Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 16320
تعداد بازدید : 5824

ویژگی‌های انسان مدرن

ویژگی های انسان مدرن

این نوشتار کوتاه به بررسی ویژگی هایی می پردازد که به نظر می رسد انسان در دوره ای که آن را دروه مدرن می نامند، به خود گرفته است. توجه به این ویژگی ها می تواند در نحوه تعامل ما با جامعه پیرامونمان تاثیرات مثبتی بنهد.

ویژگی های انسان مدرن

Modern Age Characteristics

 

علی موحدیان عطار

شاید نتوان انکار کرد که انسان در دوره ای که آن را دوره مدرن نام نهاده اند،[1] از نظر معرفتی، معرفت شناختی، ارزش شناختی، سبک زندگی و نیز تمایلات و گرایش ها تفاوت زیادی با دوره های پیشین کرده است، تا جایی که گویی انسانی دیگر با خصوصیاتی دیگر پا به عرصه وجود نهاده است. این واقعیت برخی را بر آن داشته تا ویژگی های انسان مدرن را مورد توجه قرار دهند. جناب استاد مصطفی ملکیان در جایی[2] ده ویژگی را برای انسان مدرن برشمرده اند. نگارنده این سطور ضمن نقل این سخن، نکات و ملاحظاتی را نیز بر آن افزوده است که از نظر می گذرد:

1. نخستین ویژگی انسان مدرن، التفات عظیم او به علم تجربی(science) است. مراد از علم تجربی، علمی است که به روش تجربی یعنی مشاهده، آزمایش، نظریه پردازی و آزمون نظریه ها متکی باشد. تبیین مشهودها و پیش بینی نامشهودها، قدرتی است که فقط علوم تجربی به انسان می دهند. هنر اختصاصی علوم تجربی، یعنی تبیین پدیده های بالفعل مشهود، هنر دومی می زاید و آن پیش بینی پدیده های بالفعل نامشهود است. بر اثر این دو هنر، هنر سومی پدید می آید که با آن می توان آینده را طراحی و برنامه ریزی کرد. بنابراین به طور خلاصه می توان گفت علوم تجربی قدرت تبیین پدیده های بالفعل مشهود، قدرت پیش بینی پدیده های بالفعل نامشهود، قدرت طراحی و برنامه ریزی، و قدرت ضبط و مهار ایجاد تغییرات مطلوب در جهان خارج را ارزانی انسان می کند.
2. خصلت دوم انسان مدرن، رشد علوم عملی است. منظور از علوم عملی همان چیزی است که از آن به تکنولوژی یا فن آوری تعبیر می شود.
3. خصلت سوم انسان مدرن که بر اثر رشد تکنولوژی ظهور کرد، صنعت است. برای داشتن صنعت، علاوه بر برخورداری از علوم تجربی و علوم عملی، انسان همچنین باید قصد داشته باشد که جهان را تغییر دهد.
4. خصیصه چهارم انسان مدرن که نتیجه سه خصلت قبلی است، پدید آمدن سطح زندگی بالا و بی سابقه برای بشر مدرن است . در طول تاریخ بشر هیچ گاه سطح زندگی انسان به اندازه این پانصد سال بالا نبوده است . سطح زندگی را عوامل هشت گانه خوردن، آشامیدن، پوشاک، مسکن، خواب، استراحت، غریزه جنسی، تفریح و تفرج می سازند.
5. خصلت پنجم، ویژگی اقتصادی انسان مدرن است. انسان جدید به لحاظ اقتصادی طرفدار رفتار سرمایه داری است . بنابراین کسی را که طرفدار اقتصاد برنامه ریزی شده است به این لحاظ نمی توان یک انسان مدرن نامید.
6. ششمین ویژگی انسان مدرن غیر دینی دانستن زندگی است. انسان مدرن هرچه بیشتر زندگی، را سکولار کرده؛ یعنی از صحنه زندگی دین زدایی کرده است.
7. خصیصه بعدی، ویژگی سیاسی انسان جدید است. انسان جدید از لحاظ سیاسی قائل به یک دموکراسی لیبرال است.
8. هشتمین خصلت انسان مدرن، انسان گرایی یا انسان محوری است . اومانیسم (humanism) یا انسان گرایی نیز تعبیری است که بیش از یک معنا دارد، و معنایی که در اینجا مورد نظر است اعتقاد به این قول است که همه چیز باید به نحوی در خدمت انسان قرار گیرد. در واقع انسان باید مخدوم غیرانسان و هرچیز باید در خدمت انسان باشد. در اومانیسم، انسان به لحاظ اوصاف اخلاقی شان خدایی پیدا کرد؛ یعنی همه باید در خدمت انسان باشند و همه چیز باید رضای انسان را جلب کند.
9. خصلت بعدی که در انسان مدرن ظهور کرد فردگرایی، در مقابل جمع گرایی است. فردگرایی به این معناست که نه تنها همه چیز باید در خدمت انسان باشد، که باید در خدمت فرد انسان قرار گیرد . یعنی واجد حق، جامعه انسانی نیست، بلکه فرد انسانی است. از این حقوق، حق آزادی است.
10. خصیصه دیگر انسان مدرن عقل گرایی، یا به تعبیر دقیق تر استدلال گرایی است. استدلال گرایی به معنای تعبدگریزی کامل است.

بنابراین، وقتی گفته می شود انسان متجدد، یعنی کسی که این ده ویژگی در او جمع شده است.

نکته دوم این است که خصلت های ذکر شده، معرف تیپ ایدئآل انسان مدرن است، و تمام آن ممکن است هیچ جا یافت نشود. (پایان مطالب جناب استاد ملکیان)

در باره این توصیف بالنسبه دقیق از انسان مدرن، نکاتی به نظر می رسد:

1.    اگر به ویژگی نخست نظر کنیم می بینیم که این اصالت تجربه به اصل معرفت شناختی اصالت حس بر می گردد؛ انسان مدرن تنها معرفت هایی را حقیقی می داند که از طریق حس از عالم خارج به دست آمده باشد و چون علوم تجربی بر همین پایه روش گزاری شده اند، به تبع، انسان مدرن به علوم تجربی التفات و توجه دارد.

2.     این نشان می دهد که مواضع معرفت شناختی و دگرگونی هایی که در آن رخ می دهد تا چه اندازه می تواند موجب تحول در جامعه و تاریخ شود. مطالعه مکاتب فلسفی مختلف و حتی دوره های تاریخی و جوامع گوناگون گواه بر این حقیقت است که تحول در دیدگاه های معرفت شناختی، به ویژه اینکه اصالت و اولویت را به کدام یک از منابع معرفت بدهیم، سبب تحول در همه ابعاد زندگی انسان شده است.

3.    ویژگی نخست یک ویژگی بنیادین و اصلی باید شماره شود؛ چنان که آشکار است، نیمی از ویژگی های بعدی به همان ویژگی «اصالت دادن به تجربه» برمی گردد؛ مانند رشد تکنولوژی یا فن آوری، رشد صنعت، سطح زندگی بالا و بی سابقه، غیر دینی دانستن زندگی، انسان گرایی و تعبدگریزی، که همگی به نوعی نتایج اعمال اصل معرفت شناختی اصالت حس و تجربه اند که مستقلا به آنها به عنوان ویژگی های انسان مدرن توجه شده است.

4.    دیگر ویژگی بنیادین و اصلی در میان ده ویژگی، انسان گرایی است؛ زیرا چنان که می بینیم، ویژگی های غیر دینی دانستن زندگی، قائل بودن به دموکراسی لیبرال، فردگرایی، و عقل گرایی، همه به نوعی به همان انسان گرایی باز می گردند.

5.    پاره ای ویژگی ها نیز هست که با همان ویژگی اول پدید آمده است، اما به طور مستقل در شمار نُه خصلت بعدی وجود ندارد (مانند تمایل به پیش بینی پدیده های نامشهود). البته بهتر آن است که ویژگی مذکور را «تمایل به گمانه زنی پدیده های نامشهود» بنامیم؛ زیرا این منحصر به پیش بینی آینده نیز نیست و شامل گرایش فراوان و روزافزون به گمانه زنی پدیده های نامشهود گذشته، مثل پیدایش حیات و یا ماجرای افول دایناسورها و حتی وقایع بسیار جزئی تر نیز می شود.

6.    به نظر می رسد خصلت های ۲و ۳ و۴، یعنی پدید آمدن فن آوری، صنعت و بالا رفتن سطح زندگی، ویژگی انسان مدرن نباشد بلکه ویژگی های دنیای مدرن است، که البته بر انسان مدرن تاثیرات قابل توجهی داشته است. در واقع انسان مدرن شیفته فن آوری، در صدد صنعت ورزیدن یا همان تغییر جهان، و طالب بهره مندی هرچه بیشتر از طبیعت، و در یک کلمه، عاشق «پیشرفت» است.

7.    از طرفی، نمی توان گفت این امور تنها برای انسان جدید و در دوره مدرن رخ داده است، بلکه دقیق تر این است که بگوییم در انسان مدرن شیفتگی نسبت به فن آوری، میل به تغییر جهان و تمایل به بهره مندی از آن، رشد بی سابقه ای داشته است.

8.    علاوه بر اینها، در خصوص صنعت آنچه مهم است، نه رشد صنعت، بلکه تمایل و انگیزه تغییر جهان است، که ظاهرا هیچ گاه به اندازه آنچه در دوران مدرن و در زندگی انسان مدرن می بینیم، وجود ندشته است.

9.    بنابراین، با توجه به حقایق بالا، دقیق تر آن است که ویژگی های دوم تا چهارم را چنین عنوان کنیم: ۲. شیفتگی بی سابقه و فزاینده نسبت به علوم عملی یا تکنولوژی (فن آوری)، ۳. رشد بی سابقه انگیزه و میل به تغییر جهان، ۴. تمایل به بهره مندی هرچه بیشتر از جهان و بالا بردن سطح زندگی تا جای ممکن. همچنین، باید به این موارد مورد دیگر را هم بیفزاییم، یعنی «تمایل به گمانه زنی پدیده های نامشهود» را.

10.  در خصوص خصلت هفتم، یعنی «قائل بودن به دموکراسی لیبرال،» به نظر می رسد این خصلت جزئی از ویژگی کلی دیگری است که می توان آن را «اعتقاد به برابری حقوقی و اخلاقی» نامید. این بدان معناست که انسان مدرن تمایزات طبیعی و غیرطبیعی انسان ها، اعم از نژادی، قومی، طبقاتی و جنسیتی را برای داشتن هیچ نوع امتیاز حقوقی و اخلاقی کافی نمی داند. البته درست است که این عقیده در جامعه و در صحنه سیاست به صورت دموکراسی لیبرال ظهور کرده است، اما اگر بناست این را به عنوان یک ویژگی جداگانه ذکر کنیم، پس باید مثلا «اصل برابری اخلاقی و حقوقی مرد و زن در خانواده» را نیز، که مصداق دیگری از همان اصل کلی برابری است، به عنوان یکی دیگر از ویژگی های انسان مدرن برشماریم، که ازقضا پیامدهای مهمی نیز در زندگی مدرن داشته و دارد.

11.  ماجرای خصایص پنجم و ششم و هفتم را از زاویه دیگری هم می توان دید؛ چنان که یاد شد، این ویژگی ها مولود خصیصه انسان گرایی است که همه چیز را بر محور خواست و میل و اراده انسان توجیه می کند، و نتیجه این محوریت انسان، در اقتصاد، اقتصاد آزاد یا سرمایه داری، در سیاست، دموکراسی لیبرال، در جامعه، برابری جنسیتی، نژادی، طبقاتی و دینی، در خانواده برابری حقوقی و اخلاقی زن و مرد، و باز در جامعه، سکولاریزم، و در تفکر و تحقیق، تعبدگریزی از کار درآمده است.

12.  اگر بناست از میان لوازم انسان گرایی بر برخی خصایص مهم تر مانند دموکراسی لیبرال و یا اقتصاد سرمایه داری دست بنهیم، شاید بجا باشد خصیصه اعتقاد به برابری جنسیتی، و به ویژه، برابری زن و مرد در خانواده را نیز مستقلا یاد کنیم.

13.  البته پر واضح است که این ویژگی ها بیشتر در ذهنیت و در عرصه نظری زندگی انسان مدرن تحقق دارد، و نه در واقعیت عینی زندگی و جامعه انسان مدرن. برای مثال، دموکراسی شاید هرگز و هیچ کجا به معنای واقعی کلمه تحقق نداشته است. همچنین است در مورد برابری نژادی، طبقاتی و جنسیتی. آنچه در واقع رخ داده است، کاملا گزینشی و حسب مورد بوده و یا در برخی موارد، همراه با جایگزینی انواع دیگری از تبعیض و پذیرش صورت های دیگری از نابرابری بوده است. پس شاید واقع گرایانه تر این باشد که بگوییم ویژگی انسان مدرن تمایل بی سابقه به انکار هرگونه امتیاز طبیعی و غیر طبیعی است.

14.  در باره ویژگی پنجم، یعنی طرفداری از سرمایه داری نیز به نظر می رسد بهتر باشد آن را «پذیرش اقتصاد سرمایه داری» بنامیم، و نه «طرفداری» از آن؛ تا اعم باشد از اینکه این پذیرش همراه با طرفداری است یا از سر ناچاری و یا بی خبری؛ زیرا دلیلی نداریم که انسان مدرن، چه در اوایل دوره مدرن و چه اکنون، آگاهانه طرفدار سرمایه داری بوده باشد، بلکه آنچه مشهود است، غلبه و هیمنه سرمایه داری بر سبک زندگی انسان مدرن و پذیرش خواسته یا ناخواسته، آگاهانه و غیر آگانة این اقتصاد است.

15.  در باره ویژگی دهم، یعنی عقل گرایی نیز باید گفت، «عقل» در این مفهوم از عقل گرایی ـ همان طور که استاد به درستی تذکر داده اند ـ به معنای استدلال است، با این توضیح اضافه که به مقتضای حس گرا بودنِ همین انسان مدرن، نزد او صغرای استدلال های عقلی بایستی از طریق حس و تجربه حسی و علوم تجربی فراهم آمده یا تایید پذیرفته باشد. و این یعنی انسان مدرن نه تنها به نقلیات و تعبدیات پایبند نیست، بلکه از عقل هم به عقل جزئی اصالت می دهد و برای دیگر انواع عقل، یعنی عقل فطری و عقل شهودی و ... اعتبار چندانی قائل نیست.  

16.  به نظر می رسد، یکی از ویژگی های مهم، اما مغفول مانده انسان مدرن، «حیوان انگاری خویش» باشد. انسان مدرن، در عین حال که خودمحوری پیشه کرده و خدامحوری را فرونهاده و به تعبیری، «خداانگاری خویش» را باور کرده است، خود را نیز به لحاظ ماهوی فقط یک حیوان می انگارد. در دیدگاه انسان مدرن، هیچ جوهر و ذاتی برای انسان نیست که ماهیت او را از حیوانات متمایز سازد و تنها برخی خصوصیات غیر ذاتی، مانند فرهنگی بودن، اندیشیدن، دارای ۲۳ کروموزم بودن و ... است که انسان را متمایز می کند. اقرار به ظهور این خصیصه مهم، یعنی «حیوان انگاری انسان» را در گفته نیچه می توانیم به صراحت بیابیم، آنجا که می گوید: ما دیگر خاستگاه انسان را در روح و در الوهیت نمی جوییم؛ او را به میان حیوانات برگردانده ایم. (نیچه، دجال، ۱۳۵۲)۳ بر این اساس، نزد انسان مدرن هیچ قداست یا حرمت و یا شانی برای انسان نیست تا به سبب آن محدودیتی برایش درنظر گرفته شود. مطابق نگرش انسان مدرن، برای انسان مجاز و رواست که همه آنچه را یک حیوان مرتکب می شود، انجام دهد. برای مثال، در توجیه برهنگی به عنوان یک حق و بلکه یک فضیلت برای انسان، می گویند ما حیوانیم و طبیعت اولیه مان اقتضا می کند که برهنه باشیم.    

17.  شاید برخی ویژگی های مهم دیگری نیز باشد که در این فهرست به آن توجه نشده است؛ برای مثال، «عاطفه گرایی» را باید ذکر کرد؛ انسان مدرن در موارد تعارض میان عقل و اخلاق با عاطفه، جانب عاطفه را می گیرد. همچنین، «نفی گذشته» یا «نفی سنت» از دیگر ویژگی های انسان مهم است. این بدان معناست که انسان مدرن هرآنچه که متعلق به گذشته است را بی ارزش یا تاریخ مصرف گذشته تلقی می کند و به تبع از آن روی برمی تابد. حتی شاید بتوان گفت ذائقه فرهنگی و یا طبع انسان مدرن نیز به نحو بی سابقه ای متمایل به نوگرایی یا تنوع گرایی شده است، یعنی بیش از هر زمان دیگری متمایل به صورت های دیگری از محصولات فرهنگی و انواع جدید یا غیر متعارفی از کام جویی است.

بنابراین، اگر بخواهیم بر اساس ملاحظاتی که ذکر شد فهرست ویژگی های انسان مدرن را برشماریم، فهرستی چنین فراهم خواهد آمد:

1.     اصالت دادن به علم تجربی و به تبع آن، تمایل به تبیین جهان مشهود و گمانه زنی در باره پدیده های نامشهود.

2.     شیفتگی بی سابقه و فزاینده نسبت به کاربردی کردن علوم یا تکنولوژی.

3.     رشد بی سابقه انگیزه و میل به مهار طبیعت و تغییر جهان.

4.     تمایل به بهره مندی هرچه بیشتر از جهان و بالاتر بردن سطح زندگی.

5.     پذیرش اقتصاد سرمایه داری.

6.     غیر دینی (سکولار) دانستن جامعه.

7.     طرفداری از دموکراسی در سیاست.

8.     اعتقاد به برابری حقوقی و اخلاقی و به ویژه زن و مرد، در خانواده و در جامعه.

9.     انسان گرایی.

10.  حیوان انگاری خویش.

11.  فردگرایی.

12.  استدلال گرایی به معنای تعبدگریزی.

13.  عاطفه گرایی.

14.  نفی سنت.

.......................

و اما ملاحظه آخر، که شاید از جهتی از بقیه مهم تر باشد اینکه، شاید عناوین این خصایص جذاب و مطلوب به نظر آید، اما واقعیت امر این است که اگر نگوییم همه، در بیشتر این موارد، آنچه رخ داده مفهومی غیر آنچه عنوان شده دارد؛ عقل گرایی و استدلال گرایی به معنای نفی هر گونه تعبد دینی و نفی ایمان است، نه اینکه بخواهد جانب عقل و خرد را در قبال خرافه و گزافه تقویت کند؛ شاهد این حقیقت نیز روی آوری انسان مدرن به هزار گونه افسانه بی بهره از دلیلِ خردپذیر و عمل بی نصیب از توجیه عقلی می باشد. فردگرایی نه به معنای اصالت دادن به هویت و ارزش فردی انسان ها، بل به معنای سلب مسئولیت از او در قبال حال و روز دیگران است؛ و شاهد این حقیقت نیز تبدیل شدن انسان ها به مهره های دستگاه های عظیم اقتصادی و سیاسی است. انسان گرایی نه به معنای قرار دادن انسان در جایگاه کرامت خود در مجموعه مخلوقات، بل به معنای نفی خدامحوری است؛ و شاهد اینکه آن جنبه از انسان در این انسان محوری تقویت می شود که به حیوانیت او تعلق دارد. و قس علی هذا.

و اکنون مسئله این است: ما به عنوان مسلمان ایرانی با این موج فراگیر و غیر قابل مهار چه باید بکنیم؟


[1] . در مباحث تاریخی ـ اجتماعی، دوران تاریخ بشر را به چهار قسمت می کنند. دوره مدرن یکی از چهار دوره ای است که برای تاریخ بشر می شمارند. آغاز این دوره را قرن شانزدهم و پایان دوره نوزایی یا رنسانس قلمداد می کنند و تا به این زمان امتدادش می دهند. اما در مباحث زیست شناختی و انسان شناختی اصطلاح «انسان مدرن» را برای انسان هموساپینس به کار می برند که نسل کنونی بشر را تشکیل می دهند. مراد از دوره مدرن در مباحثی نظیر آنچه در این نوشتار در نظر است، همان اصطلاح اول، البته اوج این دوره، یعنی از قرن هیجدهم به بعد است. در دنیای غرب برای اینکه این دو اصطلاح از هم باز شناخته شود، معمولا تعبیر Modern human را برای انسان هموساپینس، و عبارت Modern age را برای مباحثی نظیر این مبحث که به ویژگی های انسان در دوره مدرنیته می پردازد، به کار می برند. بنابراین، اگر ما بخواهیم این مبحث را در زبان انگلیسی و یا در غرب ارائه کنیم، باید آن را به Modern Age Characteristics تغییر دهیم.

[2] . این مطلب در مجله بسوی فردا، شماره 26 درج شده، و نشریه بازتاب اندیشه، شماره 34 نیز آن را با نقد نسبتا سطحی و عجولانه ای عرضه کرده است.

[۳] ﻧﻴﭽﻪ، ﻓﺮدرﻳﻚ وﻳﻠﻬﻠﻢ(1352)، دﺟﺎل، ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻋﺒﺪاﻟﻌﻠﻲ دﺳﺘﻐﻴﺐ، ﺗﻬﺮان: آﮔﺎه.

این مقاله در سایت نیلوفر که عمدتا دیدگاه های جناب استاد ملکیان را منعکس می کند، به آدرس زیر منتشر شده است: http://neeloofar.org/critic/124-article/1836-040597.html

Top