سه شنبه 30 مرداد 1397 - 10 ذيحجه 1439 - 2018 آگوست 21
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93868
تعداد مشاهدات : 2878

معرفی کتاب

کتاب تناسخ: گذشته و امروز

کتاب تناسخ: گذشته و امروز، کوششی است برای پیوند دادن میان گذشته و اکنونِ مبحث تناسخ. نویسنده در این اثر کوشیده است تا موضع تناسخ را پس از ایضاح، هم از منظر گذشتگان و هم از چشم انداز ابنای این زمانه مورد بررسی قرار دهد. یک ویژگی مهم و شاید انحصاریِ این جستار، باز کردن اصل موضوع، یعنی ایضاح مفهوم تناسخ و بیان گوناگونی مفهومی و مصداقی این فکرت است، کاری که تا نمی شد، هرگز سزاوار نبود ادعا کنیم که موضوع تناسخ را به درستی وارسیده ایم. در این اثر، پیش از هر بحثی در باره تناسخ انواع تصورات و فکرت هایی را که در این باره وجود دارد و یا حتی می تواند وجود داشته باشد، در معرض آگاهی خواننده نهاده و حتی آن را به ابزار نمودار صورت بندی کرده است. علاوه بر این، مصادیق مختلف باور به تناسخ را تا جایی که مجال بوده، از یونان باستان تا رویکردهای تجربی جدید، برشمرده و شرح داده است، تا از چشم انداز این بسط و تفصیل، بهتر بتوان فضای مه آلود مبحث تناسخ را به اندیشه نشست. کار دیگری که این اثر به آن همت گماشته، پاسخ به پرسش هایی است که برای همین اذهان عرفی در باره تناسخ رخ می دهد، به ویژه این پرسش که بالاخره اسلام عزیز، که ما در فضای معنوی و فکری آن زیست می کنیم، با فکرت تناسخ می سازد، یا نه؟ و برای این منظور، با در نظر گرفتن همان ویژگی های ذهن عرفی، و بدون تعصب های کلامی و فلسفی سنتی، به پاسخی قاطع و روشن دست یافته و آن را برای خوانندگان فراپیش نهاده است.



مختصری در باره کتاب تناسخ: گذشته و امروز

تناسخ دقیقا چیست؟ انواع تناسخ باوری کدام است؟ تناسخیان کیانند؟ آیا اعتقاد به تناسخ با اصول اسلام و قرآن سازگار است؟ و آیا یک مسلمان می تواند به نوعی از تناسخ باور داشته باشد؟ امروزه موضوعِ کهن تناسخ بار ديگر براي بسياري از کسان، به ویژه برای آنانی که در فضاي اديانِ منکر تناسخ رشد کرده اند، با طراوت و سرزندگی بیشتری نسبت به گذشته مطرح شود، به طوری که دست اندرکاران امور ديني در سنّت های غیرتناسخ باور، به ویژه مسیحیت و اسلام، با حجم فزاينده اي از پرسش ها در بارة تناسخ و دلايل انکار آن مواجهند. آنچه در گذشته در باب تناسخ نوشته اند، عمدتاً يا در نقد و ردِّ تناسخ و يا در تبليغ و توجيه آن است، و به کمتر اثري برمي خوريم که فضا را براي انديشه اي شفاف و مؤثر در اين باره فراهم آورد. از این رو ضرورت داشت تا این مسایل با نگاهی از نو و برای مردم این عصر تبیین شود. کتابی که اینجا معرفی می شود، محصول جستاری است که نگارنده این سطور برای پاسخ به این ضرورت و حل آن مسایل صورت داده است.
برای آشنایی بیشتر با این کتاب، می توانید پیش گفتار و مقدمه آن را همین جا بخوانید:
. 129

پیش گفتار

از پرسش هایی که از گذشته تا امروز برای برخی متدینان رخ می نماید، و معمولا با احتیاط آن را با یکی از معتمدانی فکر می کنند از معارف اسلامی آگاه باشد در میان می نهند، موضوع تناسخ است. معمولا می خواهند بدانند آیا اسلام با تناسخ موافق است؟ یا که آیا می شود از آیات قرآن به نوعی تأییدی به نفع باور به تناسخ برگرفت؟ بیشتر این پرسندگان از اینکه در منابع رسمی اعتقادات اسلامی تناسخ را مردود و اندیشه ای غیر اسلامی اعلام می کنند آگاهند، اما می خواهند بدانند آیا واقعا اسلام با این عقیده مخالف است؟ و چرا؟ ایشان در ضمن پرسش گاهی نیز ابراز می کنند که شنیده اند یا خوانده اند که باور به اینکه روح انسان پس از مرگ دوباره در این جهان زاده می شود و در قالبی نو زندگی می کند (آنچه در اصطلاح به آن تناسخ می گویند) با اسلام و نیز با عقل نه تنها تضادی ندارد، بلکه آیات و روایاتی هست که نشان می دهد اندیشة تناسخ، اندیشه ای قرآنی و اسلامی است.

البته پاسخی که این پرسندگان معمولا به اجمال دریافت می کنند این است که قرآن با تناسخ مخالف است، و در روایات نیز تناسخ را کفر دانسته اند، و در کلام اسلامی هم این عقیده را رد کرده و دلایل متعددی از عقل و نقل (آیات و روایات اسلامی) بر علیه این عقیده اقامه می کنند. حتی ممکن است یکی دو کتاب را که به فارسی در این باره سراغ دارند به ایشان معرفی کنند. اما، چه بسا این پاسخ ها و آن کتاب ها حتی برای کسانی که مورد این پرسش قرار می گیرند، هم قانع کننده نباشد، که این وضعیت چندان بی وجه هم نیست؛ زیرا آنچه در کلام و فلسفة اسلامی در بارة تناسخ می نویسند و می گویند و کتاب هایی که در این خصوص نوشته اند آن گونه که باید به موضوع نپرداخته اند و آن قدر منطقی و همه جانبه نیست تا ذهن پرسش گر و متفاوت انسان امروز را اقناع کند.[1]

حقیقتی که معمولا کمتر به آن توجه می کنند این است که برخی از این پرسندگان از زاویه ای با تناسخ مواجه شده اند که اصولاً نه کلامی است و نه فلسفی، بلکه رهیافتی تا حدودی تجربی و تا حدی عاطفی است. به همین سبب، در بین آنان معمولا کسانی که به تازگی دچار مصیبتی طاقت فرسا شده اند و هنوز با درد و رنج و تحیر ناشی از مصیبت کنار نیامده اند، بیشتر یافت می شود. برای اینکه اینان به تناسخ بیندیشند شاید نیازی به شبهه افکنی کسی نباشد؛ صرفِ طرح موضوع تناسخ برای ایشان آن قدر جذاب و تأمل برانگیز جلوه می کند که آنان را وا دارد تا در این باره پرس وجو کنند. گویا در این شرایط، طرح موضوع تناسخ ارواح می تواند مایه تسکین یا توجیهی برای آلام و مصایب روحی باشد. در این بین، افراد متدین به اسلام و قرآن، به حکم مسلمانی، در صدد برخواهندآمد تا بداند این نظریه تا چه حد با دیدگاه ها و اعتقادات اسلامی موافق یا مخالف است.

این حقیقت را از آن جهت قدری به تفصیل نقل کردم که خوانندة محترم را با واقعیتی متفاوت در موضوع تناسخ باوری آشنا کنم. حقیقت این است که امروزه نحوة رودررویی انسان مسلمان (یا مسیحی یا زرتشتی یا متدینان به هرکدام از غیر تناسخ باور) با مسئلة تناسخ، بسیار متفاوت تر از گذشته است. تفاوت این مواجهه نسبت به یکصد سال پیش، از دو جهت است: یکی، تغییر ویژگی های معرفت شناختی و روان شناختی حاکم بر انسان عصر جدید؛ و دیگری، تغییر و تحول در نحوة طرح مسئله، از مسئله ای عقلی، به مسئله ای تجربی، روان شناختی، و تا حدودی کاردکردگرایانه.

در دنیای جدید، شاید به سبب غلبه رویکرد تجربی (پسینی) به جای رویکرد عقلی ـ استدلالیِ صرف (پیشینی)، انسان ها به جای آنکه بنشینند و به دلایل فیلسوفانه در باب عدم امکان تناسخ بیندیشند، یا به استدلال های متکلمان و الاهیدانان در خصوص تعارض آیات و روایات با تناسخ گوش بسپارند، بیشتر مایلند دل به گزارش هایی بدهند که از تجربه های تناسخی در این گوشه و آن گوشة جهان حکایت می کند ـ و البته عمدتاً مستند به شهادت شخصی گزارش دهندگان یا بدون سند است، و با ذکر نتایج و فواید عینی که ادعا می کنند در باور به تناسخ وجود دارد، نیز تقویت می شود. این تا حدودی به آن سبب است که در قرن های اخیر، معرفت تجربی، به حق یا نابه حق، از اصالت و اولویت معرفت شناختی بیشتری نسبت به معرفت عقلی، شهودی و معرفت نقلیِ صرف برخوردار شده است؛ علاوه بر این، انسانِ این روزگار بیش از آنکه حقیقت گرا باشد، کاردکردگرا، فایده اندیش و نتیجه نگر شده است، و این سبب می شود تا فواید آثار نظری و عملی را که ادعا می کنند در باور به تناسخ هست جست وجو کند.

از طرفی، عاطفه گرایی انسان مدرن، حتی در باورهای مردمان نیز دخالت می کند؛ یعنی اینکه مثلاً به جای آنکه ببینند تناسخ عقلاً درست است یا نه، می پرسند، آیا اگر تناسخ رخ دهد و انسان بار دیگر فرصت زندگی پیدا کند، عادلانه تر، بهتر و یا جالب تر نخواهد بود؟![2]

از دیگر سو، کسانی که امروزه مسئلة تناسخ را مطرح می کنند، با گزارش دادن از موارد متعدد و متفاوتی که ادعا می کنند مصادیقی از رخداد تناسخ در مناطق مختلف جغرافیایی و فرهنگی است، دو کار می کنند: یکی باورپذیرتر کردن تناسخ؛ و دیگری، استفاده کاربردی از باور به تناسخ برای حل برخی مسایل روحی و روانی، همچون غم از دست دادن عزیزان، ناهنجاری های رفتاری غیر قابل توجیه در کودکان، توجیه مشابهت های خَلقی و خُلقی افراد به هم، تحلیل برخی احوال و وضعیت های روحی غیر عادی، مانند تله پاتی، اخبار از گذشته و آینده و ... بنابراین، باید پذیرفت که رویکردهای قدیمی در بارة مسئله ای مانند این، کارآمدی کافی ندارد، و ضروری است تا با رویکردی متناسب بار دیگر موضوع تناسخ بررسی شود.

این گونه بود که نگارندة این سطور با مطالعاتی که در بارة ادیان شرقی، و به ویژه ادیان هندی، و به طور اخص آیین هندو، که یکی از حوزه های مهم و بلکه مهم ترین حوزة تناسخ باوری است، داشت، و نیز با توجه به آشنایی اش با منابع روایی و کلامی و فلسفی اسلامی، دست به این جستار یازید تا شاید پاسخی محققانه و درعین حال، درخور و متناسب با نیاز جامعه امروزین فراهم آورد.

به احتمال، خوانندگان این نوشتار با مطالعة نخستین صفحات متوجه خواهند شد شد که تناسخ باوری تنوعی بیش از آنچه معمولاً در کتب کلامی و فلسفی مطرح می شود دارد. فکرت تناسخ در همة ادیان و مکاتب و مذاهب تناسخ باور به یک گونه نیست، و بنابراین، نباید و منطقاً نمی توان، بدون در نظر گرفتن این تنوعات، در بارة همة آنها به سادگی و به یک سان قضاوت کرد. بر این اساس، نگارنده این سطور لازم دید ابتدا صورت ها و اقسام تناسخ باوری در جهانِ ادیان و مذاهب را به ملاحظات مختلف گونه شناسی و دسته بندی کند. حاصل این گونه شناسی روشن شدن حقیقتی مهم و مغفول مانده در بارة تناسخ و تناسخ باوری بوده است؛ و آن اینکه بسیاری از اشکالات و ایراداتی که بر تناسخ می گیرند، فقط به برخی از گونه ها و اقسام تناسخ باوری وارد می آید، و نتیجه گیری های کلی و عمومی که معمولا از این ایرادها می کنند، فاقد اعتبار است.

در ادامة این روند، نگارنده لازم دیده است تا موافقان تناسخ باوری را معرفی کرده، و زمینه های این باور در اندیشة آنها را توضیح دهد، تا به این وسیله بتوان دیدگاه آنان در بارة تناسخ را در چارچوب منظومة معرفتی خود آنها مورد بررسی و نقد قرار داد؛ روشی که در نقادی باورها و اندیشه های دینی ضروری است، اما معمولا در نوشته هایی که در بارة تناسخ می نویسند از آن غفلت می کنند. در همین روند، مخالفان باور به تناسخ را نیز به اجمال معرفی نموده است.

پس از آن، دلایل تناسخ باوری را از دیرباز تا اکنون برشمرده و آنها را با رویکردی نه الزاماً فلسفی، بلکه از منظر عقل عرفی ـ که به گمان، انسان معاصر بیشتر از این زاویه به موضوع نظر دارد ـ بررسی کرده است. (این کار از آن جهت لازم بوده که رویکردهای فلسفی و کلامی رایج، بر مبانی معرفتی و نظریه های فلسفی و کلامی متعددی تکیه دارد که اذهان عرفی، به ویژه مردم این عصر، از آنها دور و بی خبر است، یا اگر هم با تکلّف بسیار برایشان واگو کنی، به سختی می توانند با تو همدل شوند.) آن گاه، دلایل مخالفان تناسخ را نیز مطرح و با همان رویکرد پیش گفته مورد نقادی قرار داده است.

این جستار از این رهگذر به نتایج و داده های مهم و ارزنده ای دست یافته است که می توان همین جا به بخشی آنها اشاره کرد، باشد تا خوانندگان کم حوصله تر را زودتر به نتیجه برساند:

1.    رویکردی که در عصر ما به تناسخ هست، برخلاف گذشته، عمدتاً تجربی است، یعنی به جای آنکه با تکیه بر استدلال های عقلی و یا نقلی بخواهد تناسخ را اثبات کند، به ارائة وقایع و رخدادهایی که مدعیند مصادیقی از تناسخ است می پردازد و از تکثیر این موارد، مخاطب خود را کم کم به پذیرش این نظریه قانع می کند که تناسخ اگر یک قاعده نباشد، دست کم یک استثنا هست و لااقل در مواردی رخ می دهد. (این حقیقت اقتضا می کند که دست اندرکاران تبیین و دفاع از باورهای دینی به صرف اینکه در کتب کلامی و فلسفی تناسخ را رد کرده اند، نخواهند این تجارب و شواهد ادعایی را نادیده بگیرند، یا گمان نکنند می شود با همان دلایل انتزاعی و مبانی فلسفی خاص به رد و انکار این فکرت اقدام کرد و موفق بود.)

2.     تناسخ و تناسخ باوری گونه ها و اقسام متفاوتی دارد که نمی توان در باره همة آنها با ساده اندیشی به یک سان حکم کرد.

3.    برای انسان امروز، که بیشتر تجربه گرا و عاطفه اندیش است، هیچ دلیل عقلی و نقلی قانع کننده ای بر علیه تناسخ وجود ندارد. دلایلی که هست، یا آن قدر انتزاعی و فلسفی است که ذهن تجربت اندیش انسان امروز آنها را بر نمی تابد، یا برخی از آن دلایل منطقاً تمام نیست، یا اگر هم هست، بر اساس مبانی معرفت شناسانه ای بنا شده است که بسیاری از مخاطبان، آن مبانی را نپذیرفته اند یا نمی خواهند بپذیرند.

4.    از طرف دیگر، دلایل موافقان تناسخ نیز، اگرچه به سبب تکیه بر موارد و مصادیق تجربی، قانع کننده تر به نظر می رسد، اما هیچ یک به لحاظ منطقی تمام نیست، و بلکه عموماً، چه دلایل عقلی، چه نقلی و چه تجربی، می تواند به سادگی از سوی متکلمان و فیلسوفان نقد شود.

5.    اگرچه در قرآن و روایات شاهد و دلیلی که مستقیماً و به طور کلی و همه جانبه تناسخ ارواح را رد کرده باشد وجود ندارد، و اگر هست، چنان نیست که بتوان با تکیه به آنها همة انواع تناسخ باوری را از دید اسلام مردود دانست، اما با قاطعیت می توان گفت که بیشتر انواع تناسخ باوری با نظام معرفتی و اخلاقی اسلام ـ به طور کلی و اجمالی ـ و با نظام آخرت شناختی قرآن و اسلام (یعنی باور به معاد و آخرت) به طور خاص، و نیز با نظام انسان شناختی اسلام ـ به طور اخص و مشخص ـ وفاق ندارد.

6.    علاوه بر این، روایاتی در دست هست که از آنها برمی آید که اولیای دینعلیهم السلام برخی گونه های تناسخ باوری را به سبب آثار نامطلوب عملی و اخلاقی که می تواند داشته باشد تخطئه و رد کرده اند. از جمله اینکه تناسخ باوری می تواند انسان ها را به این امیدوار سازد که همواره فرصت های مکرری برای جبران خطاها در اختیار دارند و در نتیجه، این طرز فکر می تواند به تقویت و ترویج روحیه اباحی گری و غفلت مدد رساند.

7.    بنابراین، یک مسلمان معتقد به مبانی معرفتی اسلام، نمی تواند نظریة تناسخ را به عنوان باوری کلی و همچون یک قاعده در موضوع سرنوشت انسان پس از مرگ بپذیرد و ترویج کند.

8.    در عین حال، پذیرش وقوع موردی و استثناییِ بازگشت برخی ارواح، اما نه در قالبی نو و از طریق تولد در بدنی دیگر (یعنی همان چیزی که اصطلاحاً به آن تناسخ می گویند)، بلکه در همان بدن سابق و با همان هویت شخصی پیشین، با مبانی معرفتی اسلام ناسازگار نیست، و بلکه قرآن با مطرح کردن اندیشة «رجعت» وقوع این بازگشت را به طور موردی و استثنایی مطرح کرده است. اما، خواهیم گفت که آموزة رجعت، در عین مشابهت با تناسخ، ماهیتاً با آن متفاوت است.[3]

9.    از طرفی، شواهد و موارد تجربیِ ادعا شده بر وقوع تناسخ نیز به گونه ای نیست که بتواند به نحو علمی و منطقی بر رخداد تناسخ به عنوان یک قاعدة کلی در سرنوشت روح پس از مرگ دلالت کند؛ حد اکثر دلالتی که محکم ترین این شواهد و تجارب می تواند داشته باشد، وقوع مواردی از تناسخ در تاریخ است.

آنچه در نهایت باید اذعان کرد این است که این نتایج، حاصل تحقیقی علمی در بارة تناسخ و نسبت آن با اسلام (نظام معرفتی قرآن و روایات) است، اما اینکه در واقع نیز این نتایج درست باشد یا نه، علم آن نزد خدا و رسول و آل او(علیهم صلوات الله) است.


مقدمه کتاب

تناسخ مبحثی کهن و موضوعی درازدامنه است. از دیرباز سنّت هایی بوده اند که نظام نجات شناختی و اخلاقی خویش را بر پایة نظریة تناسخ ارواح استوار می ساخته اند. در دیگرسوی، سنّت های آخرت باوری بوده و هستند که بازگشت به این دنیا و زندگی مجدد در بدنی دیگر را علی الاصول منکر شده و تناسخ ارواح را برنمی تافته و نمی تابند. در طول تاریخ، همواره منازعاتی میان این دو سنّت برقرار بوده است. مباحث و ردّ و ایرادها میان رستاخیزباوران و تناسخیون، حجم قابل توجهی ازکتاب های کلامی و فلسفی هر دو دسته را به خود اختصاص می داده است و هنوز ـ اگرچه به شکلی دیگر ـ می دهد.

این منازعات عمدتاً بر سرِ اثبات یا رد تناسخ به روش های عمدتاً عقلی و نقلی (بر پایة متون و منابع حجیت دینی) بوده، و کمتر از روش تجربی بهره برده است. اما، امروزه رويآوردهاي تازه اي به موضوع تناسخ، در کل عالم، و از جمله در جهان اسلام، شکل گرفته و مي گيرد. برخي از اين رويآوردها جنبة کلامي دارد، و مانند اسلاف خويش کوشش هايي است در جهت توجيه و اثبات عقلي و یا نقليِ تناسخ. اما برخي ديگر، که تازه تر مي نمايد، عبارت است از استفاده از امکانات، شواهد و مدارک تجربي که دنياي توسعه يافته در اختيار نهاده است، مانند استفاده از ارتباطات الکترونيکي گسترده برای آگاهی یافتن از مواردِ مدعی تجربة تناسخ، در اختیار بودن اطلاعات آماري وسيع تر، تبادل اطلاعات ميان تناسخ پژوهان، و مانند آن. از جملة اين رويآوردهاي تازه، استفادة کاربردي از باور به تناسخ در درمان و تسکين برخي آلام و ناهنجاري هاي روحي و رواني است، که ادعا مي شود قرين توفيق بوده است.

ويژگي اين رويآوردهاي جديد اين است که چه بسا ذاتاً در صدد اثبات يا نفي چيزي نباشد و نخواهد دين و ايماني را به چالش بکشد، اما خواه ناخواه چنين خواهد کرد؛ زيرا هر ذهني ممکن است به خودي خود از اين داده ها و گزارش های تجربی نتايجي فلسفي برگيرد. ديگر ويژگي ِاين جنب و جوش تازه اين است که اگر هم به لحاظ منطقي و معرفت شناختي وجاهت کافي براي اثبات تناسخ را نداشته باشد، اما به لحاظ روان شناختي داراي تأثير اقناعي زيادي بوده و قادر است هر ذهني را در باب واقعيتمندي تناسخ، لااقل به انديشه وادارد.

از طرفی، اندیشة تناسخ دارای جذابیت های ویژه ای است که می تواند تمایل به اتخاذ به این باور را در بسیاری برانگیزاند. از جمله ویژگی های پرجذبة اندیشة تناسخ به موارد زیر می توان اشاره کرد: نظریة تناسخ تبیین متفاوتی در بارة موضوع گذشته و آیندة انسان و روح او ارائه می کند. برای بسیاری ـ صَرف نظر از درست یا نادرست بودن تناسخ ـ جالب است تصور کنند که پیش از این زندگی بارها و بارها زندگی کرده اند، و پس از این نیز بارها زندگی را تجربه خواهند کرد. خودِ این تصور از سرگذشت و سرنوشت آدمی، می تواند در برخی از ما انسان ها میل به پذیرفتن تناسخ را، حتی به عنوان اعتقادی دینی، برانگیزاند.

علاوه بر این، فکرت تناسخ می تواند ـ همچون باور به رستاخیز ـ تبیینی برای «معنای زندگی» باشد، اما تبیینی متفاوت، که بر اساسِ آن، هدف، غایت و ارزش زندگی هر فرد به گونه ای دیگر تعیین می گردد. همچنین، تناسخ باوری دربردارندة این فکرت است که زندگی در همین دنیا ادامه دارد و بنابراین، همیشه شانسی برای رستگار شدن هست. جالب تر اینکه، در دفعات بعدی انسان می تواند امیدوار باشد در شرایط شخصیتی و اجتماعی و اقتصادیِ دیگری زیست کند و از زمینة بهتری برای خوشبختی و رستگاری بهره ببرد. به این گونه، تناسخ باوری با دادن تضمینی برای تداوم زندگی در همین دنیا، می تواند به نوعی مایة آسودگی خیال، یا حتی سبب دلگرمی و خاطر جمعی نسبت به نجات و رستگاری نهایی باشد؛ به این معنا که، صاحب این باور می تواند امید وار باشد که اگر در این زندگی رستگار نشد و به رهایی نرسید، در زندگانی بعدی برسد، و اگر در آن هم نشد، سرانجام در زندگی دیگری این اتفاق رخ خواهد داد.

البته اگر به تبیین هایی که جریان های اصلی تناسخ باور در بارة این موضوع می دهند توجه کنیم (در ادامه این تبیین ها را واگو خواهیم کرد)، زندگی در این دنیا، آن هم زندگی مکرر، برای انسانِ طالب سعادت اصلاً خبر خوشی نیست؛ چرا که زندگی دنیوی را عموماً سراسر رنج می انگارند. اما، نمی توان انکار کرد که با وجود اصرار متکلمان و الاهیدانانِ ادیان تناسخ باور بر اینکه تناسخ رنجی دردناک و مکرر است، ذهن آدمی به غفلت از واقعیات دوردست عادت دارد و از این روی، ناخودآگاه تناسخ باوری را دست آویز مناسبی برای همت کوتاه خویش قرار خواهد داد. به این ترتیب، بسیاری از هوسرانی ها و لذت گروی ها، که در این زمانه جلوه ای مضاعف یافته است، توجیه پذیرتر می نماید و همین می تواند مایة جذابیت و کشش روان شناختی اندیشة تناسخ باشد.[4]

گذشته از این حقایق، دو مورد دیگر هست که تناسخ باوری را به ویژه در دوران ما، جذاب تر می کند: یکی اینکه، این اندیشه از قابلیت بالایی برای برای توجیه تفاوت ها و شرور طبیعی و انسانی و دیگر واقعیات تلخ شیرین زندگی برخوردار است. همة این واقعیات را می توان در پرتو این توجیه که زندگانی های پیشین سبب این سرنوشت برای انسان ها شده است، به آسانی توجیه کرد، بی آنکه مجبور باشی برای ادعای خویش دلیلی بیاوری و یا آن را اثبات کنی. دو دیگر اینکه، اندیشة تناسخ می تواند ادیان بزرگی همچون مسیحیت و اسلام را به چالش بکشد، و در بیرون و حتی درون همین سنت ها کم نیستند کسانی که به باورهای دیرینة این ادیان واکنش منفی نشان می دهند. بدیهی است، نظریة تناسخ، با کشش و امتیازاتی که، اگرچه بیشتر به لحاظ روانی دارد، می تواند برای مدافعان اندیشة رستاخیز مزاحمت جدی ایجاد کند.

اين حقايق سبب شده است که موضوعِ کهن تناسخ بار ديگر براي بسياري از کسان که در فضاي اديانِ منکر تناسخ رشد کرده اند، با طراوت و سرزندگی بیشتری نسبت به گذشته مطرح شود. امروزه دست اندرکاران امور ديني در سنّت های غیرتناسخ باور، به ویژه مسیحیت و اسلام، با حجم فزاينده اي از پرسش ها در بارة تناسخ و دلايل انکار آن مواجهند. حتي در ميان پيروان اين اديان، گرايش به پذيرفتن يا کنار آمدن با تناسخ بيش از پيش به چشم مي آيد. همچنین در بسیاری از متدينان، این انگیزه در حال تقویت است که بدانند به چه سبب نبايد به تناسخ باور داشته باشند. (شاید شما هم مانند نگارندة این سیاهه، خود به طور مکرر با چنین مواردی روبه رو شده باشید.) برخی، به ویژه کسانی که گرايشاتي به ديگر سنّت هاي ديني يا غير ديني دارند، به اين گونه سرسختي هاي سنّت ديني خود با ديدة ترديد مي نگرند، و هرجا دست دهد در اظهار تردید یا حتی اعلام اعتقاد به تناسخ جرأت نشان می دهند. از سويي، مي بينيم برخي متجددان يا کساني که اصولاً گرايش دينيِ چندان پرقوّتي ندارند، چه بسا با اغراضي غير علمي، مدعي تناسخ باوري مي شوند يا حتي آن را ترويج مي کنندن . در اين ماجرا، بازار کتاب هايي که مستقيم يا غير مستقيم انديشه هاي تناسخي را ترويج مي کند، چه به صورت تأليف و چه ترجمه از زبان هاي ديگر، گرم تر از گذشته است.

در کنار همة اين حقايق، اين را نيز بايد در نظر گيريم که آنچه در گذشته در باب تناسخ نوشته اند، عمدتاً يا در نقد و ردِّ تناسخ و يا در تبليغ و توجيه آن است، و به کمتر اثري برمي خوريم که فضا را براي انديشه اي شفاف و مؤثر در اين باره فراهم آورد. اين سخنِ درستي است که «در گفتمان فکري مسلمانان [و حتي مسيحيان و يهوديان] پراهميت ترين موضوع در ارتباط با تناسخ همواره نقد و رد آن بوده است،» (چاووشي، دونادون، 136)[5] تا جايي که حتي باورمندان به گونه هايي از تناسخ، از اينکه نظريه شان را به نام تناسخ بخوانند، دوری می جسته اند. «اين فضاي منفي در بارة تناسخ سبب شده است تا در اغلب موارد وقتي سخن از تناسخ به ميان مي آيد، پيش از هر توضيحي، ردِّ آن مطرح، و جا براي ديگر مسايلي که به اين موضوع مربوط مي شود تنگ گردد...» (همان)

به همین سبب، با آن که در بارة تناسخ زياد نوشته و گفته اند، اما کمتر به تحقيقي برمي خوريم که با رويکردي علمي به اين موضوع پرداخته باشد، رويکردي که اولاً، پيش از هر بحث و نظري، مفهوم تناسخ را معلوم کرده، دامنة پرتنوع نام ها و کاربردهاي آن را آشکار ساخته، و هر يک از آن مفاهيم مشابه را از هم باز شناسد، ثانياً، مدعاي هر کدام از طرفين نزاع را در موضوع تناسخ دقيقاً معلوم کند، و ثالثاً، فارغ از دغدغه هاي دينيِ باورداران و ناباوران به تناسخ، اين موضوع را به روش علمي و برپاية تحلیل عقلي نقادی کند. به همين سبب مبحث تناسخ همواره در معرض آسيب هايي قرار داشته است. برخي آسيب هايي که بحث تناسخ تا کنون دچار آن بوده، عبارت است از:

1.       ابهام مفهومي و ايهام مصداقي در بارة تناسخ و تناسخ باوری،

2.       فضاي غير علمي حاکم بر بحث تناسخ،

3.       نارسايي ادلة موافقان و مخالفان تناسخ،

4.       فقدان تحقيقات علمي (تجربی) در بارة تناسخ،

5.       جزم گرایی در رد تناسخ، بی توجه به ویژگی های ذهن عرفی،

6.       و رويآوردهايي به تناسخ باوري با ماهيتي دين ستيزانه، خرافه گرايانه، و اباحي گرانه ــ که این آخری خود ماجرای غریبی است و جا دارد آن را تحت عنوان جمع ميان تناسخ باوري با دنیاگرایی (سکولاريزم)، تجدد (مدرنيزم)، لذّت گروی (هيدُنيزم)، و پوچ گرايي (نیهیلیسم)، عمیقاً مورد مطالعه قرار داد.

به اين ملاحظات، و به ويژه با جنب وجوش تازه اي که در بارة تناسخ رخ نموده است، ضرورت انجام جست وجويي تازه در اين موضوعِ کهن، اما بارويکردي هرچه علمي تر، آشکار است.

 

رویکرد این جستار

رويکردي که اين جستار در مطالعة تناسخ در پيش گرفته است، هرچه باشد يک رويکرد عقلی ـ فلسفي صِرف، به ويژه از نوع جزمي، نيست. زيرا معتقديم چنين رويکردهايي براي ذهن جديد، که بيشتر تجربت انديش و قرينه گراست، به قدر کافی فايده و کارایی ندارد. بنابراین، این نوشتار با رویکردی بین رشته ای (Interdiciplinary Apprpach) به این موضوع رسیدگی کرده است.

از طرفی، این جستار در عین وفاداری و پایبندی به اصول و معیارهای تحقیق علمی، کوشیده است به جای آنکه مخاطبان خود را اهالی مدرسه های کلامی و فلسفی تصور کند، عموم مردمِ اندیشنده را طرف سخن بگیرد؛ چرا که امروزه بحث تناسخ از داخل محافل علمي و کتاب هاي کلامي و فلسفي بيرون آمده و در فضاي افکار عمومي جَولان دارد. وضعیت امروز ما چيزي غير از رويکردهاي فني و فلسفي محض در این بحث را اقتضا مي کند، و مي طلبد تا مباحث به گونه اي طرح شود تا بی آنکه به عوام زدگی و سطحی نگری دچار گردد، با اذهان عامة مردم ارتباط برقرار کند. ویژگی این اکثریت عامِ علاقه مند به موضوع تناسخ این است که، برخلاف اقلیتِ اهل درس و بحث، بیش از آن که در پی رد یا اثبات باشند، در صدد کشف و اقناعند. دو دیگر اینکه، پرسش ها و مسایل آنان خیلی ساده تر و پیش پا افتاده تر از مداقّه های فیلسوفانه و دغدغه های متکلمانة اهالی مدرسه است. و سوم اینکه، شواهد تجربی و عینی، بیش از استدلال ها و تبیین های عقلی و منطقی آنها را قانع می سازد. به همین دلیل است که معتقدم امروزه به کارگیری رویکردهای فلسفی و کلامی قدیمی در بحث تناسخ ـ مانند بسیاری از دیگر مباحث ـ کارایی لازم را ندارد.

بنابراین، باید به صراحت اعلام کنم که در این نوشتار، موضوعات را با «عقل عرفی» و نه فکر فلسفی، نقادی خواهیم کرد. این را گفتم تا اهالی مدرسه، اگر در ادامة این جستار به این گونه رد و ایرادها برخوردند، حکم به نابلدی و سست اندیشیِ نویسنده نکنند، بلکه این موارد را به مثابة همدلی و هم زبانی با اذهان عرفی و اندیشندگان عام و غیر حرفه ایِ موضوع تناسخ بگذارند.

این را هم باید اضافه کنم که، رويکرد اين جستار رويکردی کاملاً درون ديني نبوده و متکي به منابعِ حجيت در اسلام يا در هر دين ديگري نيست، بلکه به نتايج پژوهش هاي تجربي و نيز تأملات فلسفي، و حتي ديدگاه هاي ديگر اديان نيز بي توجه نبوده است. باور نگارنده این است که براي دست يابي به نتايجي همه جانبه و هرچه گسترده تر و قابل استفاده تر براي عموم مردم، اکتفا به منابع حجيت ديني، حتي براي پيروانِ متعبد و متدين نيز کافي نخواهد بود؛ زيرا بدون توجه به ساير منابع معرفتِ بشري، حتي استفاده از منابع ديني نيز ناقص و کم ثمر است. بنابراين، مي توان گفت رويکرد اين جستار، رويکردي دين شناسانه، و البته در برخي جزئيات، مشخصاً اسلام شناسانه است.

نگارنده می داند که اتخاذ این رویکرد، او را با انتقاداتی از سوی متکلمان مواجه خواهد ساخت؛ زیرا آنان رسالت اصلی خود را دفاع عقلانی از دین و باورهای دینی می دانند، و بنابراین، این مقدار آزاد اندیشی در بحث در باب یکی از باورهای پذیرفتة دینی (منظورم بطلان تناسخ است) را، آن هم از قلم یکی از دانش آموختگان حوزة علمیه، روا نمی دارند؛ اما می دانیم که آزاداندیشی اقتضای کاوش علمی و لازمة تحقیق است و، از طرفی، نگارنده معتقد است، و این را اعتقاد را وامدار شیوة حق طلبانه و علمیِ اسطوره های تحقیقات حوزوی، همچون شیخ انصاری، علامة طباطبایی و شهید مطهری است، که جستار علمی هرچه آزادانه تر و فارغ دلانه تر باشد، هم به صواب و هم قبول نزدیک تر خواهد بود.

 

پرسش های اساسی در باب تناسخ

اگر بنا شود با چنين رويکردي به بررسي دوبارة تناسخ بنشينيم، پرسش هايي هست که تاحد امکان بايد پاسخ يابد. پرسش هاي اساسي يا موضوعات لازم به بحث در باب تناسخ را مي توان در هشت گروهِ زير شماره کرد:

1.   تناسخ چيست؟ مقوّمات مفهومي آن کدام است؟ نسبت و ربط آن با مفاهيم مشابه، مانند تجسد، تنزّل، حلول، رجعت و مسخ، و اصطلاحاتي مانند تقمُّص، در ادبیات نوینِ عربی، و incarnation، reincarnation، transmigration، metemsychosis، در ادبیات لاتینی، چگونه است؟ و هر پرسش ديگري که به ايضاح مفهوم تناسخ کمک مي کند.

2.    تناسخ باوري چه تنوعاتي دارد؟ يا چه تقسيماتي مي پذيرد؟ و يا در آن چه فرض هايي قابل تصور است؟

3.    تناسخيون کيان اند؟ و هرکدام به کدام يک از گونه ها يا اقسام يا فرض هاي متصور در تناسخ باورمندند؟

4.    مخالفان تناسخ چه کسانی اند؟ سبب يا جهت مخالفت آنان با تناسخ در چيست؟ يا که تناسخ را با کدام يک از باورهاي اصولي خويش در تخالف مي بينند؟

5.    کارکردهاي فلسفي، اخلاقي و ديني تناسخ چيست؟ اين کارکردها به لحاظ کلامي چگونه ارزشيابي مي شود؟

6.    دلايل باورمندان به تناسخ چيست؟ يا که اصولاً چه دلايلي مي توان بر وجود تناسخ اقامه کرد؟ اين دلايل چه تنوعاتي دارد؟

7.    دلايل منکران تناسخ چيست؟ يا که اصولاً چه دلايلي بر ردِّ تناسخ مي توان برشمرد؟ اين دلايل بر کدام گونه هاست؟

8.    از اين جست وجو چه نتايجي را مي توان براي يک مسلمان (از آن رو که مخاطبان اين نوشتار عموماً فارسي زبانانِ مسلمان اند) يا يکي از پيروان اديان و سنّت هاي منکر تناسخ انتظار برد؟ آيا آنان مي توانند در عين حال که به دین خود عمیقاً پایبندند، به برخي از گونه ها يا فرض هاي تناسخ باور داشته باشند؟ يا که اعتقاد به تناسخ، در هر نوع و هر فرض، با باورهاي اصولي اين اديان در تضاد است؟

پاسخ به همين پرسش ها تشكيل دهندة بخش ها و اجزاي اين جستار است.



[1] . متاسفانه کمتر کتابی را می توان نشانی داد که به طور خاص به موضوع تناسخ پرداخته باشد و این موضوع را به طور همه جانبه، علمی، و به دور از تعصب بررسی کرده باشد. در این میان، کتاب ارزندة تناسخ از دیدگاه عقل و وحی، اثر محقق محترم، آقای محمدتقی یوسفی تا حدودی یک استثناست. اما، حتی اگر این کتاب را هم معرفی کنیم وضع برای کسانی که با این پرسش مواجهند تغییر نمی کند؛ زیرا این اثر نیز پس از بررسی فلسفی و نسبتاً جامعی که در موضوع تناسخ صورت داده است، به همین نتیجه اذعان می کند که دلایل عقلی و نقلی اقامه شده توسط فلاسفه و متکلمان در رد تناسخ، قانع کننده نیست، و البته می افزاید که دلیلی هم بر وقوع تناسخ وجود ندارد، یا اگر هست، آن آیات و روایات تنها می تواند بر وقوع موردی و استثنایی بازگشت روح به این جهان دلالت کند، نه بر تناسخ اصطلاحی. لازم به گفتن است، نگارنده این سطور از کتاب مذکور نیز در این جستار بهره برده است.

.[2] برخی از جذابیت های تناسخ باوری را، که می تواند انگیزش روانی نسبتاً زیادی برای پذیرش این باور را در ذهن انسان ایجاد کند، در مقدمة این جستار خواهیم خواند.

[3] . بعد از این به تفاوت میان رجعت و تناسخ اصطلاحی خواهیم پرداخت.

[4] . البته این را باید باز هم تأکید کنیم که چنین تصوری از تناسخ حاصل نوعی برداشت ناقص یا غیر دقیق از اندیشه است؛ زیرا علاوه بر اینکه در خودِ سنت های باورمند به تناسخ، این تکرر زندگانی ها (تناسخ روح) امری نامطلوب و بیشتر نوعی عقوبت است تا فرصت، و باید از آن رهید، به طوری که رهایی از نتاسخ را غایت مطلوب و برابر با رستگاری و نجات می انگارند. (توکلی، 1387، 176)، علاوه بر آن، بسیاری از مردم نیز در پایان این زندگی دیگر هرگز نمی خواهند رنج های زندگی این جهانی را دوباره تجربه کنند، و بلکه مرگ و رهایی از این جهان را آرزو می دارند. به این گونه، نباید انکار کرد که تناسخ بازگشت به این دنیا برای همگان خبر مطلوبی نیست. در این باره بعد از این بیشتر خواهیم خواند.

.[5] مقالة مذکور داراي مقدمه اي در بارة تناسخ بوده که از جهت طرح علميِ موضوع تناسخ و باز کردن فضاهاي انديشه در اين باره، قابل توجه است. اما بدنة اصلی اين مقاله به بررسي باور به تناسخ در يکي از فرقه هاي اسلامي، يعني اهل حق، مي پردازد. مؤلف در اين بررسي، خاندان الهي را به جهت ارائة برخي منابع قابل استناد براي مطالعة ديدگاه هاي اهل حق برگزيده است. در اصطلاح اين فرقه، تناسخ با عنوان «دونادون» مطرح مي شود. همچنين از جهت بررسي ديدگاه يکي از فرقه هاي باطن گرا در بارة تناسخ، که کمتر مي توان در بارة باورهاي آنها گزارش عالمانه اي يافت، مقالة بالنسبه ارزنده اي به شمار مي رود.


ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :