چهارشنبه 31 مرداد 1397 - 11 ذيحجه 1439 - 2018 آگوست 22
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 95649
تعداد مشاهدات : 2159

آشنایی با عرفان

بازشناسی عرفان از شبه عرفان

عرفان از جمله پدیده هایی است که بدل زیاد دارد. نوشتار زیر بر آن است که به اختصار به لزوم بازشناسی عرفان ها و عارفان دروغین از عرفان و عارف حقیقی پرداخته و ملاکی علمی برای این بازشناسی ارائه کند. این مقاله کوتاه برگرفته از کتاب مفهوم عرفان، اثر مدیر همین سایت است.

لزوم بازشناسی عرفان از شبه عرفان

علی موحدیان عطار

معضل عرفان های دروغین و عارفان کاذب (شبه عرفان ها و شبه عارفان) معضل دیرپایی است؛ حتی در روایات اسلامی نیز از این آسیب سخن رفته است.[1] امروزه، اما، با بروز وضعیتی که احیاناً آن را «بحران معنویت» می خوانند، شاهد رواج گرفتن بازار این نوع پدیده ها تحت نام «عرفان» هستیم. به دلیل شرافت ذاتی عرفان، و ضرورت انکارناپذیر آن در مجموعة نیازهای معنوی انسان ها و جوامع، و هم از آن رو که عرفان ها و عارفان کاذب می توانند خسارات جبران ناپذیری را بر جامعه و افراد آن وارد آورند، برشناختن و معرفی معیاری که بتوان با آن عرفان را از شبه عرفان باز شناخت، کاملاً اجتناب ناپذیر می نماید.

اما، سخن گفتن درباب پديده هايى مانند عرفان و دين از امور سهل و ممتنع است. اين گونه امور، از يك سو براى همگان تداعى گرِ مفهوم يا خاطره اى دیرآشنايند، به طورى كه عموماً در باب آنها به وجه كلى گفت وگو مى كنيم، گويى همه از یک چیز، که همه مى دانيم چیست، سخن مى گوييم. اما همين كه پاى تعريف و توضیح و تمايز به ميان مى آيد، غوغايى غريب از تضارب آرا و تخالف عبارات رخ مى نمايد. در اين معركه، تنوع بى حدومرزِ آنچه راست و ناراست به عرفان نامبردارند كارِ مفاهمه را هرچه دشوارتر مى سازد. از عرفان هاى نخبه گرا و پيچيده و انتزاعىِ افلاطونى و نوافلاطونى گرفته، تا مدرسه هاى يُگة سلامتى و محفل هاى جذبه و خلسه و غيب گويى و غيب بينى و انجام خوارق عادات، همگى به عرفان نسبت مى برند.

پرسش از چيستىِ امورى مانند عرفان، يا مفهومى كه بتواند مبناى تفاهم دقيق بر سر اين گونه موضوعات قرارگيرد، يا لااقل مجموعه اى از ويژگى هاى شاخص كه بتوان به عيارِ آن عرفان را از غير عرفان بازشناخت، محل توجه پژوهشگران زيادى در يكصدساله اخير بوده است. مفاهيم و موضوعاتى كه عرفان را، با هر نام و زبانى،  بر آن اطلاق كرده يا مى كنند به غايت متنوعند. از اين جمله است كاربستِ عرفان دربارة نمادپردازى، دانش هاى سرّى يا علوم و توانايى هاى غير متعارف، مانند غيب بينى و غيبگويى، تله پاتى، باورهاى مبهم و عجيب و غريب دربارة خدا و جهان، گرايش به ماوراء الطبيعه، نوعى بهره گيرى معنوى از روانكاوى و ... این وضعیت سبب شده است تا هرچیزی که اندک مشابهتی با عرفان دارد را به راحتی «عرفان» بخوانند، و هرکسی را به «عارف» نامبردار کنند. بنابراین، برای به دست آوردن ملاک و معیاری برای عارف و عرفان، پیش و بیش از هر چیزی باید بدانیم مؤلفه ها و ویژگی های جوهری عرفان چیست، تا بتوان عرفان و عارف را از غیر آن باز شناخت.

مؤلفه ها و ویژگی های جوهری عرفان را با اندکی اختلاف در آثار عرفان پژوهانی مانند ویلیام جیمز، والتر ترنس استیس، رودولف اُتّو، اولین آندرهیل، ویلیام رالف اینگ و دیگران می توان یافت. اما اگر تعریف پدیدارشناسانة خانم آنّه ماری شیمل در باب عرفان را، که از موجزترین و در عین حال دقیق ترین تعاریف عرفان با این رویکرد می باشد، ملاک قرار دهیم، عرفان عبارت است از «وجدان حقیقت واحد.»[2] در این صورت، جوهری ترین مؤلفه های عرفان عبارت است از: ۱ـ وجدان حقیقت یا همان «معرفت شهودی» و حضوری، ۲ـ گروش و نگرش به «حقیقتی وحدانی» که در تمام هستی سریان دارد.  بدیهی است هر پدیده ای که فاقد یکی از این مؤلفه ها و ویژگی های جوهرین باشد را نمی توان عرفان نامید. بر این اساس، همة معنویت ها یا هر چیزی از این دست که این مؤلفه های جوهری را نداشته باشد، هرچند شریف، عرفان نخواهد بود.

از طرفی، عرفان از مقولات متواطی نیست که بتوان با تعیین ملاکی جزمی، میان مدعیانِ عرفان و عارف بودن قضاوتی سرراست کرد و گفت این عرفان یا عارف است و آن عرفان یا عارف نیست. پژوهندگان عرفان با موارد بارزی مواجهند که یا برخی از اساسی ترین مؤلفه ها و ویژگی های عرفان را ندارند، یا در عین داشتن آنها، فاقد برخی از مؤلفه ها و ویژگی های عمومی عرفان ها (مانند محور قرار دادن خدایی شخصی یا غیر شخصی) هستند. عرفان های شناخت شدة دنیا دارای چنان تنوع گسترده ای اند که عرفان پژوه برجسته ای مانند والتر ترنس استیس را بر آن داشته است تا ویژگی ها و مؤلفه های عرفان را به سان شباهت های میان اعضای یک خانواده ببیند که همه به طور اجمال در n مؤلفه مشترکند. او در این ملاک نگاری به جای تعیین یک ملاک انحصاری برای عرفان، یا گرفتن قدر مشترک از مؤلفه های آن به عنوان ملاک عضویت در خانوادة عرفان، از نظریة شباهت خانواده وار ویتگنشتاین بهره جسته و می گوید هر پدیده ای که واجد همة n ویژگی یا مؤلفة مشترک میان عرفان ها باشد عرفان است، و در عین حال، مواردی که دارای همة آن n ویژگی یا مؤلفه نیستند، اما برخی از مجموعة ń ویژگی و مؤلفة خانوادگی عرفان ها را دارند، موارد «بینابینی» یا «شبه عرفانی» تلقی بایدکرد.[3]

باری، هرکدام از این ملاک ها و معیارها را که در نظر بگیریم، مواردی مانند، جریانات در بند شهوت را، که از عرفان بهانه ای برای فربه تر کردن نفس امّاره ساخته و پرداخته اند و فسق و فجور و بی بندوباری را نشانة شعور عرفانی برمی شمرند، نمی توان عرفان خواند. یا آنهایی را که از مجاهدات و سلوک عرفانی، سلطه بر این عالم و کرامات و خوارق عادات را خواستارند، نمی توان عرفان و عارف دانست؛ زیرا همگی در مسیر تفرقه و تکثر گام برمی دارند، حال آنکه عرفان فقط و فقط به وحدت راه می برد و به جدّ در پی برانداختن انانیت و فردیت است. یا آن پدیده ها و گروه هایی که برای دستیابی به آنچه جذبه و خلسة عرفانی اش می خوانند، به جای مجاهدتِ مشروع یا معقول و از سر دانایی، به دود و دم و تخدیر و تعریق راه یافته اند، تا پس از آنکه غوغای نفس شان فروکش کرد، جز خماری نسیبی نبرده باشند، را نمی توان عرفان و عارف دانست؛ زیرا عرفان سراسر با شعور و معرفت سروکار دارد، و از رخوت و جهالت، بَری و گریزان است. یا آن جریاناتی را که از عرفان فقط رسم و رسومات من درآوردی و آداب ظاهری و عاری از حقیقت را دامن می زنند، نمی توان عرفان و عارف نامید؛ زیرا عرفان همه در دل است، و عارف یکسره در کارِ باطن.

از سوی دیگر، همین ملاک ها به ما می گوید که برخی از جریانات و راه های حقیقتاً عرفانی، مانند تشیع و مکتب اهل بیتعلیهم السلام را، به صرف آنکه از برخی ویژگی ها یا مؤلفه های عمومی عرفان ها (مثلاً وحدت شخصی وجود) را در کانون توجه خود قرار نداده است، نباید و نمی توان غیر عرفانی بدانیم؛ زیرا، با ملاک پیش گفته، این نوع عرفان ها را باید عرفان های ویژه یا خاص دانست و آنها را در چارچوب نظام معرفتی خاص خود فهم کرد.

 



[1] . مرحوم صدوق، در کتاب خصال، روایتی از امام علی (علیه السلام) نقل کرده که در آن سخن در مذمت «عارفان دروغین» رفته است. عین روایت چنین است: «أَبِي عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ زِيَادٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ عَلِيّاً ع قَالَ: إِنَّ فِي جَهَنَّمَ رَحًى تَطْحَنُ. أَ فَلا تَسْأَلُونِّي مَا طَحْنُهَا؟ فَقِيلَ لَهُ: فَمَا طَحْنُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: الْعُلَمَاءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرَّاءُ الْفَسَقَةُ، وَ الْجَبَابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَرَاءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفَاءُ الْكَذَبَةُ. الْخَبَر.» در این روایت از اما علی علیه السلام نقل کرده اند که به یاران فرمود: در جهنم آسیابی هست که [چیز هایی] را آسیا می کند. آیا نمی پرسید چه چیزهایی را؟ گفتند چه چیزهایی را؟ فرمود: علمای فاجر، قاریان فاسق، جباران ظالم، وزیران خائن و عرفای دروغین (یا درغگو) را. (به نقل از مجلسی، بحار، 89، 180) البته ممکن است اگر بگوییم کلمة «عارف» را در این روایت در معنای اصطلاحی آن به کار نبرده اند و بنابراین نمی توان این روایت را ناظر به عارفان و عرفان اصطلاحی دانست. اما، اگر معنای لغوی «عارف» را نیز مراد کرده باشند، کافی است تا آن را اشاره به این آسیب عرفان (یعنی عارفان و عرفان های کاذبی که فقط شباهتی به عرفان می رسانند) بدانیم. اما شواهدی از ادعیه و روایات هست که کلمه «عارف» را در چیزی نزدیک به همین معنای اصطلاحی به کار می برده اند. (رک: مفهوم عرفان، از همین نویسنده)

[2] . شیمل، آنّه ماری، ابعاد عرفانی اسلام، ترجمة عبدالرحیم گواهی، تهران: چاپ سوم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377، ص 36.

[3] . نگارندة این سطور در جستاری با عنوان مفهوم عرفان این معیار را نیازمند تفصیل بیشتری دانسته و گفته است که، ما می توانیم در مقام نظر سه دسته عرفان را باز شناسیم: عرفان های کامل و اصیل، عرفان های کم یا بیش ناقص، عرفان های خاص یا متمایز. عرفان های کامل و اصیل آنهایی اند که بنا بر فرضْ تمام مؤلفه ها و ویژگی های جوهری عرفان را دارایند؛ عرفان های ناقص آنهایی اند که با وجود داشتن همة مؤلفه های جوهرین عرفان، برخی از مؤلفه ها و ویژگی های اصولی عرفان ها را ندارند؛ و بالأخره، عرفان های خاص یا متمایز آنهایی اند که، با وجود داشتن همة مؤلفه های جوهرین عرفان، برخی از مؤلفه ها یا ویژگی های عمومی عرفان های شناخته شده را ندارند. (رک: موحدیان عطار، علی، مفهوم عرفان، قم: دانشکاه ادیان و مذاهب، 1388، ص 228-230.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :