+ (کریسمس همفریز: ذنی که داریم درباره اش تحقیق می کنیم با سلاح عقل قابل شناختن نیست و در عرصه تفکر نمی گنجد. ذن در ورای دنیای دوگانه انگاری­ قرار دارد. ذن «پراجنا پارامیتا» است یعنی خردی است که از مرز معنی فراتر رفته است. با این همه یگانه تلقی نمی گردد و به عبارت دیگر مفهومی است ورای وحدت و کثرت. ما هرچقدر با دوپای ضدین به بلندی صعود کنیم بالاخره باید به فکر کردن خاتمه دهیم و کار دیگری آغاز کنیم... در واژه شناسی ذن ما بایستی با پرشی«هستی مند» به درون تهیّت بجهیم.)

+ کتاب صد حکایت ذن (ترجمه دل آرا قهرمان)

شما می پرسید: ذن چیست؟

من پاسخ می دهم: ذن آن چیزیست که موجب می شود شما بپرسید ذن چیست؟ زیرا پاسخ در همان جایی ست که پرسش قرار دارد. پاسخ دهنده کس دیگری جز پرسشگر نیست.

ـ منظور شما اینست که من خود ذن هستم؟

ـ کاملاً، هنگامی که شما می پرسید ذن چیست، دارید می پرسید که من که هستم؟ و «خودِ» من چیست؟ به این دلیل است که اساتید ذن می گویند: مپرس الاغ کجاست، هنگامی که خود سوار برآن هستی، یا در جستجوی سر دیگری مباش وقتی که سر خودت از زمان تولد بر شانه هایت قرار دارد. اوج سفاهت در این است که تو بپرسی«خود»من چیست در حالیکه این«خود» توست که این سوال را مطرح می کند.

حالا تو می دانی ذن چیست. زیرا این ذن است که به تو می گوید که خودِ تو چیست؟ و اینکه این «خود» ذن است و دانستن آن تو را از مطرح کردن چنین سوال احمقانه ای نجات می دهد.

ادبیات عرفانی:

           خواندن متون سنتی به هدف                  دست یابی به معرفت عمیق

                                                                 اندیشیدن درباره این متون

                                                                        به مراقبه نشستن این متون

* نکته مهم: در مکتب ذن، متون مقدس به میزان بسیار زیاد و شاید بیش از حد معمول نادیده گرفته می شود، اگرچه مطالعه این متون، مقدمه ای است برای آماده سازی بشر در حرکت به سوی حقیقت مطلق+ استادی که برای بخاری اش به سوخت احتیاج داشت، یکی از نقش های مقدس چوبین محراب را به جای سوخت سوزاند تا به شاگردانش نیز نشان دهد که این قطعات چوب را نباید به عنوان «کمک هایی برای روشن بینی» مورد اتکاء قرار داد+ بسیاری از رهروان نیز پس از اینکه منظور او را فهمیدند، مستقیماً به طرف کتاب ها و یادداشت هایش رفتند و آنها را سوزاندند+ اما با این وجود بعضی از همین اساتید، خودشان کتاب های بسیاری در معنویت ذن نوشتند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می شود:

1.«هانیا شین گی یو»(Hannya Shingyo)

این متن را به زبان سانسکریت «ماها پراژ نا پارامیتا هریدایا سوترا»            

(Maha Prajna paramita hridaya sutra)

می نامند که جوهر«سوترای خرد متعالی» است، جوهر مجموعه ای از سوتراهای خیلی پیشرفته که شامل ششصد کتاب است.

2. «شین جین می»(Shin Jin Mei)

شعر ایمان به ذاذن، سروده «سوزان»(Sozan) است.(درگذشت606م.) او سومین پیشوای ذن و جانشین «اِکا»(Eka) بود که وی خود شاگرد و جانشین «بودیدارما» بوده است.

3. «شودو کا»(Shodoka)

سرود ساتوری بی واسطه اثر استاد «یوکا دایشی»(Maitre Yoka Daishi) (713ـ649میلادی) می باشد. وی جانشین «هوئی ننگ» بود.

4. «فوکان ذاذن جی»(Fukanzazenji)

به معنای رواج جهانی اصول ذاذن می باشد. این رساله کوچک نوشته استاد«دوگن»(1256ـ1200میلادی) می باشد. این رساله را وی در سن 28 سالگی نوشته و این زمانی بود که او برای پایه گذاری مکتب سوتو وارد ژاپن شده است.

5. «ذاذن شین»(Zazenshin)

توجه به ذاذان یا جان ذاذن معنای این کتاب است. آنرا به «سوزن طب سوزنی در ذن» نیز تعبیر کرده اند. این یکی از 95 رساله ذن گرد آوری شده در «شوبو گن زو» یا گنجینه راه حقیقی، اثر مهم دوگن می باشد.

6. هسین هسین مینگ(Hsin-Hsin Ming) اثر سنگ تسان(seng-tsan)

سایر آثار عرفانی: شوبو جن ذو بن دووا + شوبو جن ذو ذاذنجی+ شوبوجن ذو ذانمایی+ شوبوجن ذو ذویی مونکی+ کومیوزوـ ذانمایی+ ذاذن یوجی کی+ جونی جی ـ هوگو+ جی جویوـ ذانمایی

نمونه از متون عرفانی: 

اثری از «سنگ تسان»Seng-tsan :

عنوان شعر: به قلب اعتماد کن.Trust in the Heart

...

4. آشفتگی های بیرونی را دنبال مکن،

در «تهیت» درونی خویش نیز منزل مکن،

در وحدت اشیاء بیارام که «او»

بی کوشش تو، خود از میان رود.

5. وقتی که می کوشید با توقف باعث سکون شوید،

سکونی که چنین به دست می آید تا ابد در حال حرکت خواهد بود،

تا زمانی که در وادی «دوگانه انگاری» درنگ کنید،

چگونه می توانید وحدت را تحقق بخشید؟

6. و زمانی که «یگانه انگاری» هنوز کاملاً درک نشده باشد

ما از هر دو جهت زیان خواهیم کرد:

انکار حقیقت، اظهار آن است،

و اظهار تهیت، انکار آن.

7. لفاظّی و روشنفکر بازی

هرچه بیشتر وجهه همت ما باشند، گمراهی افزون تری همراه خواهند آورد

پس بکوشیم که از هر دو بگریزیم

و چون چنین کردیم جایی نخواهد بود که در تسخیر ما نباشد.

8. وقتی به ریشه رو می کنیم معنا را در می یابیم:

و هر گاه اشیاء خارجی را تعقیب کنیم دلیل را گم می کنیم

هر لحظه ای که در درون خود به روشنی برسیم

از تهیت این جهان فراتر رفته ایم.

9. دگرگونه شدن در این جهانِ تهی، همیشگی است

هر چه حقیقی می نماید، از جهل ماست:

بکوش که به جستجوی حقیقتی از این دست نباشی،

و خیال پردازی را مشغله خود نسازی.

 

 

ذاذن:

* انسان مانند آبی است که هنگام خارج شدن از چاه، تمیز و پاکیزه است ولی هر قدر به جلو می رود به همان نسبت گِل ولای با خود حمل می کند. انسان نیز در اصل تمیز است ولی در طول زندگی بسیار نامتعادل و بدسرشت می گردد. با مراقبه ذن او به پاکی اولیه خویش بر می گردد.

ذاذن(Zazen) یعنی به مراقبه نشستن («ذا» یعنی نشستن و «ذن» یعنی مراقبه و تمرکز)+ «ذاذن» راز «ذن» است+ ذاذن موجب آزاد شدن مقدار زیادی انرژی می شود+ ممارست مداوم برآن باعث گسترش آگاهی و دل آگاهی و رسیدن به روشن شدگی می گردد+ به هنگام ذاذن نباید در جستجوی دست یابی به چیزی باشیم+ بدون هدف ومیلِ به سودجویی چیزی، تنها باید بر نحوه نشستن، تنفس و حالت ذهن تمرکز کرد+ این نشستن، بدون میل بدست آوردن چیزی، یعنی ذاذن + آموزش اجرای ذاذان بر عهده استاد است+ حقیقت ذن را نه می توان در یک کلام و مفهوم بیان کرد و نه می توان آن را با اندیشه منتقل کرد+ تنها با تجربه و اجرای آن فهم می شود+ در ذن ارزش هوش نفی نمی شود لیکن این مکتب به دنبال ساحت والاتری از آگاهی می گردد که مثل هوش بر سطح مشاهدات یک جانبه اشیاء و موجودات استوار نباشد+ در این سطح آگاهی آنکه می بیند با آنکه دیده می شود یکیست و بیننده، آنچه را می بیند در بر دارد+ هدف، تحقق فرا رفتن از همه دوگانگی هاست و فرارفتن از همه اشکال اندیشه.

نحوه انجام ذاذن:

انتخاب مکانی بدون وجود اسباب مزاحمت+ نور مکان مراقبه نه خیلی کم و نه خیلی زیاد+ ضروت تمیز و پاک بودن مکان و نیز بی آلایش بودن آن+ در کشورهای بودایی، تندیسی از بودا یا برجسته ترین رهبر روحانی و یا یک شخصیت مذهبی را به عنوان احترام در گوشه ای از اتاق قرار می دهند[5]+ پرهیز از انجام ذاذن در مواقعی که فرد به شدت خواب آلوده یا از لحاظ جسمی خسته است+ خوردن کمی غذا قبل از انجام ذاذن+ پرهیز از نوشیدن نوشابه های الکلی+  شستن صورت و پاها قبل از شروع مراسم به منظور شاد و سرحال شدن+ پرهیز از پوشیدن لباس های آلوده و کثیف و نیز البسه فاخر و گرانبها+ در زندو یا همان محل برگزاری مراسم ذن در ژاپن، از پوشیدن جوراب نیز خودداری می شود[6]+ وسط بالشت کوچک مدوری به نام «زافو»(Zafu) می نشینیم+ پاها را به صورت متقاطع در حالت لوتوس(ضربدر) کامل یا نیمه لوتوس قرار می دهیم+ اگر کسی نتواند حتی یک پا را روی ران دیگر بگذارد بهترست زانوها را محکم به طرف زمین فشار دهد+ در حالت لوتوس کامل پاها روی ران ها به نقاط مهم شناخته شده در طب سوزنی فشار می آورند+ این نقاط به مدارات کبد، کیسه صفرا و کلیه ها مربوط هستند+ در گذشته سامورایی ها با فشار ران ها هنگام اسب سواری به طور خود به خود این نقاط را تحریک می کردند+ کمر به طرف جلو متمایل می شود، از حدود پنجمین مهره کمر ستون فقرات کاملاً راست، پشت کاملاً راست، با زانوها به زمین فشار می آوریم و با سر به آسمان، چانه داخل، پشت گردن راست، عضلات شکم آزاد و راحت، بینی در ردیف ناف، شبیه یک کمان کشیده که تیر آن ذهن یا روح است+ مشت ها را می بندیم+ در حالیکه انگشت شست را فشار می دهیم، مشت ها نزدیک زانوها قرار می گیرد و پشت را که صاف است به طرف چپ و راست متمایل می کنیم+ این کار را هفت یا هشت بار تا برقرار شدن تعادل کامل ادامه می دهیم+ آن وقت سلام می دهیم(گاسشو) یعنی کف دست ها را در سطح شانه ها به هم می چسبانیم در حالیکه بازوها به حالت افقی قرار دارد+حالا دست چپ درون دست راست در حالیکه کف دست ها به سوی بالاست در سطح شکم قرار می گیرد+  نوک انگشتان شست با هم مماس است و در حالت افقی قرار دارد+ برجستگی و فرو رفتگی ایجاد نمی کند+ شانه ها به طور طبیعی می افتد و به طرف عقب می رود+ نوک زبان به کام می چسبد+ نگاه به خودی خود حدوداً به یک متر جلوتر خیره می شود+ چشم ها نیمه بسته است و چیز بخصوصی را نگاه نمی کند+ تنفس در مدت ذاذن نقش بسیار اساسی بازی می کند+ در درجه اول هدف آن ایجاد یک ریتم کند، مقتدر و طبیعی است+ اگر بر بازدم ملایم، طولانی و عمیق تمرکز کنیم در حالی که توجه به نحوه نشستن هست، دم به طور خود به خود و طبیعی تنظیم می شود+ هوا آرام وخاموش بیرون رانده می شود در حالیکه فشار بازدم به درون شکم می رود+ فشار روی روده هاست که موجب ماساژ مفیدی برای اعضای داخلی می شود+ استادان، نفس ذنیستی را به ماغ کشیدن گاو و یا بازدم نوزاد که به هنگام تولد گریه می کند، تشبیه می کنند+ این نفس «ام» (om) یا بذر است، یعنی همان «پنوما»(Pneuma) یا سرچشمه حیات می باشد+ تنفس هنگامی درست است که نشستن درست باشد+ همین طور هم حالت ذهنی به طور طبیعی از تمرکز عمیق بر نشستن و تنفس درست، ایجاد می شود+ کسی که نفس دارد، زندگی طولانی، پر قدرت و آرام خواهد داشت+ تمرین تنفس صحیح موجب خنثی کردن ضربه های عصبی و کنترل غرایز و سوداهای شدید و تسلط بر فعالیت ذهنی و روانی خواهد شود+ جریان خون در مغز به مراتب بهتر می شود+ کُرتکس(Cortex) مغزی استراحت می کند و جریان خودآگاهِ اندیشه ها قطع می گردد+ خون به قشرهای عمیق تر مغز می رسد و احساس سرخوشی، آرامش و آسایشی که در خواب خیلی عمیق حاصل می شود، به فرد دست می دهد حال آنکه شخص کاملاً بیدار است+ سیستم عصبی تنش خود را از دست می دهد و مغز «بدوی» یا نخستین، شدیداً به فعالیت می پردازد+ توانایی دریافت و دقت به اوج خود می رسد به طوری که همه سلول های بدن این توانایی را متحقق می کنند+ انسان با بدن خود می اندیشد و به طور ناخودآگاه هرگونه دوگانه اندیشی و دوگانگی، هر نوع تضادی، بدون مصرف انرژی برطرف می شود+ اقوام بدوی، از فعالیت شدید بخش عمقی مغز برخوردارند+ با رشد تمدن غربی، ذهن از تربیت، ظرافت و پیچیدگی بالایی برخوردار شده ولی قدرت، دل آگاهی و شهود را که وابسته به هسته مرکزی داخلی مغز است از دست داده است+ به این دلیل ذن برای انسان امروزی گنجینه ای بی بدیل است+ او می تواند به وضعیت اصلی و طبیعی جسم و روح بازگردد و با تجربه حیات در سرچشمه آن به یگانگی در خود برسد+ کسی که به حالت ذاذن نشسته است می گذارد تا همه تصاویر، اندیشه ها و تخیلاتی که از ناخودآگاه بر می خیزند مانند ابرهایی در آسمان گذر کنند تا به تدریج محو شوند، بی آنکه با آنها مخالفت کند و یا به آنها بچسبد+ همچون سایه هایی در یک آینه، آنچه از ضمیرآگاه نشأت می گیرد می آید و می رود تا اینکه آرام گیرد+ آنگاه است که فرد به ناخودآگاهی عمیق ـ بی اندیشه یا ماورای هر اندیشه(هیشی ریو)ـ که خلوص مطلق است، می رسد.

برخی از خصوصیات مهم صومعه و معابد:

مکان انجام ذاذن از بُعد فیزیکی، دارای زیبائی فوق العاده و ثروتی عظیم از زیبائی در تمام اشیای بزرگ و کوچک می باشد+ معابد ذن معمولاً در کوهستان ها بنا می شود+ وجود درختان شکوهمند+ در صورت امکان آب جاری+ مکان فوق العاده تمیز+ بناها نمونه ای از ذوق بی آلایش+ هیچ چیز زشت و بدقواره به چشم نمی خورد+ هر چیز منظور و هدفی دارد و در جایگاه خاص خود قرار گرفته است+ رهروان، پژوهشگران صادق و دلسوز طبیعتند+ آنها گیاهان، پرندگان، جانوران، سنگ ها و رودها را نظاره می کنند که شهرنشینان بی اعتناء از کنار آنها می گذرند+ این نوع از مشاهده عمیقاً بازتاب فلسفه، یا بهتر گفته باشیم بازتاب شهود رهروان است+ زندگی در این مکان ها ترکیبی از کار بدنی سخت، خویشتنداری ذهنی و احساسی، تعقیب و پیگیری مداوم هدف در تمام 24 ساعت می باشد+ با این همه، تمام این مدت سرشاراست از گونه ای سبکباری و خنده نامحدود که همیشه آمادگی دارد به کوچکترین مناسبتی سر داده شود.

+ یک صومعه بزرگ متشکل از:

ـ یک هَندو(hando) ساختمان مرکزی

ـ یک زِندو(zendo) مکان مراقبه و استراحت رهروان

ـ یک برج ناقوس

ـ دفتر رئیس صومعه(دارای بخش پذیرایی مهمان)

ـ اتاق نگهبانی

وجود معابد کوچک در ساختمان های صومعه+ رئیس صومعه(کانچو)(kancho)+ بناهای بزرگ(جی)(ji)+ بناهای متوسط(این)+ بناهای کوچک(اَن)+ سودو(مدرسه داخل صومعه)

ـ کارکنان صومعه: رئیس+ روشی+ جیکی جیتسو(سرپرست راهبان و مدیر زندو)+ در زمستان ها در ساختمان های صومعه وسایل گرمایشی وجود ندارد+ زمان استراحت کم است.

ـ قلب صومعه ذن، زندو می باشد.(یعنی مکان نشستن شاگردان روی تشکچه های مخصوص برای مراقبه و نیز مکان استراحت آنها)[7]

ـ وظیفه استاد: راهنمائی شاگرد به منظور افزایش نیروی اراده در رهرو تا وی بتواند «ذهن ـ بودا» را در داخل خویشتن بیابد.

هنرها و ورزش های مربوط به ذن:

ـ کمان داری+ جودو+ کندو+ کانگ فو+ ایکیبانا (گل آرایی)+ بازیگری+ روش چای (چای آرائی)+ سنت تیر و کمانچه+ سنت خطاطی+ سنت گل آرائی+ کشتی+ شمشیر زنی و بالاخره سنت شوالیه ها. تمام این سنن از آغاز در ژاپن رایج بوده ولی نه به سبک ورزش یا هنر بلکه تمامی آنان از یک حالت باطنی برخوردار بوده اند و آن نیز ذن بوده است. بدین جهت در زبان ژاپنی این گفته که «شمشیرزنی و ذن یکی است» بسیار معروف است. تمام این طرق یک هدف دارند و آن وحدانیت روح و پیوند آن با طبیعت و دنیا است. مقصود اصلی، هیچ بودن(موگا) یا کنترل نفس است که سعی در ایجاد کمال و توازن باطنی و آرامش روحی است.[8]

ذن و هنر چای:

میان ذن و هنر چای یک چیز مشترک است و آن سعی مداوم هر دو است به ساده شدن+ ذن در دریافت شهودی اش از واقعیت غایی به حذف چیزهای نالازم می رسد و هنر چای هم با آن شیوه زیستنی که نمونه اش را در پذیرایی چای در چایخانه می بینیم همین رویکرد را دارد+ هنر چای زیباگرایی ساده بدوی است+آرمانش که نزدیکتر شدن به طبیعت است با پناه گرفتن به زیر بامی گاله پوش در اتاقی کوچک که هنرمندانه ساخته و آراسته شده است، تحقق می یابد+ هدف ذن نیز دورریختن تمام حجاب های تصنعی است که انسان ساخته است، بر این فرض که به خود ابهتی ببخشد+ ذن، اول از همه با عقل می جنگد زیرا عقل به رغم آنکه در عمل مفیدست در مجاهدتی که برای رسیدن به اعماق هستی صورت می گیرد، سازِ مخالف می زند+ شخص، باید تمام آنچه را که فکر می کند دارد حتی زندگی را دور بریزد و به حالت فرجامین هستی، به «خانه آغازین» به پدر یا مادرش بازگردد+ این را باید آخرین مقام ساده شدن خواند، چون چیزها را نمی توان دیگر به رابطه های ساده تر تقلیل داد+ هنر چای، ساده شدن را نشان می دهد(یک کلبه گاله پوش+ دور از نظر و خلوت+ زیر درخت کاج کهنسالی+ این کلبه گویی مخصوصاً قسمتی از طبیعت است نه ساخته دست انسان+دور ریختن نالازم ها)+ جو کلی چایخانه چنین لطافتی را در پیرامون خود ایجاد کندکیعنی، لطافت لمس، لطافت بو، لطافت روشنایی و لطافت صدا+فنجانی ساده و دست ساز و با شکلی نامنظم با لعابی که احتمالا یک دست نیست، اما به رغم بدویت این ابزار کوچک نوعی گیرایی خاص لطافت، آرام بودن و افتادگی دارد+ بخوری که می سوزد، هرگز تند و تحریک کننده نیست بلکه ملایم و همه جا پراکنده است. پنجره ها و پرده ها سرچشمه دیگر یک جاذبه شایع ملایمند+ نوری که به اتاق وارد می شود همیشه ملایم و آسایش بخش است و به یک حالت تفکر ونظاره هدایت می کند+نسیمی که از میان سوزن واره های کاج پیر می گذرد به گونه ای هماهنگ با غلغل کتری آهنی روی آتش می آمیزد. به این ترتیب تمام محیط بازتاب منش کسی است که آن را پدید آورده است+ اصول تنظیم کننده چای خانه چهارند: 1. لطافت روح یا هماهنگی(وا) ـ 2. احترام(کی) ـ 3. پاکی(سی) ـ 4. آسودگی(جاکو) . دوتای اول اجتماعی یا اخلاقی اند، سومی جسمی و روانی با هم است و چهارمی معنوی یا متافیزیکی است.

 حیات سرشار از سرّ و راز است و هر جا که سر آمیز احساس شود می توان گفت که ذن به معنایی آنجاست+رازهای حیات به اعماق هر اثر هنری راه می یابد+ هرگاه هنری، آن رازها را به روشی بسیار خلّاق و عمیق بیان کند، ما را تا اعماق هستی مان می برد+ چنین هنری ریتمی معنوی [شین ـ این (شن ـ یون) یا کی ـ این (چی ـ یون)]  دارد و یا چنان که ژاپنی ها می گویند میو (میائو) یی خاص خود دارد+  اینجاست که ذن با همه شاخه های هنر پیوندی بسیار نزدیک دارد. هنرمند حقیقی، همچون استاد ذن، کسی است که راه فهم و میو چیزها را می داند+هنرمند در لحظه اوج خلاقیت، به یک عامل خلّاق مبدل می شود و این لحظه عالی در زندگی هنرمند به زبان ذن، تجربه ساتوری خوانده می شود+ این نزد هنرمندان به ریتم معنوی معروف است و ساتوری یعنی در چنگ گرفتن همین ریتم.

هنر نقاشی و عکس برزگر وگاو:

عکس اول: برزگر بدون هدف در حال جستجوست.

عکس دوم: او بر حسب تصادف رد پای گاو را یافته است.

عکس سوم: او گاو را یافته است.(در مقام مقایسه گویای دریافت اشراق است.) اما این یک اشتباه محض است که او فکر کند به مقصود خود رسیده است.

عکس چهارم: برزگر افسار گاو را که به منزله افسار خویش است در دست گرفته، برای رسیدن بدین مرحله او زحمات زیادی را متحمل گشته، اما حیوان بسیار سرسخت بوده و مایل به همراهی نیست، این نشانه آن است که خواسته ها هنوز تحت کنترل نبوده و فکر آزاد نیست.

عکس پنجم: برزگر موفق به هدایت گاو به وسیله افسار می گردد+ به تدریج فرد تحت کنترل خویشتن قرار می گیرد ولی هنوز این کوشش طاقت فرسا است.

عکس ششم: برزگر سوار بر گاو و آسوده خاطر در حال نواختن فلوت است. در اینجا او موفق شده و از نگرانی پیشین اثری نیست، او حقیقتاً اشراق را دریافته است.

عکس هفتم: گاو دیگر مشاهده نشده و برزگر تنها و با رضایت خاطر در مقابل خانه اش نشسته است. این تصویر نشان دهنده آنست که نه تنها انسان با خواسته هایش کنار آمده بلکه با آنها یکی گشته، زحمات و نگرانی های قبل جای خویش را به یک صلح و آرامش کامل داده است.

عکس هشتم: نه گاو دیده می شود و نه برزگر. تنها یک حلقه خالی مشاهده می شود. این به معنای آنست که تمام تناقضات محو گشته و دیگر فرد در موقعیتی نیست که بگوید من اشراق را دریافتم. او دیگر حتی وابستگی نیز به اشراق ندارد. دیگر تناقضی بین اشراق و غیر آن وجود نداشته و همه چیز یکی می گردد

عکس نهم: در این تصویر منظره زیبایی از گل ها دیده می شود که نشان می دهد در پیرامون فرد هیچگونه تغییری رخ نداده است+ تپه ای که برزگر گاو را در آنجا بازحمت زیاد مهار کرده بود به همان صورت قبل باقی است و تنها خود اوست که تغییر یافته و یاد گرفته است که همه چیز را با دید دیگری بنگرد. اکنون همه چیز در آرامش است، تمام چیزهایی را که او با کوشش بسیار از خود رانده بود در نور دیگری دوباره به او بر می گردند.

عکس دهم: برزگر به شهر می رود و در راه با مردی که بطری شرابی از برنج و یک سبد ماهی را با خود حمل می کند مشغول صحبت کردن است، این به معنای آنست که فرد اشراق یافته باید با مردم درآمیزد تا آنها نیز به راه آزادی حقیقی و اشراق کشیده شوند و در این میان فرد شراب خوار یا ماهی فروش از این امر مستثنی نیستند+ حال او تمام انرژی خود را وقف خدمت به همنوعان خویش می کند+ بدین طریق نه تنها دسترسی به اشراق باید آسان تر گردد بلکه نحوه بهره گیری از آن نیز باید در جهت به کمال رساندن انسان باشد و این است هدف اصلی اشراق.

زنگ یا زنگوله:

در صومعه به عنوان علامتی که نمایانگر شروع یا ختم ذاذن است، زنگی به صدا در می آید+ وقتی که ذاذن شروع می شود، زنگ سه بار به صدا در می آید.(شی جو شو)(Shijosho) + هنگامی که کین هین آغاز می گردد زنگ دوبار به صدا در می آید.(کین هین شو)(Kinhinsho) + زمانی که کین هین تمام می شود زنگ یک بار به صدا در می آید.(چو کا ایشو) (Chukaisho) + در مواقع ختم ذاذن هم یک بار زنگ صدا می کند(هو ذن شو)(Hozensho)[9] .

کیوساکو:

کیوساکو یک چوبدستی است که«جی کو دو» (استاد مراقب تالار ذن(Jikido) (به عنوان تجسم انسانی من جو سری ـ بودی ساتوا) بر کالبد انسان هایی می کوبد که به خواب رفته یا ذهن آنان دچار افکار پریشان شده است+ متقاضی بایستی در وضعیت گاس شو قرار بگیرید و سپس به انتظار نشیند+ برای اینکه «جی کی دو» با «کیو ساکو» ضربه ای به شانه راست شما وارد کند، فرد سرش را به سمت چپ خم می نماید+ اینکار مانع آسیب دیدن گوش می شود وضمناً عضلات شانه، ضربه را راحتتر تحمل می نمایند+پس از وارد شدن ضربه، شخص همچنان در وضعیت گاس شو باقی می ماند+ پس از آنکه «جی کو دو» به شانه ضربه اش را وارد کرد متقاضی سرش را راست نموده و تعظیم می نماید. متقابلاً «جی کو دو» هم خم شده و در حالیکه با دو دست کیو ساکو را نگه داشته است به شخص مورد نظر احترام می گذارد+ اشتباه کامل است اگر تصور شود این عمل از روی خشم و رنجش و غرضی صورت گرفته، بلکه باید آن را یک مهربانی کامل نسبت به آن فرد تلقی کرد. هر اندازه فردی بیشتر تنبیه شود باید بیشتر احساس رضایت و تشکر کند و اگر کسی نتواند این مساله را درک کند بهتر است از مدیتیشن چشم پوشی کند.

چند نکته درباره ذاذن:

پرهیز از صحبت کردن در تمام مدت خلوت گزینی(در دوره خلوت گزینی عمل دوکوسان(Dokusan) یا به اصطلاح پرونده جدا داشتن صورت می پذیرد. و آن به این صورت است که افراد به طور جداگانه برای هدایت بیشتر به نزد روشی یا پیر مکتب که در رأس معلمین است می روند. این دیدار و هدایت بدین دلیل است که افراد در موقع ذاذن از راه صحیح منحرف نگشته و همچنین افرادی که در حال نزدیک شدن به هدف هستند، تحریک شده و کمک لازم از طرف روشی به آنها داده شود+ ممنوعیت خواندن در طول ذاذن+ در ذاذن به تنها موضوعی که می توان اندیشه کرد کوآن می باشد+ آنقدر باید آن را در ذهن تکرار نمود که فراموش نشود+ ممنوعیت انجام ذاذن بلافاصله بعد از غذا (بایستی یک ساعت صبر نماید.)+ هر مدیتیشن بایست حداقل 40 دقیقه به طول انجامد+ اگر کسی چندین مدیتیشن پشت سر هم انجام دهد آنگاه باید ما بین مدیتیشن ها(20دقیقه استراحت کند.) یا  بلند شده و در اطراف حدود20 دقیقه قدم زند یا به طریقی دیگر استراحت کند ولی این استراحت نبایستی با آشفتگی یا حواس پرتی ذهنی توام باشد+ اگر کسی برای این تمرینات راهنما نداشته باشد می تواند از دستورالعمل های مضبوط استفاده کند به شرط آنکه دستورالعمل را با خلوص نیت و دقیقاً انجام دهند+ اگر کسی در تمرینات اولیه موفقیت حاصل کند پیشرفت های بعدی آسان تر خواهد بود+ تنها به وسیله خود این تمرین می توان نتیجه را لمس کرد نه با تصور+ سوال: چه مدت زمانی طول خواهد کشید تا شخص به هدف برسد؟ پاسخ: به هیچ وجه نمی توان جواب قاطعی بدان داد. به همان نسبت که هدف جدی تر دنبال شود فرد زودتر به روشن شدگی می رسد+ کسی که در صومعه ذن به مدت کوتاهی زندگی کند کاملاً متوجه این نکته می گردد، صومعه دارای اتمسفری است که خیراندیشی و نوع دوستی در آن کاملاً محسوس است و چنین حالتی کمتر درجاهای دیگر دیده می شود. با وجود این معلم ذن نسبت به شاگردان بسیار سرسخت است. چنانچه این احساس به شاگرد دست می دهد که هر سوالی از معلم بکند سبب خشم او خواهد شد. گاهی اوقات شاگردان چنان دچار ناامیدی و دلتنگی می شوند که مایلند همه چیز را ترک کنند، چنانچه بعضی افراد نیز چنین کرده اند. به این دلایل در زمان پیش، ورود به صومعه ذن بسیار مشکل بود و برای ورود باید امتحانات مشکلی را می گذراندند. امروز دیگر بدان شدت نیست ولی یک مساله پابرجاست و آن اینست که شاگرد باید خود را کاملاً تحت اختیار معلم قرار دهد و اگر چنین نکند به هدف نمی رسد و بدین جهت معلم ذن باید بسیار فهمیده و با کفایت بوده و شاگرد نیز اعتماد کامل به او داشته باشد. اگر معلم با کفایت بوده ولی هم ذوق نباشد شانس موفقیت کم است، اگر شاگرد معلمی را پیدا کند که با کفایت و هم ذوق باشد آنگاه نباید او را ترک نموده و به دنبال معلم دیگری رود. باید با معلم خویش باقی بماند تا به اشراق برسد. این قانون محکم و سریعی است، اگر به دلایل بسیار جدی شاگرد مجبور به تعویض معلم خویش گردد با انتخاب معلم جدید باید تمام کارها را از نو آغاز کند زیرا هر معلمی طریقه و روش مخصوص به خود را دارد. شاگرد یا باید معلم خود را کاملاً قبول داشته باشد یا او را کنار گذارد. در اختیار تام معلم بودن مَثَل مشهوری است در خاور دور.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برخی از تعالیم مهم مکتب ذن:

مقدمه:

* «بودا در پایان زندگیش، طی یک سخنرانی گُلی را به دست گرفت و آن را به شاگردان و مریدان که گرد او جمع شده بودند نشان داد، بی آنکه سخنی بگوید، گل را با ظرافت در بین انگشتانش چرخاند. هیچکس نفهمید غیر از ماهاکاشیاپا(Mahaka-Shyapa) که لبخند زد. تنها او در آن لحظه جوهر و ذات تعالیم بودا را دریافته بود.» و این است اصل و اساس ذن.

* امپراطور چین از بودی درمه پرسید: «ذات نهایی حقیقت مقدس کدامست؟» بودی درمه پاسخ داد: «یک خالی که به عمق آن نمی توان رسید و هیچ چیز مقدسی ندارد.» امپراطور دوباره پرسید: «من با چه کسی دارم حرف می زنم؟» و او پاسخ داد: «نمی دانم.» امپراطور نفهمید. در عرض چند نسل، پیام او در تمام چین شنیده شد و هیچ بخشی از این سرزمین که خرد تائو آن را سیراب کرده بود، بی بهره از راز بودا نماند.

دو مساله:

الف) منطقی فکر کردن باعث بروز اختلاف میان انسان ها می شود.

                                          +

ب) دوگانه انگاری ذهن باعث پریشانی های درونی در انسان می گردد.

 

 ضرورت آزادی از قید منطق و ذهن دوگانه انگار به هدف نیل به رهایی مطلق

هدف ذن:

هدف از ذن کنار گذاشتن منطق و برطرف ساختن این دو گانه انگاری ذهنی ست+ ذن نوعی انضباط است که رهرو در آن بدنبال والاترین تجربیات معنوی از آزادی می گردد(نمودار شدن انضباط اخلاقی متعالی و شهود روحانی والا)+ به دیگر سخن تربیت ذن، تجربه نیروانا(خاموش شدن شعله طلب ـ روگرداندن از شهوت) به عنوان هدف میانی و رسیدن به روشن شدگی( به ژاپنی ساتوری وچینی وو(wu)) به عنوان هدف غایی است.

(نکته: تا موقعی که مساله دوگانه انگاری به میزان تحمل ناپذیری حاد نشده باشد مراجعه به استاد ذن فایده ای نخواهد داشت.)

توضیحاتی پیرامون ساتوری و ذن:

* در واقع ساتوری را نمی توان تعریف کرد؛ زیرا جایگاه آن فراتر از مفاهیم و خارج از حیطه زمان، در حالتی از بی ـ گانگی، قبل از تولدِ یک و دو قرار دارد+ تعقیب ایده ذن کاری ابلهانه است. زیرا ناظر به این معنا خواهد بود که من در حال آموزش ذن هستم. در نتیجه قضیه دو طرف پیدا می کند؛ یکی «من» و دیگری «ذن» [و این خلاف ذن است.] لذا تنها عبارت قابل مصرف در اینجا «نادوگانگی»  Non –duality است: نه یک و نه دو+ عدم دوگانگی نه یک است نه دو، نه هردو و نه هیچکدام[10]+ شما مادامی که جزئی و کلی را می بینید، دیگر ذنی وجود ندارد چرا که هنوز از «دو» صحبت می کنیم، یکی جزء و دیگری «کل»+ آگاهی ذن باید از مرز اطلاعات و فرآیندها فراتر رود و ناهوشیاری را در هوشیاری بجوید+ با این همه برخی رهروان برای تقریب به ذهن در مقام تعریف ساتوری برآمده، آن را نوعی رهایی دانسته اند، رهایی اخلاقی و معنوی و نیز عقلی+ هنگامی که فرد به کلی از هرگونه رسوبات عقلی در هستی اش پاک است، آزادی اش را به معنای اولیه اش دارد.(حالتی از هشیاری و آگاهی در فراسوی ساحت تبعیض و تمایز)

* دیدن چیزها چنان که هستند، همانا بازگشتن به آن حالت جان است که هنوز دوگانگی یا دوئی(شناسنده و شناسائی) در آن راه نیافته است + جان دوگانه حاصل «تمییز» یعنی پندار نادرست است.

* هسته ساتوری: در مکتب مادیمیکه حقیقت مطلق (برترین حقیقت) تهی خوانده می شود. تهی به معنای نیستی یا هیچی نیست بلکه مراد از تهی یعنی از هرگونه واژه و توصیف نسبی تهی است. وقتی که به حقیقت مطلق نگریسته می شود نه تهی است ونه ـ نه تهی. در واقع نه هست است و نه نیست است. مطلق است. در واقع آن، هیچ تصوری نیست. یعنی از تصور بیرون است. آن را نه از راه تصور و نه از طریق اندیشیدن و نه از مسیر منطق می توان دریافت. تنها راه دریافت آن، شهود درونی و بی واسطه است. این شناسایی شهود تهی، هسته روشن شدگی است.

* ساتوری نقطه آغازست نه پایان. بعد از اینکه روزنه قلمرو«نه ـ ذهن» و یا «نه ـ فکر» فتح شد دوره پختگی در پرتو تجربه مستقیم و درخشنده «بی ـ دوگانگی» آغاز می شود.

* ساتوری با جرقه های ناگهانی آگاهی، خود را ظاهر می سازد و نیازمند سال های متمادی درس و تمرکز نیست.

* معنایی که به این شکل نمودار شده چیزی نیست که از بیرون افزوده شده باشد. در خود بودن، در خود شدن و در خود زیستن هست. یعنی غوطه ور گشتن در بحر وجود خود به منظور برطرف سازی حجاب ها و دست یابی به حقیقت مطلق

حافظ:     جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی         غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

+     معرفت حاصل سیر تو به توست    خودشناسی بجز این نیست درست

       چندجوئی به ره کعبه و دیر     هستی خویشتن از هستی غیر

       از تو تا حق نفسی باقی نیست            هست تو هستی الحاقی نیست

 این را در ژاپنی حیات «کونوـ ماما» یا «سونوـ ماما» می خوانند. کونو یا سونو ـ ماما یعنی «هستیِ» یک چیز و واقعیت در هستی آن+ ( برای وصول به آرامش و روشن بینی، فرد باید در بحر وجود خویش غوطه ور گردیده و قادر باشد که خودکاوی نماید. وقتی که پرده «خود» فرو افتد انسان قادرست که به آرامش و روشن بینی واصل شود.) 

* گرچه تجربه ساتوری ناگهانی است ولی فراهم آوردن مقدمات آن طولانی، سخت و تدریجی است. فرآیند شناخت ساتوری را نمی توان شتاب بخشید. با وجود این، در تلاشی که جهت نیل به آن می شود نباید فتوری صورت گیرد.

* رسیدن به «بیداری» در ذن شیوه ای منطقی و منظم ندارد و کاملاً غیر منطقی و بیان ناپذیر و شهودی است.از این رو ساتوری را با استفاده از حواس، احساسات و فرآیندهای فکری نمی توان به دست آورد، فقط می توان از طریق درک مستقیم به آن دست یافت.

* انسان هیچ وقت نمی تواند بفهمد که چه وقت در حالت ساتوری بوده است. چرا که در آن زمان «خودی» برای فهمیدن وجود ندارد.

* پس از وصول به ساتوری فرد می تواند ماوراء دنیای اطراف خود، جهان جبلی و جاودانی «هستی مطلق» یا «خالی بزرگ» را ببیند.

* در این شرایط فرد «منیّت» خود را از دست می دهد و خود را جزئی از «احدیّت کل» می بیند.

* وقتی فرد خود را جزئی از «هستی مطلق» بداند «من» با همه مسائلش مثل گناه، رنج، فقر و ترس نابود می شود و این در ذن به معنای رستگاری است.

* فردی که به ساتوری می رسد در می یابد که همه چیز در اطراف او، همه موجودات زنده و اشیای بی جان، حتی پست ترین وظایف حیوانی، جزئی از هستی مطلق می باشند و از این رو ذاتاً مقدس هستند، کوه ها، صخره ها، درختان، خارها، فیل ها و میکروب ها ... همه سهمی یکسان در هستی ابدی دارند.

* این آگاهی به فرد اجازه می دهد که با آزادی و قاطعیت تازه ای به سراغ زندگی روزمره برود.

* ورای این آگاهی که هر چیز، جزئی از هستی مطلق و در تقدس آن شریک است، درک نفوذ متقابل همه چیز در هم، پدید می آید.

* ساتوری در طول زندگی روزانه تجربه می شود. گرچه نه لزوماً در زندگانی حاضر. ساتوری انحصاراً با مفاهیم «اینجا»، «حالا» و «این» در ارتباط است و در راه میانه، میان «ضدهای» قابل تصور، به صورت «نه ـ در میان» ظاهر می شود. زیرا زمانی که ضدها پدید می آمدند و تقسیم صورت می گرفت او در صحنه حضور نداشت.

* ذن تاکید می کند که خودِ «چیز» را به دست دهد نه تجربه ای از آن را به صورت یک مفهوم کلی+ به عنوان نمونه ازیکی از رهروان مکتب رین زای در کنار دریا سوال شد؟ «عمق رودخانه ذن چقدر است؟» رهرو ذن در پاسخ گفته بود: «خودت اندازه بگیر» و قصد داشت آن شخص سائل را به رودخانه بیاندازد. این عکس العمل یعنی اگر کسی می خواهد عمق آبی را بسنجد چرا در خود آب این کار را نکند؟

* کمال مطلوب همه تعالیم ذن این است: «بگذارید ذهن در هیچ جایی فرود نیاید» و هنگامی به دست می آید که بستگی به فکر خاتمه یابد و افکار بی آنکه قید وبندی ایجاد کنند به عنوان وسایلی برای نیل به هدف به کار برده شوند.

* انتقال تعالیم بودیزم بدون واسطه گری متون مقدس[11]+ اهمیت نداشتن متون مقدس(آموزه لفظی یا مکتوب بودا) و نیز بهاء ندادن به تمثال ها و معابد)+ وقتی که امکان دارد فرد به وسیله کلام یا اشاره ای به حقیقت واصل شود چه نیازی به مطالعه کتب متعدد است.

حافظ:     بشوی اوراق اگر همدرس مایی         که درس عشق در دفترنباشد

* انتخاب کوتاه ترین راه (تماس مستقیم و صریح با ذات)+ ذن ما را اندرز می دهد که برای درک حقیقت باید کوتاه ترین راه را انتخاب نمود.

حافظ: تلقین درس اهل نظر یک اشارت است      کردم اشارتی و مکرر نمی کنم

* هیچ استاد ذنی چیزی تدریس نمی کند: چیزی برای تدریس وجود ندارد. زیرا همه پیشاپیش بودایند. ولی با این همه انتقال دانش ذن ضروری است.

* عدم باور هستی­یی برتر از هستی خویشتن

* پرهیز از تربیت مرتاضانه + تشویق رهرو به سمت و سوی تجربه شخصی درونی

* ذن احساس فطری به طبیعت را حدّت می بخشد و به آن احساس، زمینه متافیزیکی و دینی می دهد.

* ذن خود را درگیر مفاهیم«کارما» و تناسخ و «نیروانا» نمی کند.

* ارج نهادن به تمرکز و کار بدنی

* عدم وجود مراحل مختلف(مکتب ناگهانی)

* عدم تمرکز فکر بر روی موضوع خاص

* بهره مندی از شیوه هایی چون فریاد، لطیفه، جملات متضاد، حالت و وضعیت خاص و یا حتی سکوت به هدف ارتباط برتر و مفیدتر

نظریه نجات و برنامه نجات در مکتب ذن:

نظریه نجات: 

ـ ذن می خواهد رهرو را از رنج پریشانی های درونی و رنج اختلاف میان انسان ها که از دوگانه انگاری ذهن و منطقی فکر کردن ناشی می شود، برهاند.

ـ هدف در ذن آنست که رهرو با رسیدن به نیروانا، ریشه رنج یعنی آتش طلب را در خویشتن خاموش نموده و نهایتاً به ساتوری(روشن شدگی) نائل آید.

ـ این مکتب قادرست با انجام ذاذن و خواندن و تامل نمودن درباره کوآن ها و اتخاذ زندگی بودایی و رعایت اصول و قواعد مضبوطه موجبات روشن شدگی رهرو را فراهم سازد.

برنامه نجات:

ظاهراً برنامه نجات خاص و مدونی به رهروان توصیه نشده است. گرچه برخی از امور مذکور در مکتب ذن را می توان بخشی از نسخه ای دانست که بایستی رهرو بدان ملتزم گردد تا بتواند موجبات ساتوری خویش را فراهم آورد.

گونه شناسی مکتب ذن بودیزم:

. این مکتب بیشتر به مولفه عرفان تحول گرا(شدن) متمایل است تا عرفان معرفت گرا(آگاه شدن).

. همچنین مکتب ذن به خاطر نفی خدا و تاکید حقیقت مطلق به عرفان امر غیر شخصی(وجود مطلق) تعلق دارد نه عرفان امر شخصی(لحاظ رابطه انسان و خدا).

. عرفان موجود در ذن عرفانی سلبی است و نه ایجابی(تشبیهی) یا تحیّرگرا.

. عرفان ذن، انسانی ست نه عرفان الاهی یا عرفان طبیعت (چون وجه همت خود را بر بشر وآلام او قرار داده است.)

. عرفان ذن عرفانی عملیاتی ست و نه غیر عملیاتی.

. مکتب ذن حاوی عرفانی ست ناظر به دنیا و نه منعزل از آن.

. عرفان ذن عمدتاً فایده گراست تا آرمان گرا و نیز این عرفان استادمحورست.(غیراستادمحور نیست.)

 

مکتب ذن در عصر حاضر:

در قرن نهم بحث و مشاجره ای در بین طرفداران بر سر اینکه چگونه می توان به روشن شدگی(ستوری)(Satori) رسید، ذن را به دو مکتب بزرگ تقسیم کرد:

1. رین زای(Rin zai) + سال ورود به ژاپن 1191م.

2. سوتو(Soto) + سال ورود به ژاپن 1227م.

مکتب رین زایی(به چینی لین ـ جی)  (Lin-chi)را بودایی چینی لین جی یا یی ـ ستین (ف.867م.) بنیان نهاد و وایسائی(1141ـ1215) آن را وارد ژاپن کرد. این مکتب با طرفداری از این آموزه که فرزانگی شهودی و روشن شدگی به طور ناگهانی حاصل می شود، از سوتو متمایز می شود. این مکتب همچنین از راه های غیر ارتودکسی برای رسیدن به روشن شدگی ناگهانی استفاده می کند یعنی دارای شیوه خاص تصنعی برای کشف حقیقت است.[12]: ضربه زدن و فریاد کشیدن، به کاربردن زبان بی معنا و تناقض نماهای مهمل، تمرین حل معما(کوآن)(Koan).

مکتب سوتو(به چینی، تسائوـ تونگ)(Tsao-tung) را دو بودایی چینی، توونگ ـ شن(807ـ869) و تسائوـ شن (840ـ901) بنیان نهادند و دوگن(1200ـ1253) آن را به ژاپن آورد. این مکتب بر روشن شدگی تدریجی تاکید میکند. در سوتو از کوآن استفاده نمی شود و به فرم طبیعی نزدیک ترست. آموزشی که بر چهارزانو نشستن در مراقبه(ذاذن) متمرکز بود، نظام 5 مرحله ای(5روشن شدگی) را پدید آورد که از شناخت حقیقت یا خود برتر که موجب تسلط بر خود ظاهری می شود، آغاز و به شناخت اتحاد کامل با حقیقت مطلق می انجامد. بنابراین روشن شدگی از طریق اشراقِ تدریجی حاصل می شود. سوتوی جدید به سوی آرامش و سکوت گرایش دارد و تا حدی از رین زایی، کمتر در میان مردم رواج دارد.

علاوه بر این دو فرقه، فرقه سوم و کوچک تری به نام اُباکوُو(Obaku)  در ذن وجود دارد. اوباکوو نام ژاپنی هوانگ پو(ف.850) فرقه بودایی چینی است که اینگن(1673ـ1952) آن را در سال 1654 وارد ژاپن کرد. اُوباکو تعالیم سوتو و رین زایی را با هم ادغام کرد. این مکتب معتقدست که روشن شدگی ناگهانی مخصوص افراد بسیار مستعد و راه تدریجی برای افراد کم استعداد است. کارآمدترین راه برای روشن شدگی ناگهانی ذاذن و تمرین کوآن و بهترین روش برای راه تدریجی روشن شدگی توسل به نام بودا (نمبوتسو)(Nembutsu)  است.

* + در دوره های اخیر اساتیدی به آموزش و گسترش ذن بودیسم مشغول بوده اند+ یکی از آنها دکتر دایستز تیتارو سوزوکی­ست.(Daisetz Teitaro Suzuki) + تولد1870م. در ژاپن+ ورود به دانشگاه توکیودر1890م.+ بهره مندی از استاد ایماگیتاکوزن + وی به راهنمایی استاد سوین شاکو به روشن شدگی ذن نائل آمد+ استاد سوزوکی در95سالگی در ژاپن(1966م.) از دنیا رفت+ از دیگر اساتید متاخر اویگن هرگیل می باشد+ وی شش سال تحت تربیت استادان قرار گرفت و نهایتاً به عرفان ذن بودیسم در مقام عمل دست یافت+ سایر اساتید متاخر:

کودو ساواکی (Sawaki Kodo)

تایزن دشی مارو(Taizen Deshhimara)

امروزه معلمان چن و ذن روش های مختلف تعلیم را به کار می برند. عده ای مراقبه و سکوت را مقرر می کنند. عده دیگری از تعلیم به شکل پرسش و پاسخ حمایت می کنند. بازهم عده ای صداها، حرکات و اعمال مرموز را به کار می برند که ممکن است افراط هایی نظیر کتک زدن و پرخاش کردن را در بر داشته باشد. آنها هر روشی را که دنبال کنند همه، الفاظ را وسیله ای ضعیف و منطق را عبث وبیهوده می دانند. آنها معتقدند که هرکسی طبیعت بودایی دارد و انسان صرفاً باید آن را بیدار کند که نتیجه آن بینش ناگهانی است که روشن شدگی و اتحاد با تمام موجودات را در بردارد.

برای رسیدن به ستوری(روشن شدگی) باید ذاذن(نشستن در مراقبه) را تمرین کرد. شیوه کوآن به کار گرفته می شود تا تمرین ستوری را ترویج کند. کوآن یک معما یا مشکلی است که با فکر نمی توان حل کرد. معلمان ذن کوآن ها را برای رهروان مطرح می کنند تا استعداد شهود مستقیم آنها را زیاده کرده و گسترش دهند و از این طریق آنها را مجبور می کنند که به فراسوی استدلال قدم نهند و به ستوری برسند.

صدها کوآن محتلف وجود دارد که طراحی شده اند تا فراسوی آنچه به چنگ عقل می آید را کاوش کنند. یکی از کوآن های برگزیده این است که قبل از اینکه والدین تو را به وجود بیاورند، شکل و صورت اولیه تو چگونه بود؟ بعضی دیگر اینگونه است، تمام اشیاء به یک باز می گردد. یک به چه باز می گردد؟ اگر دو دست را به هم بکوبیم صدایی تولید می شود، صدای به هم کوبیدن یک دست چیست؟

هیچ پاسخ منطقی برای کوآن وجود ندارد. هدف این تمرین این است که انسان با آگاهی از طبیعت بودایی خود، محدودیت قدرت استدلال انسانی را بشناسد و به کاوش بینشی فراسوی محدوده تفکر عقلی بپردازد. اگر متعلمی با پرسیدن سوالاتی بر استدلال کردن پافشاری کند، ممکن است معلم ذن به او لگد یا پس گردنی بزند و حتی او را به زمین پرتاب کند. چنین رفتاری با ضرورت دست کشیدن رهرو از دستگیره استدلال توجیه می شود.[13]

برخی از همانندهای میان مکتب رهروان ذن و طریقت عارفان اسلامی:

ـ اتفاق نظر هر دو مشرب به وجود آلودگی و پستی ها و دغدغه مندی نسبت به رفع آن (مراقبه و ذاذن)

ـ سالکی که در مسیر ذن گام بر می دارد، قبل از ورود به فرقه و در جریان پیوستن به آن، یک سلسله تعالیم و اصولی را می آموزد که این آموزش های قبلی در ضمیرناخودآگاه فرد ضبط شده و موقعی که او در شرایط ذاذن قرار می گیرد، این مفاهیم از طریق تلقین ضمیر ناخودآگاه به ضمیر آگاه، حالت رویت و شهود پیدا می کنند. در عرفان اسلامی نیز مشابه این حالت را داریم(مرصادالعباد): «بدانید چون آیینه دل به تدریج از تصرف مصقل لااله الا الله صقالت یابد و زنگار طبیعت و ظلمت صفات بشریت از او محو شود، پذیرای انوار غیبی گردد و سالک بر حسب صقالت دل و ظهور انوار، شاهد آن انوار شود و بدایت انوار بیشتر بر مثال بروق و لوامع و لوایح پدید آید... . بعد از بروق ، بر مثال چراغ و شمع و مشعله و آتش های افروخته مشاهده شود و آنگاه انوار عِلوی پدید آید. ابتدا در صورت کواکب خرد و بزرگ و آنگاه بر مثال قمر مشاهده افتد و بعد در شکل شمس پیدا گردد.

ـ هدف در ذن رسیدن به وحدت با«حیات کیهانی»، اتصال خود فردی با خود کیهانی ست + در عرفان اسلامی نیز بحث وحدت وجود را داریم.

خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات     مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی.

ـ شیوه زندگی گروهی راهبان ذن در صومعه ها کاملاً شبیه به زندگی گروهی دراویش در خانقاه ها است.

ـ همان طور که در فرقه های دراویش، سالک پس از توبه زندگی گذشته را رها کرده و حتی نام یا عنوان جدیدی را اختیار می کندـ مثلاً القاب صفی علیشاه/ نورعلیشاه و غیره ـ عین این مراسم در رهروان مکتب ذن هم وجود دارد.

ـ زندگی ساده، فقیرانه، معصومانه و سرشار از روحانیت و تمایل به کناره گیری از صاحبان زر و زور در هر دوی آنها دیده می شود.

ـ در مراقبه، سالک چنان در شرایط آرامش جسمی و روانی قرار می گیرد که مانند گربه در کمین موش (این تشبیه از جنید است)، مویی از آن نمی جنبد. به بیان دیگر در آرامش کامل جسمی و روانی قرار می گیرد، در ذن نیز ما به دنبال «رهاکردن جسم و فکر»هستیم.

ـ در هر دو به نقش استاد و اهمیت او در تربیت مرید اشاره رفته است.

حافظ:

(به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم     که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد)

(قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن     ظلماتست بترس از خطر گمراهی)

ـ در عرفان اسلامی سالک را توبه می دهند+ رهرو نوآیین در ذن نیز رسمی مشابه به جا می آورد.

ـ سالک به تلاوت برخی از ادعیه می پردازد. رهرو مکتب ذن نیز به خواندن برخی از سوتراها می پردازد.

ـ سالک از ذکر بهره می برد و رهرو بودایی نیز از  مانترا که در ذن «نمبوتسو» گفته می شود.

ـ پیداشدن برخی از حالات و احوال غیر متعارف در شرایط ذن، مراقبه و ذکر و فکر صوفیانه و مذمت آنها مانند رؤیت برخی از مشایخ و قدیسان، احساس جداشدن روح از جسم، احساس بلند شدن جسم از زمین، احساس درک عمیق مفاهیم و غیره+ در کتاب مرصاد العباد به این حالت اشاره شده و در مذمت آن چنین آمده است:

«... و بیشتر خرق عادات که آن را کرامات گویند در این مقام «خلسه» پدید آید. از اشراف بر خواطر و اطلاع بر مغیبات و عبور بر آب و آتش و هوا و طی زمین وغیر آن. و این جنس کرامات را اعتباری زیادتی نباشد.»

اساتید ذن هم این «کرامات وخرق عادات» را پدیده هایی مذموم، گمراه کننده و سد راه پیشرفت معرفی می کنند.

برخی از نقدهای موجود در مکتب ذن:

ـ فقدان ساختار نظامند معنوی (نداشتن جهان بینی، انسان شناسی، معرفت شناسی و هستی شناسی دقیق و مدوّن)

ـ عقل گریزی(اهل ذن یافته های درونی خویش را از حوزه منطق و تعقل جدا کرده، توان سازگاری و وفاق میان آنها را ندارند.)

ـ در مکتب ذن رابطه با ماوراء الطبیعه و مبدأ عالم قطع می باشد.

ـ در این مکتب متون مقدس جایگاهی ندارند.

ـ مناسک دینی نفی شده است.

ــ در این آیین باور به موجود برتر وجود ندارد+ معاد وجود ندارد.

ـ فلسفه در آن مطرود است.

ـ تعریفی از گناه وثواب هم در این مکتب مشاهده نمی شود.

ـ صرفاً یک مراقبه است به ژرفایی نامعلوم و مبهم.

ـ تعطیل کردن برخی از ابعاد انسانی چون سخن گفتن و ارتباط گیری با دیگران، ازدواج نکردن و در فعالیت های اجتماعی شرکت نکردن

وحدت انسان با خودش در لایه های وجودش (افکار جسم اراده عواطف حقیقت درونی)

 

                                                                                          با آرزوی توفیق و بهروزی

 


 

 

 

 



[1] مثنوی، دفتر پنجم

[2] ـ چینی ها، مردمی هستند بسیار زمینی، اهل عمل و دور از خیال بافی. زندگی روزمره برای آنها بسیار مهم بوده ویک شیوه انسانی زندگی به نظر آنها از یک دکترین خشک وجامد فلسفی، مذهبی یا اخلاقی برترست.[2]

 

[3] ـ در پیدایش و تکامل ذن سه فرد نقش ویژه ای ایفا نمودند. این سه فرد عبارتند از:

1.بودا  2.بودی درمه   3. پیشوای ششم(هویی ننگ)

بودی درمه در حدود 10 قرن بعد از بودا پا به عرصه وجود نهاد. وی بیست وهشتمین جانشین بودا می باشد. وی نیز مانند بودا، هندی می باشد. بودی درمه در جنوب هند متولد گردید و مدت 40 سال شاگرد «پارا جنا تارا» بود. وی در سال 520 م. وارد کانتون(یکی از ایالات چین) گردید و اقدام به اشاعه تعالیم بودائیسم به شیوه خاص خود نمود.[3]

 

[4]ـ تعلیمات هویی ننگ:

1. تداعی آزاد(رهاکردن اندیشه به حال خود و پرهیز از تمرکز قوای ذهنی حول محور خاص)

2. عدم توصیه به نشستن هنگام اندیشیدن

3. تاکید بر ناگهانی بودن مکتب ذن (Sudden School) شیوه ناگهانی برای وصول به نیروانا و عدم وجود مراحل و مقامات مختلف وتصنعی

 

[5] (در خانقاه های صوفیان ایران از مجسمه به خاطر نهی مذهبی خبری نیست ولی غالباً بر دیوارها عکس های متعددی از مشایخ و رهبران فرقه یا پدر و اجداد شیخ یا پیر سرپرست خانقاه مشاهده می شود.)

[6] .(در بسیاری از خانقاه های ایران هم دراویش در جریان ذکر و فکر، جوراب خود را از پایشان می کَنند.)

[7] ذن(ترجمه منوچهرشادان ص137تاص146)

[8] ذن راهی به سوی روشنایی(ترجمه صدر ثقه الاسلامی ص58)

 

[10] عبارت «دو، نیست.» شاید منطقی را به این فکر بیندازد که «یک است.» اما استاد ذن خواهد گفت که «یک هم نیست.» شاید بپرسید «پس چیست؟» اینجا از نظر زبانی به بن بست می رسیم. از این رو گفته اند که «اگر می خواهی [با واقعیت] پیوند بی واسطه داشته باشی، با تو می گویم «دو نیست.» »[10]

 

[11] (این آثار نمایانگر روشن بینی فردی است که در اثر غوطه ورشدن در اعماق ناخودآگاه خود، آن را کسب نموده و برای فرد دیگر نمی تواند دارای ارزش ویژه باشد.

 

[12] ذن روانشناسی خاور دور(فروردین ص31)

[13] درسنامه ادیان شرقی(موحدیان ص159تا162)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :