Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93719
تعداد بازدید : 1558

مسئله‌شناسی نظام معرفتی ادیان و مکتب‌ها

اساسی ترین پرسش هایی که ادیان به آنها باید پاسخ گویند

برای تبیین باورهای ادیان و مکاتب عرفانی و نوشتاری که پیش رو دارید، حاصل تلاش دین پژوهانی است که هرکدام به فراخور خود کوشیده اند در ساختاری نظام مند چنین پرسش هایی را تنظیم و مبنای کار خود قرار دهند. نگارنده این سطور، ضمن ارج نهادن و استفاده از این تلاش ها، کوشیده است تا این ساختار را تکمیل و پرسش های بهینه را در آن جای دهد.

مسئله شناسی نظام باورها واندیشه های ادیان و مکتب ها

علی موحدیان عطار

برای تبیین باورهای ادیان و مکاتب عرفانی و فلسفی، بهتر آن است به جای معرفی یکان یکان و ناپیوستة باورها، منظومة معرفتی آن دین یا مکتب را ترسیم کرده و آن باورها و اندیشه ها را در ربط و پیوندی سازمند برشناسیم. بنا بر یک الگوی دین شناسانه، منظومة معرفتی ادیان و مکتب های نجات دارای پنج تا هفت محور (بسته به برخی تغییرات موردی) است. این محورها عبارت است از: دیدگاه های معرفت شناختی، جهان شناختی (به مفهومی که شامل هستی شناسی هم می شود[1] و البته در برخی موارد ترجیح می دهند هستی شناسی را به صورت مستقل مطرح کنند، و به این ترتیب یک محور به محورهای یادشده افزوده می گردد)، دیدگاه های خداشناختی، انسان شناختی، و نجات شناختی.

باید یادآور شد که، در این طرح، مباحثی مانند پیامبرشناسی (وسایط فیض و هدایت)، که در برخی ادیان مطرح است، در ضمنِ مباحث نجات شناسی در نظر گرفته شده است. و نیز، بخشی از مباحث آخرت شناسی (یعنی مباحث آخرالزمان شناسی) را در ضمن جهان شناسی، و بخشی دیگر (یعنی مباحث مربوط اوضاع انسان در عوالم پس از مرگ) را در ضمن انسان شناسی درج کرده ایم. بدیهی است، این مباحث می تواند، اگر لازم باشد، در خصوص برخی ادیان یا مکتب ها به طور جداگانه مطرح گردد، که در این صورت بر تعداد محورها افزوده می شود.

لازم به تذکر است که برخی مسایل مطرح در معرفت شناسی، جهان شناسی و خداشناسی، و همه پرسش های نجات شناسانه، به نوعی مسایل انسان شناختی نیز هستند؛ زیرا مسایل مورد بحث در این مقولات، عمداتاً در ارتباط با حدود و خصایص بشری است. اما از آنجا که تفکیک این مسایل به انظباط ذهنی کمک می کند، آنها را مستقلاً مطرح می کنند.

هریک از این محورها دربردارندة چندین پرسش اساسی است، که به همراه آنها تعداد بیشتری ریزپرسش، شامل پرسش های مقدمی، مفهومی یا توضیحی نیز مطرح می شود. مسئله شناسیِ باورها و اندیشه های ادیان شامل همین محورها، پرسش های اساسی و ریز پرسش هاست. بنا بر یک شمارش ابتدایی، که البته هنوز جای چندوچون دارد، این مسئله شناسی را می توان به صورت زیر ارائه کرد:

الف) معرفت شناسی

پرسش های مربوط به معرفت، به واقع بنیادی ترین پرسش های فلسفی اند. در میان پرسش های معرفت شناختی مهم ترین آنها عبارتند از:

1.  معرفت چیست؟ (حقیقت شناخت چیست؟ و در چه شرایطی می توان گفت شناخت محقق شده است؟ تفاوت معرفت و جهل و خطا در چیست؟)

2.   آیا معرفت ممکن است؟ آیا اساساً ما می توانیم چیزی را بشناسیم؟

3.  معیار صدق معرفت چیست؟ اگر چیزی را می شناسیم، از کجا می دانیم که آن را می شناسیم، و از کجا بدانیم آن را همان طور که واقعا هست، می شناسیم؟

4.   انواع معرفت کدام است؟ معارف دست اول و معارف دست دوم کدامند؟

5.  منابع یا ابزارهای اصیل، معتبر و یا موثق معرفت کدامند؟ به عبارت دیگر، کدام دسته از منابع یا ابزارهای معرفت قابل اعتماد است؟ و آیا معرفت های حاصل از منابع یا ابزارهای مختلف، در یک سطح از اصالت، اعتبار و یا وثاقتند؟

6.  عوامل و موانع معرفت کدامند؟ آیا به صرف داشتن ابزارهای معرفت، معرفت حاصل می شود، یا به وجود عوامل و یا نبود موانع غیر معرفتی وابسته است؟

7.  حدود و قلمرو معرفت بشری کجاست؟ آیا شناخت همه چیز ممکن است و یا این که بعضی چیزها هستند که نمی توان آنها را شناخت؟ مثلاً آیا شناخت آینده ممکن است؟

8.   آیا یقین ممکن است یا اینکه همه شناخت هایمان در حد حدس و گمان و مشوب به شک است؟

9.  معرفت مطلق است یا نسبی؟ آیا درستی و نادرستی، امری جزمی (صفر و یکی) است، یا امری تشکیکی؟ آیا این درستی و نادرستی فقط به عوامل معرفتی بستگی دارد، یا عوامل غیر معرفتی، مانند نیاز یا نظم اجتماعی و ... نیز دخیلند؟

تذکر: از این پرسش ها، چهار پرسش اول اساسی تر است، و در واقع، نحوه پاسخ به پرسش های بعدی بسته به پاسخی است که یک مکتب به این چهار پرسش می دهد.

ب) هستی شناسی

از آنجا که ادیان و مکتب های فکری هم در باره جهان فیزیکی، و هم نهاده های متافیزیکی نظر می دهند، در این مسئله شناسی، هستی شناسی را در مفهوم اعم آن در نظر داریم که شامل پرسش هایی در باره هر دو مبحث (یعنی هستی شناسی و کیهان شناسی یا جهان شناسی) می شود:

1.     هستی چیست؟ (سرشت هستی چه است؟)

1.    نهاده ها یا عناصر اصلی جهان کدام است؟ (ماده و صورت، جوهر و عرض، یا فقط اعراض بدون هیچ جوهری، چنانکه برخی متکلمان قدیم[2] و یا فلاسفه جدید می گویند)

2.     ساختار کلی هستی چیست؟ مراتب هستی کدام است؟

3.     خصوصیت و یا ویژگی احتمالا متمایز جهانی که ما در آن زندگی می کنیم چیست؟

4.     آیا عنصر ثابتی در ساختار این جهان وجود دارد؟

5.     نظام یا نظام ها (سنّت ها) و نیز قوانین حاکم بر جهان کدامند؟

6.     آغاز جهان چگونه بوده است؟ آفرینش در این دین چگونه تصویر می شود و نتایج جهان شناختی آن چیست؟

7.     آیا جهان هستی را غایت و معنایی هست؟ فلسفة آفرینش چیست؟

8.     آیا تاریخ عالم تنها یک دوره است یا آفرینش به طور ادواری تکرار می شود؟ این دوره ها کدامند؟

9.     پایان جهان چگونه است؟

10.  آیا دنیایی پس از این دنیا یا دنیایی ورای این دنیا وجود دارد؟ اوضاع دیگر عوالم چگونه است؟ چه نسبت و ربطی میان عوالم برقرار است؟

ج) خداشناسی

1.  «خدا» به چه معناست؟ مفهوم (تصور از) خدا چیست؟ (آنچه ما از خدا درنظر داریم، دقیقا کدام است؟ علت، محرک اول، خالق، حاکم، ملجأ و پناه، ... یا مفهومی شامل همه یا برخی از اینها)

2.  آیا خدا را می توان شناخت؟ تا چه حد و چگونه؟

3.  خدا چیست؟ مثلا اگر موجودی از موجودات است، از کدام سنخ وجود است؟ (ماده یا معنا، جسم یا روح، و ...) یا، به عبارتی، ذات و ماهیتِ (بالمعنی الاعم) او چیست؟

4.  خدا متشخص (فرد گونه) است یا غیر متشخص؟ اگر متشخص است، انسانوار است یا ناانسانوار؟ اگر انسانوار است، آیا اوصاف خدا با ویژگی های مشابه خَلقی وخُلقی در ما انسان ها یکسان است؟ وگرنه، اوصاف انسانی برای خدا به چه معناست و با تنزیه مطلق خدا (اگر قائل به آنند) چگونه تناسب می یابد؟

5.  راه و دلایل اثبات (یا نفی) خدا چیست؟

6.  آیا خدا واحد است یا متکثر؟ اگر متکثر است، سلسلة مراتب الوهی چگونه ترسیم می شود؟

7.  صفات و ویژگی های خدا به لحاظ ذاتی و وجودشناختی، و به لحاظ فعلی چیست؟ چه نسبتی با ذات خدا دارد؟ اصول و فروع آنها کدام است؟ جوهری ترین وصف خدا کدام است؟

8.   رابطة عاطفی خدا با دیگر موجودات چگونه است؟ (آیا خدا با موجودات رابطۀ فردافرد یا بی واسطه دارد؟)

9.  نسبت های پذیرفته و ناپذیرفته در بارة خدا کدام است؟ (مانند امکان در نظر گرفتن خدا به مثابۀ پدر، مادر، مُرشد، مولا، معشوق، فرزند و این گونه تصورات که در ادیان مطرح است.)

10. فعل یا عمل خدا چه و چگونه است؟ (از جمله این که آیا تصمیماتِ او تابع حکمت و اصول یا مرام و رویّۀ خاص و شناخته شده ای است؟)

11. مسئلة بلایا و شرور چگونه با وجود عدل خدا حل وفصل می یابد؟

12. مسئلة اختیار و سرنوشت انسان چگونه با وجود علم و ارادة نامشروط خدا حل می شود؟

13. آیا معرفی خدا ممکن است؟ یا در این باره باید حکم به تعطیل کرد؟ روش معرفی خدا چگونه است؟ فقط به شیوه سلبی، یا می توان از تشبیه و ایجاب نیز بهره برد؟

14. دیدگاه خداباوری این دین جزء کدام یک از اقسام خداباوری شماره می شود؟ (تئیزم، منوئیزم، دئیزم، مونیزم، هنوتیئزم، پلی تیزم، منولَتری، پلورالیزم؟)

15. ربط و نسبت وجودی میان خدا و جهان چگونه ترسیم می شود؟ این رابطه از سنخ علیت است یا ظاهر و مظهر یا روح و بدن یا...؟ اگر علیت و فاعلیت است از کدام نوع، فاعل بالطبع، فاعل بالقصد، فاعل بالرضا، فاعل بالعنایه، یا فاعل بالتجلی و یا ... (دیگر انواع فاعل در این خصوص شاید مورد نداشته باشد)؟ آیا خدا علت مادی عالم  نیز هست؟ رابطة خدا با موجودات چگونه است؟ (وحدت یا دوگانگی)

16. معنای پرستش چیست؟ چرا انسان باید خدا را بپرستد؟ چرا انسان باید از خدا اطاعت کند؟[3]

د) انسان شناسی

1.  انسان چیست؟ با چه ویژگی هایی از دیگر موجودات متمایز می شود؟ ساحت های وجود آدمی کدامند؟ ذاتی و عرضی او کدام است؟ ویژگی های هریک از ابعاد وجود آدمی چیست؟ رابطة روح و بدن چگونه است؟ آیا روح و بدن در همة امور و ابعاد و زمان ها به هم وابسته اند؟ آیا روح می تواند بدون بدن به حیات خود ادامه دهد؟ آیا روح قبل از بدن وجود داشته واگر داشته چگونه حیاتی را پشت سر گذاشته است؟

2.  آفرینش انسان چگونه بوده است؟ (چه در آغاز خلقت و چه در هر انسانی که متولد می شود؟) حکمت آفرینش چنین موجودی چه بوده است؟ (چه انسان، و چه هر فرد انسانی)

3.  انسان در مجموعة هستی چه منزلت و جایگاهی دارد؟ نسبت جایگاه انسان (به مفهوم کلی و ماهوی) به سایر موجودات طبیعی، موجودات ملکوتی، و جن چیست؟ نسبت هر انسانی (به مفهوم ماهیت فردی) با دیگر انسان ها و موجودات چیست و با چه ملاکی ارزیابی می شود؟

4.   نسبت انسان با خدا، چیست؟

5.   معنای زندگی انسان (هدف، ارزش و آرمانِ زندگی انسان) چیست؟

6.   کمال انسان به چه یا در چیست؟ انسان کامل کیست و چه ویژگی هایی دارد؟

7.  آیا انسان ها از سرشت ثابت و یکسانی (ماهیت نوعی) برخوردارند و در صورت وجود چنین سرشتی، آیا سرشت انسان بر خیر است؟ یا بر شر؟ یا هیچ کدام (نه نیک و نه بد)؟ آیا هر انسانی دارای سرشت فردی (ویژگی های خَلقی، خُلقی، مادی و معنوی از پیش تعیین شد ای) است؟

8.  نقش انسان در سرنوشت خود چیست؟ آزادی ها، اختیار و یا محدودیت های انسان کدام است؟ سرشت انسان در سرنوشت وی چه تأثیری دارد؟ آیا اصولاً سرنوشت (به معنی تقدیر یا قسمت از پیش معین) واقعیت دارد؟ در این صورت، آیا این سرنوشت قابل تغییر است؟ نقش و مسئولیت انسان در این میانه چیست؟

9.   قلمرو و حدود توانایی های مادی و معنوی (اعم از نظری و عملی) چیست؟

10.  آیا تربیت انسان ممکن است؟ حدود، مبنا، مقصد، و اصول آن چیست؟

11.  آیا زن و مرد یکسانند؟ (ازفصل مشترکی در انسانیت برخوردارند؟) اگر تفاوتی میان آن دو هست، در ذات انسانیت است یا در امور دیگر؟ آن تفاوت (ها) چیست؟

12.  مرگ چیست؟ آیا پس از مرگ حیات دیگری برای انسان وجود دارد؟ آن حیات چه و چگونه است؟ چه چیزی از انسان به زندگی دیگر منتقل می شود؟ آیا امکان بازگشت دوباره به این جهان هست؟

هـ) نجات شناسی

1.     گرفتاری، مسئله و یا معضل انسان چیست؟ آیا انسان در وضعیت مطلوب و بهینه به سر می برد، یا باید به چیزی برسد یا از چیزی رهایی یابد؟ آنچه انسان باید بدان دست یابد یا از آن باید نجات پیدا کند چیست؟

2.    وضعیت نجات یافتگی کدام است و چه ویژگی هایی دارد؟ نجات یا رستگاری فردی بشر چگونه تصویر می شود؟ اصل و جوهرة نجات چیست؟ آیا نجات ذومراتب است؟ مراتبِ آن کدام است؟ ربط و نسبت نجات با بهشت و جهنم چیست؟ آیا نیل به نجات در این دنیا ممکن است؟ مشخصه های نجات در این دنیا چیست؟ آرامش، امید، و اطمینان در این دنیا چگونه به دست می آید؟ نجات اُخروی چگونه است و چه جایگاهی در نجات شناسی ما دارد؟ پیروان دیگر ادیان و مذاهب اهل نجاتند یا نه؟

3.    راه (برنامة کلی و نظری) رسیدن به مطلوب انسان چیست؟  نجات به چه طریق یا طریق هایی میسّر است؟ کدام طریق نزدیک ترین راه نجات است؟ (از میان طریقه های نجات، یعنی عمل، معرفت، و محبت، کدام یک مؤکدتر است؟ کدام روش یا روش های سلوکی در این دین نقد یا رد شده است؟ (مثلاً رهبانیت یا ریاضت های افراطی و بدعت آمیز)

4.    عوامل مؤثر در نجات چیست؟ آیا مجاهده شرط لازم و کافی برای نجات است، یا علاوه بر مجاهده، فیض و لطف الهی نیز لازم است؟ فیض و لطف الهی چه نسبتی با نجات دارد؟ (اگر دخالت دارد آیا شرط لازم است؟) نقش وسایط فیض (هدایتگران) در این نجات شناسی ما چیست؟ نجات تا چه حد بر معرفت ابتنا دارد؟ (اگر معرفت عین نجات نیست چه ربط و نسبتی با آن دارد؟) اگر نجات بر معرفت ابتنا دارد، چه معرفتی، یا معرفت به چه چیز یا چیزهایی نجاتبخش شمرده می شود؟ اخلاق چه ربط و نسبتی با نجات دارد؟ حُبّ و بغض چه تأثیری در نجات دارد؟ ربط و نسبت نجات با ایمان چیست؟ (آیا ایمان شرط لازم و کافی، شرط لازم، یا فقط عامل مفید است؟) ربط و نسبت گناه با نجات چیست؟ آیا شفاعت نیز در نجات مؤثر است؟ چه نسبتی با نجات دارد؟ (شرط بدلیل است یا شرط لازم یا هیچکدام؟)

5.    معیار نجات مطلق است یا نسبی؟ (آیا شرایط فردی، اجتماعی، اقتصادی، تاریخی، تربیتی و.... در نجات ملاحظه می شود؟ با چه ساز و کاری؟)

امتیازات این الگو برای طرح باورهای ادیان و مکاتب

این الگو برای تبیین منسجم و مؤثر باورها و اندیشه های ادیان و نیز مکتب های نجات، اگرچه ممکن است نارسایی ها یا تنگناهایی داشته باشد، اما دارای مزایای مهمی است. برخی از این مزیت ها را چنین می توان برشمارد:

1.    در این مسئله شناسی هرآنچه منطقا برای شناخت دستگاه فکری و اندیشگی یک دین یا مکتب لازم است، به ترتیب اولویت منطقی، رسیدگی می شود. به عبارت مختصر، این الگو در نوع خود از جامعیت و مانعیت مسئله شناختی برخوردار است. این مسئله شناسی در قبال مسئله شناسی درون دینی ادیان و مکتب ها قرار می گیرد، که اندیشه ها و باورها را در قالبی که فقط برای آن دین یا مکتب موضوعیت دارد معرفی می کند و در نتیجه به پاره ای مسایل ضروری اصلا نمی پردازد، و به برخی مسایل غیر ضروری بهای فرواوان می دهد.

2.    در این طرح، ما به جای تبیین مجموعه ای از مفاهیم یا باورهای دینی در کنار یکدیگر، اقدام به معرفی و تبیین باورها و اندیشه ها در درون یک دستگاه معرفتی به هم مرتبط می کنیم. به عبارت دیگر، این طرح منجر به پیدایش نوعی الاهیات نظام مند (Systematic Theology) می شود که به طور جدی در فهم این اندیشه ها و باورها مؤثر و بلکه ضروری است.[4]

3.     این طرح زمینه را برای مقایسة اندیشه های ادیان و مکاتب به نحو بهتری فراهم می آورد.

4.    اتخاذ رویکرد دین شناختی در این طرح، می تواند فهمی عالمانه از اندیشه ها و باورهای کلاسیک ادیان و مکتب های نجات فراهم آورد.

5.    در عین حال، این طرح می تواند ما را از غلبه نگرش های ناخواسته، مانند نگرش مشایی، اشراقی و ... در مطالعه یک دین یا مکتب، تا حدود زیادی در امان نگه دارد.

 



1. در بارة "جهانشناسي" يا "کيهانشناسي" يا "cosmology" بايد به چند نکته اشاره کرد:

الف) مفهوم جهانشناسي: اين اصطلاح را دست کم در سه مفهوم به کار برده اند:

1.   در معنايي اعم، به مفهوم يک جهانبيني، مانند وقتی می گویند «جهانشناسي مايايي»

2.   به مفهوم "طبيعيات"، يعني آن بخش از متافيزيک که به طبيعت مادي (در مفهوم اعم آن) مي پردازد، که اين در قبال فيزيک (مطالعة تجربي جهان مادي) قرار مي گيرد. نخستين بار اين کاربرد در غرب توسط کريستين وُلف (Christian Wolff) در اوايل قرن هيجدهم م  صورت پذيرفت، و تا قرن نوزدهم شايع ترين کاربرد بود،

3.   دانش مربوط به نهاده ها و ساختار کلي جهان فيزيکي.

ب) سير تاريخي نظريات جهانشناختي: عموماً اعتقاد بر اين است که جهانشناسي با سه شخصيت سه مرحلة اصلي را پشت سر گذاشته است:

1.     با ارسطو و نظرية معروف افلاک،

2.     با نيوتُن و نظرية گرانش يا نيرويي که با فضا و زمان به اطلاق و عدم تناهي مي انجامد،

3.     با انشتين و تئوري نسبيّت.

ج) تمايز ميان سه اصطلاح: ميان جهانشناسي (cosmology) و آغازشناسي جهان (cosmogony) و هستي شناسي (ontology) تفاوت هست: چنان که پيداست، اصطلاح اول اعم از دومي بوده و آغازشناسي عالم يکي از مباحث و موضوعات جهانشناسي است؛ از طرفي هستي شناسي اعم از هردوي اينهاست؛ هستي شناسي اصطلاحي است براي بررسي فلسفي در بارة وجود يا هستي، که مي تواند بررسي اي مفهوم شناسانه در بارة مفهوم وجود باشد، و يا بررسي اي مصداقي در بارة آنچه موجود بر آن اطلاق مي گردد. بديهي است «جهان» در هر کدام از سه مفهوم جهانشناسي که در بالا ياد شد، تنها يکي از مصاديق هستي را شامل مي شود. (645 :Craig, Edward, Onthology, Cocise Routledge Encyclopedia of Philosophy, London & New York, Routledge, 2000)

[2] . فان اس، اسلام شناس مشهور، در بیان معنای «ترعیف» در کلام قدیم به نکته ای اشاره کرده که بر این حقیقت دلالت می کند. وی می گوید: ترعیف در کلام اوایل به معنی در کنار هم قرار گرفتن صفات است: «جسم چیزی است که عرض و طول و عمق داشته باشد.» دلیل این لفاظی که تا حدّی مایه نومیدی است، در وجودشناسی قرار گرفته است: بعضی از متکلمان اشیا را تنها به معنی تجمع اعراض تصور می کنند، بی آنکه برای آنها جوهری قایل باشند. (فان اس، یوزف، «ساخت منطقی علم کلام اسلامی» در مجله تحقیقات اسلامی، زمستان 1365 و بهار 1366، شماره 2 و 3، ترجمه احمد آرام، صفحه 58)

[3] . مصطفی ملکیان در حدیث آرزومندی، مسایل مربوط به نظام خداشناسی را در مجموعه ای شامل پنجاه مسئله شماره کرده است. (تهران: نشر نگاه معاصر، 1389، فصل پانزدهم) البته در آنجا دامنه مسایل قدری گسترده تر از خداشناسی به معنای صرف درنظر گرفته شده و مسایلی که علاوه بر بُعد خداشناسانه، دارای جنبه های معرفت شناختی، انسان شناختی، هستی شناختی و نجات شناختی دارد نیز درج گردیده است.

[4] . فکرت الاهیات نظام مند (Systematic Theology) را در عصر ما، نخستین بار کارل بارت، و سپس پل تلیش، دو تن از الاهیدانان پروتستان، پی گرفته و در این باره کتاب منتشر کردند. دین شناسان و الاهیدانان اخیرا، بار دیگر، توجه ویژه و گسترده ای به الاهیات نظام مند روا می دارند و حتی به تاسیس رشته هایی با این عنوان اقدام می کنند.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :