سه شنبه 30 مرداد 1397 - 10 ذيحجه 1439 - 2018 آگوست 21
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94809
تعداد مشاهدات : 1908

عرفان اسلامی

عرفان مبتنی بر قرآن و حدیث

شاید گروهی را گمان بر این باشد که اسلام و تشیع از خود دستگاه عرفانی مستقلی ندارد، و آنچه هست در نهایت چیزی جز برخی درون مایه های معنوی و باطنی نیست. اما، به اعتقاد نگارندة این سطور، که سال هاست اندیشة کشف و تبیین علمی این دستگاه عرفانی را در سرمی پرورد، مکتب امامان اهل بیت علیهم السلام به خوبی دربردارنده نوعی عرفان، از دسته عرفان های «خدای شخصی» و از گونه «طریق محبت» است. نظریة نجات و برنامة عملیِ این عرفان متفاوت از تصوف بوده و بر مبانی معرفت شناختی، جهان شناختی، خداشناختی و انسان شناختی ویژه ای بنا می شود. بنابر این، اگر بنا باشد عرفان اسلامی و شیعی را بازشناسیم، ابتدا و در اصل باید دستگاه معرفتی خاص این دین و مذهب را کشف و تبیین کرده باشیم.

عرفان مبتنی بر قرآن و حدیث

(لزوم و چگونگی تبیین آن)

علی موحدیان عطار

هر دینی، ازجمله اسلام، دارای «نظام معرفتی» یا همان «جهان بینی» خاص خود است. دین یا مکتبی که داعیه نجات انسان را دارد، نمی تواند بدون هیچ نظام معرفتی و جهان بینی باشد. اما ممکن است همه ادیان دارای «عرفان» نباشند، یا که اگر هستند، از بدو شکل گیری دارای «دستگاه عرفانی» مستقل و مشخصی نباشند. به نظر می رسد اسلام از جمله ادیانی است که از ابتدا دارای دستگاه عرفانی تدوین شده ای نیست. در عین حال نمی توان انکار کرد که قرآن و حدیث به عنوان منابع اولیه اسلام، دربردارنده نوعی عرفان است که می توان آن را کشف و تبیین و تدوین کرد.

از آنجا که عرفان هر دینی در چارچوب نظام معرفتی (جهان بینی) همان دین شکل می گیرد، اگر بپذیریم که اسلام دارای عرفان است و بخواهیم آن عرفان را کشف و تبیین کنیم، یقینا بایستی مبانی، ساختار و مقاصد آن را از خود نظام معرفتی اسلام برگیریم. عدول از چارچوب نظام معرفتی یک دین در تبیین و تدوین دستگاه عرفانی، موجب انحراف از آن دین خواهد بود. اگر بنا باشد دست مایه ها و آموزه های عرفانی قرآن و حدیث را در قالب سایرِ دستگاه های معرفتی بریزم، دیگر محصول این فرایندْ «عرفان اسلامی» نیست.

اما با تأسف باید گفت، این همان چیزی است که در تاریخ تصوف و عرفان اسلامی اتفاق افتاده است. عارفان و متصوفه مسلمان، آن گاه که دست به تدوین آموزه ها و مبانی نظری و اصول و برنامه های عملی عرفانی زده اند، به جای سعی در کشف نظریه نجاتِ اسلامی از درون قرآن و احادیث، تلفیقی از اندیشه های نوافلاطونی، گنوسی، هندویی، بودایی و گاه مسیحی، با آیات و روایات پدید آوردند. ثمره این کوشش در جای خود البته بسیار ارزنده بود و یکی از مهم ترین و پوینده ترین جریانات عرفانی جهان به نام «تصوف» را ایجادکرد، اما میان آن با دستگاه معرفتی و نیز برخی احکام عملی اسلام شکاف هایی پدیدار شد. دور شدن از همین مبانی و احکام نیز سبب اصلی مخالفت برخی عالمان دین با تصوف (و احیاناً با عرفان) بوده است.[1]

بنابراین، اگر تدوین و تبیین دستگاه عرفانی اسلام و تشیع یک ضرورت است ـ که هست ـ آن عرفان نه فقط بایستی دست مایه های عرفانی، بل ساختار و مبانی خود را از درون قرآن و سنت باز جسته باشد. تشیع باید خود به این پرسش پاسخ دهد که اگر گرایش به شهود و نیاز به سیر باطنی به سوی حقیقت وحدانی را به رسمیت می شناسد، چگونه این نیاز را برمی آورد و برپایة کدام مبانی نظری و کدام برنامة عملیْ انسان را به شهودِ حقیقت وحدانیِ هستی می رساند، و این البته برعهدة عالمان صاحب ذوق و محققان اهل معرفتِ این مکتب است که این نظام عرفانی را برشناخته و آن را به روشنی و تمایز تدوین کنند.

شاید گروهی را گمان بر این باشد که اسلام و تشیع از خود دستگاه عرفانی مستقلی ندارد، و آنچه هست در نهایت چیزی جز برخی درون مایه های معنوی و باطنی نیست. اما، به اعتقاد نگارنده این سطور، که سال هاست اندیشه کشف و تبیین علمی این دستگاه عرفانی را در سرمی پرورد، مکتب امامان اهل بیتعلیهم السلام به خوبی دربردارنده نوعی عرفان، از دسته عرفان های «خدای شخصی» و از گونة «طریق محبت» است. نظریه نجات و برنامه عملیِ این عرفان متفاوت از تصوف بوده و بر مبانی معرفت شناختی، جهان شناختی، خداشناختی و انسان شناختی ویژه ای بنا می شود.

به عنوان شاهد سخن، در نظریة نجات این مکتب، برخلاف تصوف، ولیِّ معصوم و منصوب از ناحیه خدا و رسول، همچون رهنمایی الوهی، در حضور یا در غیبت، سرپرستی سالک را برعهده می گیرد و نفس او را در مسیر خاصی که هرکس برای خود دارد، به سرمنزل مقصود هدایت می کند. سالک نیز در این تعامل، با قرار دادن ولی و حجت الاهی، در کانون محبت، اطاعت و معرفت خویش، پذیرای هدایت مخصوص الاهی به دست او می گردد. در حالی که در تصوف (اعم از شیعی و سنی) عصمت و نص را شرط ولی و قطب طریقت ندانسته و این منصب را به هر کسی که مجموعه ای از دیگر شرایط را احراز کند، روا می دانند، که این خود موجب مشکلات و انحرافات بسیاری در سنت های عرفانی شده است.

این البته فقط گوشه ای متمایز از دستگاه عرفانی مکتب امامان شیعهعلیهم السلام بود که اشاره ای به آن را در این مجال لازم دیدم، وگرنه این مکتب، هم در اصول نظری، و هم در برنامه های عملی، حقایق تبیین ناشده بسیاری برای عرضه به مشتاقان دارد.



[1] . در خصوص برخورد عالمان شیعه با تصوف نک: جاودان، محمد، «عالمان شیعه و تصوف»، در هفت آسمان، شمارة 22، قم، دانشگاه ادیان و مذهب.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :