Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 96556
تعداد بازدید : 2864

زندگی‌نامه علمی خودنوشت علی موحدیان عطار

اوتوبیوگرافی علی موحدیان عطار

آنچه در اینجا می خوانید سیری از زندگی و فعالیت های علمی مدیر این سایت است که به قلم خود وی نگاشته شده است. این اتوبیوگرافی در برداردنده ابعاد مختلف شخصیت علمی وی و نیز زمینه ها و پس زمینه هایی است که سبب شکل گیری این ابعاد گشته است.

زندگی نامه علمی خودنوشت علی موحدیان عطار


زمینه ها و ابعاد شخصیت علمی و معنوی

وقتی به کارنامه علمی خودم نگاه می کنم آن را دارای ابعاد و جنبه های مختلفی می بینم که گاهی توجیه تنوع و گوناگونی آن قدری مشکل است. روشن است که وقتی این امر برای خود من مشکل باشد، برای دیگرانی که با کارهای بنده آشنایند و یا به این کارنامه می نگرند، به مراتب مشکل تر خواهند بود. بنابراین، برای آنکه ابعاد مختلفی که اکنون در کار علمی بنده مشاهده می شود بیشتر قابل درک گردد، بهتر دیدم سوابق و بسترهای فعالیت های خودم را واگو کنم تا معلوم شود چه زمینه هایی بوده که این محصول به ظاهر چندوجهی در آن به بار آمده است. این زمینه ها و پس زمینه ها دو دسته اند: نخست آنهایی که جنبه دینی و معنوی دارند و در شکل گرفتن ساختار فکری و نوع نگاه و حتی سنخ دین ورزی من دخالت داشته اند و به تبع مسیر علمی مرا نیز همان ها تعیین کرده اند؛ و دوم آنهایی که جنبه علمی دارند و با دخالت و تاثیر در ذهنیت و بینش من موجب این چیزی شده اند که اکنون با نام علی موحدیان عطار می شناسید.

الف) پس زمینه های معنوی و دینی

1.     چشم گشودن و بالیدن در خانواده ای متدین.

نخستین و یکی از مهم ترین عوامل شکل گیری شخصیت هر کسی خانواده است. خانواده ما اگرچه یک خانواده روحانی نبودند و بلکه نسل اندر نسل از اهل بازار و کسب و کار بودند، اما از گذشته تا اکنون، در شهر اصفهان به عنوان مردمی عمیقا متدین و معتقد و مُبادی به دین و در بند شریعت به شمار می آمده و می آیند. در چنین محیطی طبیعی بود که ما از کودکی با مفاهیم دینی و معنوی آشنا شویم. ما از درون خانه و خانواده با مفاهیمی مانند شریعت و روحانیت آشنا شدیم. به یاد دارم که هر هفته شب های جمعه مرحوم حجه الاسلام رفیعی، که روحانی وارسته ای از سادات علویجه بود، بنا به قراری که با پدرم داشتند به منزل ما می آمدند و ضمن بیان احکام و اعتقادات دینی، روضه ای می خواندند و می رفتند. به این گونه، اولین بارقه های آشنایی من با حوزه عملیه و علوم دینی در همان کودکی و نوجوانی و در خانواده شکل گرفته است. جالب اینکه پدر من وقتی مطلع شدند می خواهم طلبه شوم، در آغاز چندان موافقتی نداشتند، غافل از اینکه خودشان از سال ها قبل با این کار ناخواسته من را به این مسیر سوق دادند.

2.     تاثیرات معنوی مادرم (رحمة الله علیها).

مادر من علاوه بر اینکه زنی پارسا و عابده بود، از دانش قرآنی و رشد معنویی بهره ای فراوان داشت و خود جلسات قرآن را اداره می کرد. او در جوانی با بانوی مجتهده و عارفه، حاجیه خانم امین(رحمة الله علیها) آشنا شده و عمیقا تحت تاثیر جذبات معنوی آن بانوی عظیم الشأن بود. مادرم بارها از فیوضات معنوی جلسات بانو امین برایم می گفت و مرا شیفته معرفت و مرام ایشان می ساخت، به طوری که در جوانی کتاب اربعین حدیث ایشان را چنان با علاقه می خواندم که انگار دارم از کسی که خودش حقایق آن را مشاهده کرده دریافت می کنم، و حقیقتا نیز چنین بود. به این گونه این الگوسازی معنوی نیز از عوامل موثر در جهت دادن شخصیت معنوی من بوده است؛ اگرچه مانند بسیاری از نعمت های گرانقدری که خدا به این بنده مرحمت کرده، چندان قدر ندانسته ام و آن طور که باید به کار نبسته ام.

3.     تاثیر معنوی پدرم (رحمة الله علیه).

مرحوم حاج احمد موحدیان عطار، به اذعان کسانی که او را می شناختند، مصداق بارزی از «الکاسب حبیب الله» بود. او رزق حلال در دهان ما نهاد و با خُلق کریمش پرورشمان داد. پدرم نیز توفیق بهره مندی از انفاس قدسی روحانی جلیل القدری را در صحیفه زندگی خود داشت؛ او در سال های جوانی از مصاحبت و مؤانست با مرحوم آیه الله سید زین العابدین طباطبایی ابرغویی (رحمه الله علیه)، صاحب کتاب ولایه المتقین، بهره مند گشته بود. مرحوم آیه الله سید زین العابدین طباطبایی عالمی الاهی، زاهدی حقانی و عارفی ولایی بود که خود از نفَس اساتیدی مانند مرحوم بیدآبادی دوم بهره مند گشته و به اذعان برخی اهل حقیقت، صاحب مقامات بلندی در تهذیب نفس و معرفت رب و بهره هایی از کرامات ایقانی بود.

4.     شرف دامادی جناب آیه الله شیخ علی عبودیت (رحمة الله علیه).




از نعمت های کریمانه ای که خدای متعال به این بنده ارزانی کرد، پذیرفته شدن به دامادی این روحانی وارسته و خلیق بوده است. این موقعیت برای من فرصت های مغتنمی را به وجود آورده تا از خُلق حسن، منش فطری و بینش توحیدی ایشان بهره مند گردم؛ اما باز افسوس که خود را از بهره برداری و قدردانی این نعمت نیز قاصر می یابم.  

5.     بار یافتن به محضر رادمرد طریق توحید و ولایت، جناب حاج محمد حسن شرکت(رحمة الله علیه).


آشنایی و هم نفسی با عارف بالله، حاج محمد حسن شرکت، همانا نوری از جانب خدای کریم بود که در جوانی بر زندگی من تابید و هنوز پس از سال ها از ارتحال او، تاریکی های طریق را برایم روشن می کند. او بحق طبیبی روحانی و حکیمی ربانی بود. نفْس او چنان در حضرت دوست گم گشته بود که هرگز اجازه نمی داد استادش بخوانیم و فقط به نام «رفیق راه» به ما تعلیم سلوک الی الله می کرد. حاج محمد حسن شرکت در مسیر پرفراز و نشیب سلوکِ خود، از محضر بزرگان متعددی کسب فیض کرده بود، اما وجود او بیش از همه مجذوب و مذاب در مرحوم آیه الله انصاری همدانی (رحمة الله علیه) بود، همان ولی مخلص، عارف کامل و عالم عاملی که کمتر شناخته شد، اما کسانی که از او کسب فیض کردند و به مدارج عالیه کمال رسیدند، گواهان جلالت قدر اویند، کسانی مانند مانند آیه الله شهید دستغیب، حاج اسماعیل دولابی، آیه الله نجابت، آیه الله علامه طهرانی و ... (رحمة الله علیهم) که همگی به دستگیری او به ولایت الله راه یافتند.


6.     بار یافتن به محضر آیت رحمانی، حکیم لقمانی، جناب حاج اسماعیل دولابی(رحمة الله علیه).


در همان دوران که از مصاحبت جناب شرکت بهره مند بودم، از طریق ایشان و برخی دوستان، بوی خوش انفاس رحمانی حاج اسماعیل به مشام جانم رسید. به یاد دارم در همان نخستین بار که در جلسه آن جناب شرف حضور یافتم، او را به سان کوهی دیدم که از قله آن سِیلی از حقایق بی نظیر ایمانی و حکمت های بی بدیل ایقانی سرازیر است و من در دامنه این کوه ایستاده و نمی دانم کدام را بگیرم که دیگری را از دست ندهم. در نظر قاصر من، او لقمان زمانه ما بود. حاج اسماعیل به عنایت اولیای الهی، به ویژه حضرت سید الشهدا (سلام الله علیه) از کسانی شده بود که حکمت از سینه اش به زبانش جاری گشته و به تشنگان می نوشاند و بر مشتاقانش می بارید. خدای منان این موهبت را نیز به من عطا کرد که سال هایی را به طور متناوب در جلسات ایشان در تهران و قم شرف حضور یابم، و به قدر وسع خود از دُرها و گهرهای دریای معرفتش صید کنم.

7.     مجاورت در قم و در پناه حضرت معصومه (سلام الله علیها).

از کرم الاهی به من این بود که در جوانی مرا به پناه دختر موسی بن جعفر (علیهما و علیها السلام) درآورد و بیش از سی سال در این مأوای آل محمد (صلوات الله علیهم) سکونت داد. کمترین بهره من از این دوران این بود که هرگاه در دل کدورت و گرفتگی و غباری داشتم، اندکی در برابر ضریحش می نشستم و شفا می یافتم و برمی گشتم.

8.     استفاده از محضر حضرت آیه الله بهجت(رحمة الله علیه).


پس از گذراندن دوره سطح حوزه، من بایستی در درس خارج استادی شرکت می جستم. همان زمینه های معنوی و ساختار فکری، مرا به جلسات درس خارج فقه فقیه ژرف نگر و عارف واصل، حضرت آیه الله محمد تقی بهجت فومنی کشاند. من به طور متناوب، سال هایی چند را در منزل و بعدها در مسجد فاطمیه (س) در مجلس درس خارج فقه ایشان شرکت می کردم و یا در نماز جماعت شان حضور می یافتم. اما برای من و شاید بسیاری دیگر، محضر ایشان، چه درس و چه نماز، بیشتر برای تماشا و تمنا بود، تماشای ولی خدا و تمنای بارقه ای از آنچه حضرت دوست به او عطا کرده بود. بد نیست اعتراف کنم که ابتدا فکر می کردم او به هیچ چیزی و کسی اعتنا و التفاتی ندارد، اما بعدها معلومم شد که جنابش از درون، ارتباط عاطفی و معنوی عمیقی با طالبان حقیقت خود برقرار می کند.

9.     استفاده از محضر آیه الله احمدی میانجی (رحمة الله علیه).


او عالمی وارسته و فقیهی پرمایه بود. دو خصوصیت از وی بیشتر در خاطرم مانده و به دلم نشسته است: یکی اینکه او جلسات اخلاقی اش را بی هیچ طرح و تدبیری برپا می ساخت؛ به این گونه که سخن را با باز کردن و نگاه در کتابی مانند قرآن یا نهج البلاغه و یا هرچه دم دست بود، آغاز می کرد تا خدای منان چه روزی کند و چه بر دل و زبانش جاری سازد. در سال هایی که در درس اخلاق ایشان در مدرسه شهیدین و یا در مجالس و منابر ایشان که در مسجد ملاحیدر، واقع در چهارراه بازار، تشکیل می شد، شرف حضور داشتم، به چشم خود دیده و با وجود خویش لمس کرده بودم که این شیوه چه برکاتی دارد. بی اغراق او به همین سبب همیشه جلساتی تاثیرگذار و سرشار از حقیقت و حکمت داشت، حقایق و حکمت هایی که دقیقا نیاز مستمعان و قسمت مخاطبانش در هر جلسه بود. دومین خصوصت این عالم ژرف نگر و محقق دقیق النظر، تاملات عمیقی بود که در تاریخ ائمه (علیهم السلام) و به ویژه در تاریخ عاشورا کرده بود، به طوری که وقتی ذکر حیات اهل بیت و مصایب آل الله (ع) را می کرد، گویی آن را با دقایق و ظرایف و زوایایش دیده و لمس کرده است.

10.   محضر درس اخلاق مسجد اعظم.

استفاده از دروس اخلاق شب های جمعه در مسجد اعظم، بی گمان در دوران اول طلبگی من نقش سازنده ای داشته است. در این جلسات، محضر دو استاد زکی النفس را درک کردم: مرحوم آیه الله مشکینی، که گاه تاثیر جلسه ایشان را در طول هفته در خود حس می کردیم؛ و دیگری، حضرت آیه الله مظاهری (حفظه الله تعالی).



عشق و علاقه به ادعیه رسیده از حضرات معصومین (علیهم السلام) و نیز مهرورزی همراه با جدیت را از مرحوم آیه الله مشکینی در یاد دارم و سهولت در دین ورزی و گذر از وساوس شیطانی را از حضرت آیه الله مظاهری به یادگار حفظ کرده ام. این هر دو ویژگی، در آثار ناچیزی که از من به بار آمده ثمر بخشیده است.

11.   استفاده از محضر دروس تفسیر حضرت آیه الله جوادی آملی(حفظه الله).

بنده با اینکه کمتر از آنچه شاید و باید، موفق به درک آن مجالس نورانی شدم، و از این بابت افسوس می خورم، اما تاثیر منش و دانش ایشان را در خود احساس می کنم. از چشم بنده، در زمانه ای که ما با فقدان رجال بزرگی همچون آیه الله علامه طباطبایی (ره) و شهید مطهری به سر می بریم، جناب جوادی آملی، حقیقتا ذخیره تشیع است.

12.   علاقه و دلبستگی شدید نسبت به معارف الاهی مطرح در احادیث.

خدای منان، من را از جوانی مجذوب نوری کرد که در کلام اهل الله (علیهم صلوات الله) هست. به یاد دارم که در همان دوران دبیرستان، ترجمه ای از اصول کافی را که به دستم رسیده بود، ورق به ورق می خواندم، در آن سیر می کردم و پاسخ پرسش های معنوی و ایمانی خود را از درون آن باز می جستم. به گمان خودم، این شیفتگی بیشترین تاثیر را در شکل گیری شخصیت علمی ـ معنوی و نیز پروژه علمی کلان من داشته است. از نگاه من، که با بیشتر ادیان و مکتب های فکری و معنوی آشنایم و سال ها در برخی از ادیان بزرگ جهان سیر کرده ام، ژرف ترین، دقیق ترین، حکیمانه ترین و منطقی ترین پاسخ ها به نیازهای فکری و معنوی بشر در روایات اهل بیت (علیهم السلام)، این میراث گرانقدر و متاسفانه مهجور، یافت می شود.

ب) پس زمینه و بسترهای فعالیت علمی

1.     دبیرستان و رشته علوم تجربی.

      یکی از ابعاد ساختار ذهنی و علمی من، علاقه به طبیعت و دانش های طبیعی بوده است. گرایش من در دوران تحصیلات متوسطه به علوم طبیعی بود و در همین رشته نیز دیپلم گرفتم و حتی یکی از گزینه های من برای ادامه تحصیل را رشته پزشکی تشکیل می داد، که امکان آن نیز میسّر می نمود. این بُعد نیز در من چندان کم مایه و ضعیف نبود، به طوری که در نوجوانی در محدوده خانگی، جراحی می کردم، دندان می کشیدم و جانوران را تشریح می کردم! اما سرانجام جاذبه معرفت و معنویت بود که بر سرنوشت من غلبه کرد و مسیر زندگی من را به سمت خود سوق داد. البته حتی اکنون نیز رد پایی از توجه و شیفتگی به طبیعت را در برخی پروژه های علمی من می توان مشاهده کرد، به طوری که یکی از پروژه های من، که منتظرم آن را با یک نفر دانشجوی دکتری به انجام رسانم، «اثبات ناکارآمدی نظریه تکامل طبیعی داروین در توجیه تنوعات جانداران و اتقان خلقت آنها» است، که اگر به خوبی انجام گیرد، شاید بتواند تابوی این نظریه را در اذهان به چالش بکشد.

3.     حوزه علمیه و دروس و دانش های مطرح در آن.

پس از اتمام دبیرستان، به سبب مصادف شدن با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها و آغاز جنگ تحمیلی، به خدمت سربازی رفتم. من فکر می کردم شهید می شوم، و بنابراین، به برنامه آینده ام زیاد نمی اندیشیدم. یادم هست در اواخر دوران سربازی بود که برادرم رضا، که خود او چندی بعد به شرف شهادت نایل آمد، از من پرسید می خواهی بعد از سربازی چه بکنی؟ اما من که برنامه ای جز شهید شدن نداشتم، در دلم به او خندیدم و جواب سربالایی دادم. البته در دوران سربازی قسمت نشد به جبهه بروم. بنابراین، بلافاصله بعد از اتمام خدمت، از طریق بسیج عازم جبهه شدم. اما گویا لایق آن فضا و آن هوا نبودم و دوباره به مسیر زندگی پس زده شدم.

به این گونه، من در ۲۱ سالگی به سائقه همان علاقه به معارف دینی و به جاذبه درک حقایق معنوی و ایمانی به حوزه علمیه پای نهادم. البته نظام مرسوم حوزه، درس ها و دانش های دیگر را بیش از معارف قرآن و حدیث مورد توجه قرار می داد که من اگرچه آنها را گذراندم، اما کمتر به آن علاقه داشتم و طبیعتا اکنون نیز چندان حضوری در زندگی علمی بنده ندارند، دانش هایی مانند ادبیات عربی، منطق، فقه و اصول. البته در این برنامه، دانش های دیگری هم بود که اگرچه در حوزه به عنوان دروس «جنبی» شناخته می شد و بنابراین کمتر به آن بها می دادند، اما به گرایش و علایق من نزدیک تر می نمود، دانش هایی مانند فلسفه اسلامی، کلام اسلامی و عرفان اسلامی، که من آنها را هم تا حدودی دنبال کردم و اکنون نیز در کارنامه و برنامه علمی من نقش می آفرینند.  

حدود هفت سال از این سی و اندی سال اقامت من در حوزه علمیه قم، در مدرسه شهیدین به سر شد، مدرسه ای که به همت دو شهید والامقام، آیه الله سید محمد بهشتی، و آیه الله قدوسی (رحمة الله علیهما) به هدف تربیت طلاب برای نیازهای زمانه و با برنامه درسی و معنوی ویژه ای تأسیس شده بود. ثمره این دوران، نظم و انضباط و جدیت در کار، کسب برخی دانش ها و مهارت های جنبی، مانند مکالمه زبان عربی و تکمیل مکالمه زبان انگلیسی بود.

4.     تحصیل در مقطع ارشد تربیت مدرس دانشگاه قم، در رشته الاهیات و معارف اسلامی.

هفت سالی از تحصیلم در حوزه علمیه قم می گذشت که به مرکز تربیت مدرس، که به همت مرحوم حضرت آیه الله منتظری، به منظور تربیت مدرسان و استادان دروس معارف دانشگاه ها ایجاد شده بود، راه یافتم. این مرکز پس یک دوره، این بار با مجوز از آموزش عالی و با یک برنامه درسی پر و پیمان شکل گرفته بود. از اینجا بود که من در کنار تحصیلات حوزوی، به دانشگاه نیز را یافتم. در این دوره دانش هایی مانند کلام اسلامی، فلسفه اسلامی، عرفان اسلامی، الاهیات و کلام جدید، فلسفه غرب، و مهارت هایی مانند روش تحقیق و نگارش، زبان تخصصی انگلیسی و ... را پی گرفتم. این دروس و دانش ها در زندگی علمی من تاثیر قابل ملاحظه ای داشت، به ویژه اینکه راه من را به محیط های دانشگاهی باز می کرد و هویت تازه ای غیر از طلبه صرف بودن به من می داد. اما شاید مهم ترین حاصل این دوره، پایان نامه ای با موضوع آسیب شناسی ایمان دینی باشد. من افتخار داشتم که این رساله را تحت راهنمایی مرحوم آیه الله معرفت، که مجدد و بلکه پدر رشته علوم قرآن و حدیث در حوزه علمیه قم تلقی می شود، به انجام رساندم.


این رساله جستاری قرآنی ـ حدیثی با رویکردی نو و مسئله ای متفاوت به شمار می آید. این کار اولین تجربه پژوهشی بنده بود که به ثمر چاپ نشست و در محافل علمی هم مورد توجه قرار گرفت. این تجربه در جهت دادن به کارهای بعدی من بی تاثیر نبوده است.

5.     کار در بخش فلسفه اسلامی مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی.

اشتغال در این مرکز اگرچه بیشتر به غرض رفع نیاز مادی در آن زمان بود، اما دانش من را از فلسفه اسلامی قدری عمیق تر کرد و مهم تر آنکه تجربه نوعی کار پژوهشی را، که بیشتر از گونه خدمات پژوهشی بود، به من ارزانی نمود و برخی از استعدادها را در من شکوفا ساخت که هنوز از آن بهره می برم. در این مرکز من در تحقیق و تدوین محتوای علمی نزم افزار نورالحکمه، که برای تحقیق و تفحص در متون فلسفه اسلامی تدوین شده است، مشارکت داشتم. از دیگر ثمرات این دوره، آشنایی با تحقیقات کامپیوتری و ورود به فضای بیکران وِب بود که به نوبه خود در صورت بندی آثار من تاثیرگذار بوده و هست.

6.     تدریس دروس معارف اسلامی در دانشگاه های کشور.

بعد از اخذ مدرک کارشناسی ارشد و دریافت مجوز تدریس دروس معارف اسلامی، فعالیت مدرسی این دروس را آغاز کرده و در دانشگاه های مختلف کشور، از رازی کرمانشاه گرفته تا علامه طباطبایی تهران، درس دادم. این دوران، علاوه بر پروراندن مهارت های معلمی و آشنا ساختن من با نیازهای فکری و معنوی قشر جوان، من را از آسیب گاه های آموزش دین در ایران باخبر ساخت و اندیشه رفع آن را در من تقویت کرد، دغدغه ای که هنوز با خود دارم و طرح ها و یادداشت هایی را هم در این زمینه فراهم آورده ام.

7.     تحصیل در مقطع دکتری تربیت مدرس دانشگاه قم.

پذیرفته شدن  در مقطع دکتری در رشته کلام با گرایش فلسفه دین و مسایل جدید کلامی، فرصتی بود تا مطالعات کلام اسلامی استدلالی را فنی تر از آنچه قبلا خوانده بودم، ادامه دهم. همچنین فلسفه غرب و کلام جدید را بیشتر فراگرفتم. از رهآوردهای این دوره آشنایی و استفاده بیشتر از برخی اساتید مطرح در این زمینه ها بود. در این میان استاد مصطفی ملکیان، بیشتر بر من تاثیر نهاد. اگرچه از نگرش های ایشان چندان تاثیری در خودم نمی بینم، اما باید بگویم که دانش گسترده، روش علمی و منش عالمانه وی در شکل گیری شخصیت علمی من بسیار سودمند افتاد.



8.     عضویت در دانشگاه ادیان و مذاهب.

در سال ۱۳۷۵ هجری شمسی، مرکزی در قم تأسیس شد که هدف آن آشناسازی طلاب با دیگر ادیان جهان و انجام تحقیقاتی در این باره بود. چیزی از آغاز کار این مرکز نگذشته بود که من با آن آشنا شده و به آن پیوستم. حدود چهارده سال اشتغال علمی در مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب که بعدا به دانشگاه ادیان و مذاهب تغییر ماهیت داد، بخش مهمی از زندگی علمی من را به خود اختصاص داده است. مطالعه ادیان، به ویژه ادیان شرق، و بالاخص آیین هندو، در نوع نگاه من به دین، معنویت و انسان، تاثیر غیر قابل انکاری گذاشت. خودم گمان می کنم دریچه دید من را بیش از بسیاری از هم دوره ای های حوزوی و دانشگاهی ام باز کرده و پای من را به دنیاهایی کشانده است که ایشان کمتر تجربه می کنند. در حقیقت، مطالعه تخصصی ادیان در پس طلبگی و با وجود زمینه های معنوی و فکری که من داشتم و به ویژه دلبستگی به معارف قرآن و حدیث، سبب شد که فکرت ها و طرح های متفاوتی در ذهن من شکل بگیرد. جالب اینکه سیر در دنیای ادیان، نه تنها موجب نشد که از قرآن و تعالیم معصومین (علیهم السلام) فاصله بگیرم، بلکه به اقرار کسانی که من را می شناسند، به آن دلبسته تر شده ام.   

ج) ابعاد کار علمی

حالا اگر بخواهم ابعاد چندگانه ای که از این بسترها و زمینه های دینی و معنوی و علمی در من شکل گرفته و تا حدودی به بار نشسته است را فهرست وار واگو کنم، چنین خواهد بود:

1.     اشتغال به معارف قرآن و حدیث.

این جنبه از کار بنده، که جنبه اصلی از سیر علمی من را تشکیل می دهد، در نهایت منتهی به پروژه ای شده که ماهیت اصلی آن «تبیین نظام معرفتی قرآن و حدیث» است. این پروژه، که اخیرا برخی به اختصار از آن با عنوان «پروژه تبیین» یاد می کنند، این سال ها بیشتر وقت ودغدغه من را به خود اختصاص داده است. (ویژگی های آن را در مقاله ای با همین عنوان واگو کرده و در سایتم منتشر کرده ام.) اگرچه من در این جنبه از کارم کمتر اثری را منتشر کرده ام، اما بخش عمده ای از آن اکنون شکل گرفته و تا حدودی تدوین شده و در نوبت انتشار است و گمان می کنم تا زمانی که خدای منان فرصت دهد، به تکمیل آن اشتغال ورزم.

2.     ورود به برخی موضوعات در فلسفه دین و دین شناسی.

حاصل این کار تا کنون چند مقاله و کتاب و پایان نامه بوده است.

3.     مطالعه و معرفی و تدریس ادیان شرق، به ویژه آیین هندو.

      این جنبه از فعالیت علمی بنده نیز محصولاتی به بار آورده است، محصولاتی از قبیل مقاله، کتاب و پایان نامه های ارشد و دکتری که از آن جمله می توانم به کتاب آیین هندو و کتاب درس نامه ادیان شرقی اشاره کنم. اما آنچه شاید بیش از همه برای من مایه افتخار است، کار با دانشجویان و دانش پژوهانی است که برخی از آنها اکنون خود استادان و پژوهشگران قابلی شده اند.

5.     عرفان پژوهی و پرداختن به موضوعاتی در باب مفهوم عرفان و انواع و مولفه های آن.

     این تلاش ها بیشتر برای آن صورت گرفت که می خواستم اگر در باره عرفان مبتنی بر قرآن و حدیث چیزی می گویم، دقیق و درست گفته باشم. اما این فرایند به تولید فرآورده هایی در باب مفهوم عرفان و ویژگی های آن انجامید که برخی از آنها، مانند کتاب مفهوم عرفان، در محافل علمی مورد توجه واقع گشت و شاید همین سبب مطرح شدن بنده با عنوان عرفان پژوه شده باشد.

7.     پرداختن به موضوع اندیشه منجی موعود در ادیان.

     این فعالیت که به طور متناوب حدود هشت سال از من وقت گرفت، در همان حوزه مطالعات ادیان جای می گیرد، اما به سبب اینکه بنده با طراحی و اجرای پروژه بزرگ گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، شهرتی یافتم و ناخواسته پایم به صدا و سیما و برخی شبکه های ماهواره ای باز شد، اقتضا یافت که آن را جداگانه باز گویم. از محصولات مکتوب این فعالیت، یکی کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان است که اکنون از منابع مرجع در این زمینه محسوب می شود.

حاصل این پنج دسته فعالیت علمی را در رزومه علمی بنده می توانید به طور مشخص و مفصل ملاحظه کنید. اما در نهایت، باید اعتراف کنم که از این حاصلی که به بار آورده ام راضی نیستم و آن را در قبال آن الطاف کریمانه خداوند و برای حدود سی واندی سال کار حوزوی و دانشگاهی، کافی و قابل قبول نمی دانم و شب و روز از خدای کریم انتظار و امید توفیق می برم، که فرمود:

به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه                   کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

من الله التوفیق.

 

 

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :