Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 94410
تعداد بازدید : 1953

آشنایی با متون دینی هندو

اوپه نیشدها

در نوشتار پیش رو با یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین متون مقدس هندویی آشنا می شویم. آوپه نیشدها، مجموعه ای از متون هم سیاق است که عمدتا پیش از میلاد شکل گرفته و پس از ریگ وده در مقام قدسی ترین متن هندوها جای دارد.

آشنایی با متون دینی و عرفانی هندو

دوم: اوپه نیشدها

علی موحدیان عطار

اوپه نيشدها مجموعه اى از متن هاى هم سياق اند كه به همراه براهمنه ها و آرَنيكه ها در بستر ادبيات و دين وِده اى پديد آمدند، گويى هر يك از اين ها به ترتيب ضميمه ديگرى است. مجموع اوپه نيشدها را معمولاً تا 108 عدد شماره مى كنند، اما در يك چاپ بمبئى 112 اوپه نيشد را جمع كرده[1]، و داراشكوه، شاهزاده اى از امپراطورى مغول و برادر اورنگ زيب، پنجاه عدد از اوپه نيشدها را به فارسى برگردانده است. بنا بر برخى تحقيقات از مجموعه اوپه نيشدها، دوازده اوپه نيشد در سال هاى بين 800 تا 600 ق.م. تأليف شده اند. اين مجموعه را اوپه نيشدهاى اوليه مى نامند. (72). برخى نيز تعداد اوپه نيشدهاى اوليه را ده عدد و تأليف آنها را بين 1000 تا 300 ق.م. دانسته اند (142ـ141:4) گاهى نيز تعداد اوپه نيشدهاى اوليه را سيزده و حتّا چهارده عدد شماره كرده اند (29:12) كه گويا اين به سبب اختلاف نظر در قدمت يا تأخر آنهاست. بقيه اوپه نيشدها به قرن هاى بعد تعلق دارند و حتّا تأليف برخى در قرن هاى چهارده و پانزده ميلادى صورت گرفته است (28:12).

اوپه نيشدهاى متأخر معمولاً مفاد همان اوپه نيشدهاى اوليه را تكرار مى كنند و تعدادى نيز به شيوَه، شكتى، يُگه[2] و آموزه هاى ويشنويى مى پردازد.[3] اوپه نيشدها را وِدانْته[4] نيز مى خوانند كه نام يكى از مكاتب شش گانه فلسفى هندو نيز هست، اما اطلاق اين نام بر اوپه نيشدها به ملاحظه آن ديدگاه ارزشى است كه اين متون را منتهى (انته) يا اوج دانش وده اى تلقى مى كند و يا صرفا بر اين مبنا كه اوپه نيشدها آخرين متن از متون وده اى است.

تفاوت عمده ميان اوپه نيشدها و وِده ها در اين است كه وِده ها طريق عمل يا كَرْمه مارگه[5] را ترويج مى كردند. راهى كه اصالت را به انجام قربانى وِده اى به شيوه درست مى داد، اما اوپه نيشدها دانش و بينشى را جست وجو و توصيه مى كنند كه واقعيت نهايى را به ما بنمايد و همين را نيز مايه نجات مى شمارند. جْنانَه مارگه[6] يا طريق معرفت تعبيرى از اين انديشه است.

تمايز ميان براهمنه ها، آرنيَكَه ها و اوپه نيشدها در سنّت هندو سبب شده است تا برخى بر آن شوند كه هر يك از آنها را براى مرحله اى از مراحل زندگى هندوها در نظر گرفته اند؛ براهمنه ها را براى دوران اقامت در خانه و خانه مندان، آرنيَكَه ها را براى دوران اقامت در جنگل و كسانى كه پس از جوانى ميل به انزواى بيشتر از خانه و زندگى معمولى خود پيدا مى كنند، و اوپه نيشدها را براى كسانى كه مى خواهند با ترك دنيا و از طريق درون نگری[7] به رازهاى هستى پى برند (29:12).

 

انديشه هاى مؤثر اوپه نيشدها

1.      وجود برهمن به عنوان جوهر لايتغيرِ جهان متغير

در دورانى كه اوپه نيشدهاى اوليه شكل مى گرفت شور و اشتياق وافرى در بين فرهيختگان جامعه براى پى بردن به راز برهمن پديد آمده بود. اين كه برهمن چيست؟ كجاست؟ و چه اوصافى دارد؟ و همه اين ها متفرع بر آن بود كه چنين جوهر ثابتى وجود دارد. اين انديشه كه در پسِ جهان متغيرِ بيرون واقعيتى نامتغير هست كه واقعيت همه چيز از جمله انسان را مى سازد در اوپه نيشدهاى اوليه طرح و بسط داده شد. (42:12) اين موضوع در تاريخ تفكر هندى بحث هايى جدى برانگيخت، به طورى كه گرايش به نفى چنين اصلى از مشخصه هاى اصلى تفكر بودايى، جينى[8] و چارواكه اى[9] شد، و در مقابل در سطحى گسترده تر، آيين هندو را عرصه مناسبى براى بحث بر سر توحيد و وحدت وجود كرد.

2. توصيف ناپذيرى برهمن

روش فرزانگان و حكيمان اوپه نيشدى در معرفى برهمن به ذهنِ پرسنده سالكان اين بود كه با تنزيه مطلق او و با تعابيرى متناقض نما، هر گونه توصيفى از او را ناقص بنمايند و ناتوانى از شناخت او را آستانه معرفت او بدانند. او را اَسَتْ[10] يعنى ناموجود مى خواند، چرا كه موجوديت او غير از موجوديتى است كه ما با تجربه مى فهميم. از طرفى موجود، سَت[11]، است؛ زيرا تنها او واقعيت اعلاست.

3. آموزه آتمن ـ برهمن

 لُب سخن اوپه نيشدها در اين تساوى خلاصه مى شود كه آتمن همان برهمن است. چنان كه گفته شد، مفهوم آتمن پيش از اين در رْگ وده به دو معنا به كار رفته بود،

·      از يك طرف براى جوهر نهايى جهان هستى،

·      و از سويى براى دَم حياتى در انسان.

در اوپه نيشدها آتمن را به درونى ترين جوهر انسان تأويل بردند و تأكيد ورزيدند كه اين همان برهمن، جوهر لايتغير هستى است. اما به درستى آتمن چيست و برهمن كدام؟ تبيين اين حقايق مهم ترين كار و بارِ پديدآورندگان اوپه نيشدها بوده است.

توصيفاتى كه از آتمن به دست مى دهند، گاه بسيار شاعرانه است. در يك تبيين، آتمن درونى ترين بخشِ هستىِ محسوس و نامحسوس ماست. وجود ما از مراتب زير تشكيل يافته است:

1.    آنَّه مَيَه[12] يا فيزيك بدن كه از غذا پديد مى آيد؛

2.    در پسِ آن پْرانه مَيَه آتمن[13]يا نفْس به مثابه دَمِ حياتى؛

3.    سپس مَنُمَيه آتمن[14] يا “بخش ارادى”؛

4.    و در دِلِ آن ويجْنانه مَيَه آتمن[15] يا “بخش آگاهى”؛

5.    و بالاخره درونى ترين جوهر آدمى ، آنَنْدَه مَيَه آتمن[16] كه بهجت خالص است (46:12).

در تبيينى ديگر، در چهانْدُگيه[17] اوپه نيشد همين آنَنْده مَيَه آتمن را به «خواب عميق بدون رويا» توصيف مى كند كه در مرتبة بعد از بيدارى و خوابِ همراه با رويا قرار مى گيرد. اين گونه توصيف ها با كشاندن آتمن به فضايى دور از دسترسِ غم و شادى، سعى مى كند ذهن را از تشبيه آتمن به هر آنچه كه در تجربه خويش می یابیم دور سازد، اما كمتر وصف ايجابى دقيقى از آنها اراده می کند. و مهم تر اين كه، تبيين روشنى از چگونگى يكى بودن اين درونى ترين عنصر وجود آدمى با برهمن، به عنوان جوهر ثابت هستى، به دست نمى دهد، اما اين را با تأكيد اظهار مى كند كه جوهر آدمى با جوهر جهان يكى است و همو برهمن است. به هر حال اين ابهام ها نزد فرزانگان و مريدان اوپه نيشدى نقصى به حساب نمى آمده، چرا كه اصولاً آنها در پىِ بنياد نهادن يك فلسفه عقلى و دستگاهِ مفهومى دقيق نبودند.

4ـ برهمن و جهان

رابطة برهمن با جهان هستى در اوپه نيشدها مورد توجه بوده است و تبيين خاصى كه از این رابطه به دست داده در مكتب هاى فلسفى هندو دنبال شده است. برهمن به عنوان جوهر هستى، جهان را از خود پديد مى آورد. او هم علت فاعلى عالم است و هم علت مادى (ماده) آن، و در عين حال علت غايى نيز خود اوست. خلقتى كه به او نسبت مى دهد، «خلقت از خود» است. در مونْدَكه اوپه نيشد مى گويد:

«همان گونه كه عنكبوت (تارها را) بيرون مى دهد و فرو مى بلعد، همان طور كه گياهان از زمين بيرون مى زنند، و موها از سر و بدنِ انسانِ زنده، به همين سان هر آنچه اين جاست از آن فسادناپذير [ تراوش مى كند]. همان گونه كه جرقه از آتش افروخته [بیرون می جهد]، در طبيعت نيز به همان صورت به هزاران صورت مى جوشد. پس اى عزيز، از آن فسادناپذير موجودات زنده در انواع بسيار بيرون مى تراود، و دوباره به او باز مى گردد».[18]

در برخى تعابير، برهمن همچون “خالق” و “فرمانرواى” عالم مطرح مى شود. همين اظهارات سبب پديد آمدن گرايش هاى خداباورانه (از نوع خداى شخصى) در بستر اوپه نيشدها شده و مكتب هاى فعال الاهياتى را پديد آورده است. اما گويا همه اين تعابير براى ابراز احساس عارفان اوپه نيشدى نسبت به آتمن و توصيف خاضعانه خود از شكوه فراگير و بهجت و وصف ناپذير او بوده است.

به هر حال آن طور كه در اوپه نيشدها رابطه جهان با برهمن (يا آتمن) تبيين شده است تاب آن را داشته و دارد كه صور مختلفى از خداباورى را در سنّت هندويى تغذيه و پشتيبانى كند. چنان كه گفته شد، ثمره آشكارِ اين گونه تبيين هاى چندپهلو، پيدايى چندين مكتب الهياتى ـ فلسفى بوده است. مهم ترينِ اين مكاتب، كه همگى به ودانته نامبردارند، سه مكتب اند.

·      از اين سه، يكى بر يگانه بودن واقعيت و انحصار آن به برهمن تأكيد مى ورزد و به اين ترتيب، انديشة وحدت وجودىِ تمام عيارى را در ذهنيت هندويى تا به اين زمان بسط داده است. برپايه اين تفكر، اصولا واقعيتى به نام مخلوقْ وجود حقيقى ندارد.

·      ديگرى بر دوگانگى قاطع ميان برهمن و جهان مخلوقات، اعم از روح و ماده، اصرار دارد، و خدا (ويشنو) را در مقام علت فاعلى و هستى بخش مى نشاند.

·      و سوم، مكتبى است كه در عين پذيرش وجود جهان و مخلوقات و اين كه خدا (ويشنو) علت فاعلى و هستى بخشِ عالم است، او را علت مادىِ عالم نيز مى داند، به اين ترتيب كه خدا در بعد تنزيهى و متعالى خود از هر چيز و هر وصفى منزه است، اما از جهان مخلوقات جدا نيست و عالم ارواح و اجسام همچون بدنى براى او، و او همچون “جانِ جهان” محسوب مى شود.

بارى، اين نگرش هاى مختلف خداباورانه، كه بر مبناى چگونه تصوير كردن رابطة خدا با جهان پديد آمده اند، شور و نشاط و تنوع قابل توجهى را تا به امروز حتّا در لايه هاىِ مردمى دين هندويى در انداخته اند. جوش وخروش آلوارهاى[19] ويشنويى، دوازده مرد مقدس و مجذوب، كه با خواندن سرودهاى وِده اى و ترانه هاى عاشقانه در وصف رامه، كْرْشنه و گُپى ها[20] مردم به تجربة شخصى از خداى متعال دعوت مى كردند از همين منبع الهام گرفته است. (10:1). و نيز، نهضت نايَن مارهاى[21] شيوه اى، در قرن هاى هفتم تا دهم، همان معلمان زاهدپيشه، كه گويا از شصت و سه نفر تشكيل يافته بودند و سرودهايشان در يازده گلچين به نام تِوارم[22]جمع گرديد و در ميان شيوه اى هاى تاميل ارزشى برابر وِده ها يافت (688:16؛ 319 و 300: ج1، 5)؛ و يا جريان سَنْت ها[23] با شخصيت هاى مؤثرى همچون كَبير[24] و مذاهب منشعب شده اى همچون سيك[25] كه بر جنبة نيرگونه[26] يا ذات منزه از صفاتِ برهمن تأكيد مى ورزيدند، و جريان هاى كوچك و بزرگ متعددى كه تا همين امروز فعالانه سبكِ خاص خداباورى خويش را ترويج مى كنند، همه و همه به گونه اى از منبع الهامبخش اوپه نيشدها مايه مى گیرند (درباره سَنْت ها بنگريد به: 15)

5 ـ عليّت

 گرچه در اوپه نيشدها به نظرية سامانمندی از عليّت برنمى خوريم، اما دو ديدگاه موازى و متباين، دربارة قبول عليّت در عالم و چگونگى ربط معلول ها با علت قابل تشخيص است: نخست، ديدگاهى است كه در چهانْدُگيه اوپه نيشد بسط داده اند و چنين مى نمايد كه حاصل آن نفى علت فاعلى و هستى بخش براى عالم و مخلوقات، و بلكه نفى وجود واقعى معلول هاست، گرچه برخى بر اين باورند كه اين به معناى نفى مطلق وجود عالم متغيرات نيست و بايد آن را به معناى نفى اصالت يا وجود مستقلِ اين وجودات فهم كرد.[27] به هر حال، بنابر تمثيلِ چهاندُگيه اوپه نيشد آنچه در وراى كاسه و بشقاب و تُنْگ سفالين واقعيت دارد گِل يا خاك رُس است، و اين پديدها اسم ها و شكل هايى بيش نيستند. جوهر ثابت و لايتغيرِ عالم، و تنها واقعيتِ هستىْ برهمن است كه خود را در اين صورت ها ظاهر مى سازد. به اين ترتيب اصولاً علت و معلولى جز علت مادى و علت غايى در كار نيست و حتّا تغيير نيز واقعيتى ندارد.

به موازات اين نگرش، به نظر مى رسد نگاه ديگرى نيز در اوپه نيشدها نسبت به معلول ها هست. در اين نگاه، معلول به مثابه محصولِ تغييراتى واقعى در درون خود علت در نظر گرفته مى شود كه از تركيب عناصر مختلف پديد مى آيد. در اين نگرش، تغييرات واقعى اند و عمليات تغيير صرفاً يك تغيير شكل ساده نيست بلكه از تركيب عناصر چيز تازه اى پديد مى آيد. ديدگاه اول در مكتب ادويته ودانته[28] و به دستِ شنكره،[29] فيلسوف برجستة قرن هشتم م، شرح و بسط زيادى يافت، و ديدگاه دوم را مكتب سانكهيه[30] بسط و ترويج داد. (3ـ52:12)

6ـ تناسخ

 در تفكر وِدَه اى زمينه هايى براى اعتقاد به سير روح و انتقال آن از بدنى به بدن ديگر وجود داشت، اما به طور كامل و واضح بر آنچه بعدها به صورت يك اصل مسلّم در همة اديان هندى درآمد منطبق نمى شد. انتقال بخش هاى مختلف بدن و توانايى هاى او به موجوداتى همچون خورشيد، باد، آتش و غير آن در پى سوزاندن جسد مرده، و يا باور به اين كه نتيجه اعمال خوب و به آدمى در جهانى به جز جهان خودمان به وى بازخواهد گشت، يا اين كه روح آدمى به درخت ها و چيزهاى ديگر منتقل خواهد شد، (53:12) همگى در انديشه وِدَه اى وجود داشت و گويا همين ها دستماية فرزانگان بعدى، در آفرينشِ اوپه نيشدها گشته است. اما در اوپه نيشدها موضوعِ سرنوشت روح پس از مرگ از اين اجمال و درهم ريختگى به درآمد و در دو مسيرِ متمايز سير كرده، دو آموزه متفاوت را پديد آورد:

1.    در يك مسير نظریة تناسخ روح (سير روح در بدن هاى مختلف در همين جهان) با نظريه جزا گرفتن در جهانى ديگر تلفيق شد و آموزة يانه ها[31] را پديد آورد. بر طبق اين آموزه، براى ارواحِ درگذشتگان دو راه (يانه) ترسيم مى شد: يكى راه پدران (پيتْرْيانه[32])، و ديگرى راه خدايان (دوه يانه[33]).

2.    در مسير ديگرى در اوپه نيشدها بر نظريه تناسخ تأكيد شد و موضوع جزا در جهانى ديگر بيشتر به محاق رفت.

آموزه ه يانه ها و خط سيرِ نخست، در چهاندُگيه اوپه نيشد تبيين شده است. در آن جا مى يابيم كه انسان ها پس از مرگ به دو دسته تقسيم مى شوند: يك دسته كسانى اند كه كارهاى خير و نوع دوستانه يا عام المنفعه انجام مى دهند. اينان پس از مرگ به راه پدران يا پيتْرْيانه مى روند؛ يعنى ابتدا روح ايشان به دود وارد مى شود، سپس به شب، و آن گاه به نيمه تاريك ماه مى رود و همين طور تا برسد به ماه؛ در آن جا تا زمانى كه آثار اعمالش دوام يابد اقامت مى كند و از آن بهره مند مى شود، سپس با تمام شدن اثر اعمال خوب از طريق اثير، باد. دود، مه، ابر، باران، گياهانِ سبز، غذا و دانه، به صورت  غذا وارد بدن مرد مى شود، و سپس در پىِ فرايند جذب غذا از بدن مرد به رحم مادر وارد مى گردد و دوباره متولد مى شود.

گروه دوم را كسانى تشكيل مى دهند كه با زهد و رياضت و مجاهده آتشين، تَپَسْ[34]، بر نفس و خواهش هاى آن غلبه كرده اند. روحِ اينان پس از مرگ به ترتيب وارد شعله آتش، روز، نيمه روشنِ ماه، نيمه درخشانِ سال، خورشيد، ماه، روشنايى، و سرانجام به برهمن وارد مى گردد، و از آن جا ديگر باز نخواهد گشت (54:12). اين راه را راه خدايان، يا دوه يانه خوانده اند. به هر حال، در اين هر دو راه، آموزه جهانى ديگر و جزا گرفتن در آن برموضوع تناسخ چيره است.

اما در بْرْهدآرَنيَكه اوپه نيشد[35] مسير انديشه درباره سرنوشت پس از مرگ به سمت و سوى ديگرى رفت و بر پايه اصلِ «خواهش، اراده و عمل»، آموزه تناسخ را تقويت كرد. در اين گرايش، ديگر موضوع يانه ها و راه هاى خدايان و پدران، در بين نيست و به طور مستقيم و بدون دخالت دادن اصلِ «جزا گرفتن در جهان هاى ديگر» به آموزه تناسخ مى پردازد. در اين اوپه نيشد، سرنوشت انسان پس از مرگ را چنين شرح مى دهد كه در هنگامة مرگ، با ضعيف شدن بدن آدمى ، همة حواس به روح برمى گردند و روح آنها را در خود جمع مى كند و خود را نيز در قلب متمركز مى سازد. آن گاه ته قلب در خششى مى كند و با آن درخشش روح خارج مى شود و همة حواس با آن خارج مى شود و دانش و كردارها و تجربه كسب شده اش با وى همراه خواهند بود. روح آن گاه همچون كرم ابريشمى كه در پيله اش جمع مى شود، در خود جمع خواهد شد و دوباره به شكلى نوتر از گذشته درخواهدآمد؛ و يا همچون قطعه طلايى كه طلاساز مى كوبد و به شكلى نو و درخشان تر درمى آورد، او نيز به شكلى نوتر و درخشان تر در خواهد آمد. او همان گونه كه هست عمل مى كند؛ با كردارهاى خوب، خوب و باكردارهاى بد، بد مى شود؛ با اعمال شرافتمندانه، شريف و با اعمال شرورانه، شرير مى گردد. در اينجا بْرهدآرَنَيكه اوپه نيشد سخن از اصلِ «خواهش، اراده و عمل» به ميان مى آورد و مى گويد:

«يك انسان پر از خواهش هاست. او اراده مى كند آنچه را طالبِ آن است، و عمل مى كند به آنچه اراده كرده است، و همان گونه كه عمل كرده است به دست مى آورد» (272:17).

سپس با استفاده از اين مقدمه به طور مبسوط شرح مى دهد كه اشخاص به دو دسته اند: كسانى كه خواهش ها در آنان زنده است، ايشان مشمول بازگشت به بدن و تولد دوباره اند؛ اما كسانى كه قلبشان از خواهش ها تهى گردد، ناميرا خواهند شد و در همين بدن و در همين جا به مقام برهمنى مى رسند و با آن يگانه خواهند بود (273:17)

گرچه براى نفوس دستخوش تولدهاى مكرر، اين جهان عرصه و كشتزار پرورش كَرْمَه[36] است و جهان هاى ديگر مجال درو كردن محصول كَرْمَه است، اما تأكيد اين آموزه بر اصلِ «خواهش، اراده، عمل» است، نه بر اين راه يا آن راه، يا اين جهان يا آن جهان. بنابراين، مى توان گفت آموزة خواهش، كامه[37]، در اوپه نيشدها از آموزة عمل و نتيجه عمل (كَرْمَه) محورى تر و پر اهميت تر است، زيرا كرْمه ها تنها به مثابه واسطة استمراربخشِ ميان خواهش ها و تولد مجدّد عمل مى كند (57:12).

نجاتشناسی اوپه نیشدها

آموزه هاى كامه و كَرْمه در طول تاريخ تفكر هندويى با الهام از اوپه نيشدها استمرار يافتند و همچون باورى راسخ همه جا راه و روش سلوك را تبيين كردند. در كنار اين دو، بايستى اصلِ نجاتشناختى اوپه نيشدها را نيز ياد كرد. اوپه نيشدها راه تهى شدن از خواهش ها و دستيابى به جاودانگى و اتحاد با برهمن را در معرفت مى جويد. اين تأكيد بر معرفت، پايه و اساس يكى از سه راه نجات در عرصه عرفان هندويى گشته است. شَنْكَره و مكتب اَدْوَيْته وِدانْته[38] از اين آموزه به كمال بهره برده و تا به اين زمان طرفداران زيادى براى خود تدارك ديده است.

باري، ترديدي نيست که اوپه نيشدها منبع بسيار مهمي براي انديشه و معنويت هندويي و حتّا کل انديشه و معنويت هندي بوده است. به عقيدة برخي محققان هندو، گذشته از مکتب هاي ودانتي، که به طور مستقيم بر بنياد اوپه نيشدها بنا شده است، مکتب هايي مانند شيوه پرستي کشميري و حتّا دو مکتب بودايي هندي، يعني يوگاچاره و مادهيه ميکه، نيز از اوپه نيشد ها ارتزاق کرده است. اين بهره گيري به ويژه در اکتساب انديشة عدم ثنويت (ادويته) در اين مکتب ها مشهود است؛ به طوري که چ. شارما (Chandradhar Sharma) مکتب هاي ادويته ودانته، شيوه پرستي کشميري، يوگاچاره و مادهيه ميکه را چهار مکتب غير ثنوي يا مطلق انديش معنوي برشمرده است.  (1 :9)

 



[1]. Nirnaya Sāgara Press, Bombay, 1917.

[2]. Yoga ، تلفظ مشهور اما نادرست اين كلمه “يوگا” است. یُگه به معناى قيد و بند (يوغ) و طريق اتحاد با خدا آمده است.

[3]. براى مطالعه بيشتر درباره آموزه هاى اوپه نيشدهاى متأخر بنگريد به: (133ـ131:73).

[4]. Vedānnta ، مركب از Veda و anta ، به معناى ته يا پايان وده.

[5]. Karma Mārga

[6]. Jnāna Mārga

[7]. Meditation

[8]. Jainism

[9]. Cārvāka ، يكى از سه مكتب ديگرانديش هندى كه به مكتب مادى گرايى نامبردار است و جهان را مجموعه اى خوداكتفا و تماماً متشكل از ماده مى داند. (1ـ60:1).

[10]. asat

[11]. sat.

[12].Ānnamaya

[13]. Prānamaya Ātman

[14]. Manomaya Ātman

[15]. Vijn ānamaya Ātman

[16]. Ānandamaya Ātman، آننده به مفهوم «سعادت» و پايان رنج است.

[17]. Cāndogia Upanişad(VI.I)

[18]. اين تعابير بنابر ترجمه دِئوسن در كتاب فلسفه اوپه نيشدها نقل شده است. اين عبارات را به گونه هاى ديگر نيز ترجمه كرده اند.

[19]. Ālvārs ، قرن هاى هفتم تا نهم م.

[20]. دختران و همسران گاوچرانى كه بنابر اساطير هندى به عشق كْرْشْته همسر و خانواده خويش را رها كردند و نمونه بارزى از دلدادگى به كْرْشْنه شدند. در ادبيات هندو گُپى ها را موضوع داستان ها و ماجراهاى گوناگونى ساخته اند.

[21]. Nāyanmārs

[22]. Te¥vāram

[23]. Sants tradition

[24]. Kabir

[25]. Sikh

[26]. Nirguna

[27]. بنگريد به: پنج: 4

[28]. Advaita Vedānta

[29]. Śankara

[30]. Sānkhya

[31]. yānas

[32]. Pitr¤yāna

[33]. devayāna

[34]. tapas

[35]. Br¤had-Āranyak Upanişad

[36]. Karma

[37]. Kāma

[38]. Advaita Vedānta

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :