چهارشنبه 31 مرداد 1397 - 11 ذيحجه 1439 - 2018 آگوست 22
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 208857
تعداد مشاهدات : 1650

آزمون‌های مومنانه

دنیا بر مومن تنگ می گیرد

در روایات اسلامی مطالبی در خصوص رفتار تنگ و تلخ دنیا با مومن و نیز مطالبی در باره حمایت های الاهی از مومن در قبال پایداریش بر ایمان، می یابیم. این روایات در عین حال که حقایقی را در باره ایمان و سیر و سلوک مومنایه آشکار می سازند، ممکن است متعارض به نظر رسند. در این نوشتار کوتاه به دو روایت از این دست پرداخته ایم و کوشیده ایم با بیان برخی ملاحظات، تعارض ظاهری میان آن دو را رفع نماییم.

دنیا بر مومن تنگ می گیرد
علی موحدیان عطار
می دانیم که مومنان در زندگی خود با ابتلائات و سختی هایی روبه روی می شوند. از طرفی، در برخی روایات سخن از این است که خدا به دنیا امر کرده که بر مومن تنگ بگیرد تا دلش به آن قرار نیابد. در این باره این روایت صراحت دارد: «وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَا دُنْيَا مُرِّي عَلَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِأَنْوَاعِ الْبَلَايَا وَ مَا هُوَ فِيهِ مِنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ وَ ضَيِّقِي عَلَيْهِ فِي مَعِيشَتِهِ وَ لَا تَحْلَوْلِي لَهُ فَيَسْكُنَ إِلَيْكِ.» از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: خدا عزّ و جلّ می فرماید: ای دنیا! کام بنده مومنم را با انواع بلاها و با امور دنیوی که او در آن گرفتار است تلخ کن و در معیشتش بر او تنگ بگیر و او را آسوده مگذار تا مبادا به تو انس گیرد. (کوفی اهوازی، کتاب المومن، ۲۴)
در عین حال، این کلیت ندارد و نیز الزاما به معنای فقر و بدبختی هر مومنی نیست؛ زیرا علاوه بر اینکه خلاف این وضعیت را در بسیاری از مومنان مشاهده می کنیم، در برخی روایات وعده هایی از گشایش و وسعت رزق و تکفل امور مومن به دست خداوند داده شده است. از جمله این روایت در این باره قابل تامل است: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عَظَمَتِي وَ بَهَائِي وَ عُلُوِّ ارْتِفَاعِي لَا يُؤْثِرُ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ هَوَايَ عَلَى هَوَاهُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِي نَفْسِهِ وَ هِمَّتَهُ فِي آخِرَتِهِ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ كُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ كُلِّ تَاجِرٍ.» از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: خدای عزّ و جلّ فرمود به عزت و جلالم و عظمت و درخشش و بلندای مقامم قسم، هیچ بنده مومنی خواست من را بر هوای خود در خصوص چیزی از امر دنیا مقدم نمی دارد مگر اینکه بی نیازی او را در دلش و همت او را در آخرتش قرار خواهم داد و آسمان و زمین را ضامن روزی او خواهم ساخت و خودم فراتر از تجارت هر تاجری برای او خواهم عمل خواهم کرد. (کلینی، کافی، طبع اسلامیه، ۲، ۱۳۷)
همان طور که یاد شد، عوامل مختلفی در این دو وضعیت دخالت دارد و هیچ کدام کلیت ندارد تا بگوییم چطور در جایی گفته خدا مومن را تا آن حد به مضیقه می اندازد و در جای دیگری گفته خود خدا ضمانت عیش و کسب و کار او را می کند. اما در باره این تعارض ظاهری که در بین این دو دسته روایات وجود دارد به گونه دیگری هم می شود سخن گفت؛ می توان گفت که میان تلخکامی و تنگی در معیشت که خدا دنیا را برای مومن بدان امر کرده است، با ضمانت معیشت او و تجارت برای او، منافاتی نیست؛ زیرا ممکن است خدا مومن را در تدبیرها و فعالیت هایی که برای معیشتش می کند ناکام گذارد، اما در همین حال، خود روزی او را از آنجا که می پسندد به عهده گیرد و تجارتی که خود می پسندد را برای او ترتیب دهد و به عبارت دیگر، راه هایی که او طی می کند را ببندد و راه هایی که خود می پسندد را بر وی بگشاید.
شاید مثالی بتواند این حقیقت را آشکارتر کند؛ فرض کنید شما فرزندی داشته باشید که در شرکتی که شما رئیس آن هستید مسئولیتی دارد و مایل است از طریق خاصی که شما می دانید برای او یا برای شرکت ضرر دارد، معاملاتی را ترتیب دهد. در عین حال، می دانید که او نهی و انذار شما را هم نمی پذیرد. در این صورت، شما ممکن است در پشت پرده کاری کنید که عوامل شرکت در کار او سنگ اندازی کنند تا فرزندتان موفق نشود تا در نتیجه موفقیتی که ممکن است به دست آورد، دل به این راه ها نبندد. اما اگر همین فرزند، از خواسته و میل خود صرف نظر کرده و به خواست شما و روشی که شما می پسندید عمل کند، شما ممکن است عوامل شرکت را موظف کنید تا او را به طور کامل حمایت کنند و حتی اگر در تجارت و معامله ای ضرر کرد، خودتان ورود کرده و خطای او را اصلاح می کنید.
اگر با این تمثیل بخواهیم این دو روایت را با هم جمع کنیم باید بگوییم روایت اولی بیان وضع و حال مومنی است که از درد و دوای دنیا آگاه نشده و نمی داند چگونه با دنیا تعامل کند که ضرر نکند؛ درست مانند آن فرزندی که نه خود راه و روش صحیح معامله را می داند و نه به انذار و هشدارها و تجارب و تعالیم پدر خود اهتمام چندانی می ورزد و می خواهد از راهی که خود می پسندد به سود و منفعتی برسد. اما روایت دوم، حال مومنی را گزارش می کند که در ایمان خود به بصیرت دست یافته و می داند با دنیا و در دنیا چگونه تعامل کند؛ پس از خواسته های دنیوی خود که در تعارض با خواست الاهی است، در می گذرد و خواست خدای خود را عملی می کند. وضع این مومن درست مانند همان فرزند است که به راه و رسمی که پدر در معاملات ترسیم کرده آگاه شده و به آن اعتماد کرده و بر طبق آن عمل می کند و پدر هم در پشت پرده از او حمایت می کند تا نتیجه این راه و روش درست را ببیند و چشمش به آن روشن گردد.
البته بیان دیگری هم در باره نحوه جمع میان این دو روایت هست و آن اینکه، روایت دوم که می گوید خدا خود امور مومنی را که خواست خدا را بر هوای خود ترجیح بدهد، به عهده خواهد گرفت، در باره مومنانی است که هنوز در اول راه ایمانند و نیاز دارند در برابر عمل مومنانه ای که می کنند، چشم روشنی ای دریافت کنند و چون هنوز دل در دنیا دارند، این چشم روشنی از جنس حمایت در رزق و موفقیت در امور است. اما روایتی که می گوید خدا دنیا را امر کرده که بر مومن تلخ و تنگ بگیرد، مربوط به مومنینی است که مراحلی از ایمان را پشت سر گذاشته و در ایمان خود تا حدودی راسخ شده اند و نیازی به جایزه و حمایت های دنیوی و عاجل ندارند. این گروه در مراحلی از ایمانند که بایستی آزمون های دشوارتری پس دهند و به وادی صبر و تسلیم و رضا در آمده و تجاربی از این دست را نیز از سر بگذرانند. از این رو، خدا به دنیا امر می کند که بر آنها تنگ و سخت گیرد و میان آنان و خواسته هاشان مانع شود، تا با صبری که می کنند و تسلیمی که می ورزند و رضایی که به قضای الاهی می دهند، ایمانشان به کمال برسد.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :