Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 93288
تعداد مشاهدات : 1263

اندر فواید ادبیات برای اقتصاد

برداشت های اقتصادی از گلستان سعدی!

همه روزه در رسانه های ما مطالب مفید و ارزنده ای عرضه می شود. اما گاهی هم مطالبی منتشر می کنند که اگر اندک تاملی باشد، یا مایه تاسف می شود و یا خنده. این ماجرا که می خوانید، یک از این هاست.

 

یا لطیف

اندر فواید ادبیات برای اقتصاد

علی موحدیان عطار

نمی دانم چه ساعتی و چه روزی، یک بار که تلوزیون را روشن کردم دیدم استادی دارد قطعه ای از گلستان سعدی را می خواند و از قضای روزگار، مجری توانمند هم این بار سراپا گوش بود و توی حرفش نمی پرید. آن فقره از گلستان سعدی، حکایت بیست ودوم از باب سوم، بود که آن مرحوم در فضیلت قناعت نگاشته است:

بازرگانی را دیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده و خدمتکار. شبی در جزیزه کیش مرا به حجره خویش درآورد.

همه شب نیارامید از سخن های پریشان گفتن، که فلان انبارم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان و این قبال فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین.

گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم، که هوائی خوش است. باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است؛ اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم.

گفتم: آن کدام سفر است؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین، که شنیدم قیمتی دارد. و از آنجا کاسه چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس.

و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم ...

کارشناس محترم تا اینجا را خوب خواند و مجری توانمند هم سر همی جنباند. اما العجب کل العجب اینکه ناگهان کارشناس محترم سر از روی کتاب برداشته و گفت: ببینید! فایده ادبیات برای اقتصاد اینجا معلوم می شود. آن گاه ادامه داد: با خواندن این مطالب است که ما می فهمیم مراکز سنتی و قدیمی تولید هر کالا در جهان کجاست و بازارهای اصلی آن کجا!!! آن گاه مجری توانمند به شعف آمد و کف بر کف همی زد و بله بله گویان گفت: بینندگان عزیز یک بخش را با هم ببینیم، برمی گردیم.

جالب اینکه کارشناس محترم و مجری توانمند ـ و احتمالا بسیاری از بینندگان ـ اصلا نیندیشیدند که حقیقتا جناب سعدی (علیه الرحمه) از واگو کردن این حکایت چه قصد و غرضی داشت و کارشناس محترم چه برداشتی کرد؟ حالا شما بقیه حکایت را، که کارشناس محترم لازم ندید ـ یا که قابل ندید ـ بخواند، از زبان سعدی بخوانید تا بنگرید که این کجا و آن کجا؟!!! یا به قول مرحوم نوذری، من چی میگم این چی میگه؟!!! سعدی در ادامه نوشته است:

انصاف از این ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند.

گفت: ای سعدی تو هم سخنی بگو از آنها که دیده ای یا شینده ای. گفتم:

آن شنیدستی که در صحرای غور    بـارسالاری بـیفتـاد از ستـور

گـفـت چــشــم تــنـگ دنـیـا دار را     یا قناعت پر کند یا خاک گور

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :