شنبه 2 تير 1397 - 10 شوال 1439 - 2018 ژوئن 23
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 91276
تعداد مشاهدات : 1237

پاسخ به چند پرسش دینی

پرسمان دین

آنچه می خوانید، مجموعه ای از پرسش ها و پاسخ ها در باره برخی مفاهیم و موضوعات دینی و قرآنی است. پرسش ها از سوی یکی از متدینان مطرح و از نگارنده این سطور درخواست پاسخ شد. اگرچه همه پرسش ها چندان هم مفید به نظر نمی رسید، اما از آنجایی که ممکن بود برخی از این پرسش ها به صورت شبهه نیز در جامعه مطرح باشد، به اختصار به آنها پاسخ داده شد.

پاسخ به پرسش های دینی

بسمه تعالی

با سلام. ضمن تبریک به شما برای اهتمام به کسب دانش دینی و تلاش برای یافتن پاسخ پرسش های معرفتی خود، آنچه را که در پاسخ به پرسش های مطرح شده به نظرم رسید، خدمتتان عرض می کنم. اما قبل از آن باید تذکر دهم که برخی از پرسش ها ارزش پی گیری ندارد؛ زیرا اگر سوال به درد دنیا و یا آخرت انسان نخورد، دانستن پاسخ آن مصداق علم لاینفع (دانش بی فایده)  خواهد بود. اما، پاسخ پرسش های شما:

1.    آیا جهنم هفت طبقه است؟ اگر چنین است، در کدام آیه از قرآن به این موضوع اشاره شده است؟

در قرآن آیه ای که صریحا بگوید جهنم هفت طبقه است، نداریم؛ اما آیه ای هست که می فرماید جهنم هفت در دارد: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ لَها سَبْعَةُ أَبْواب» یعنی و وعده گاه همه آنان جهنم خواهد بود، که دارای هفت در است. (حجر/۴۴-۴۳) البته از آیه دیگری می توان فهمید که، همان طور که بهشت دارای درجاتی است، جهنم نیز دارای «درکات» و یا مراتبی از بالا به پایین است و برخی در پایین ترین درکات جهنم قرار دارند: «إِنَّ المُنَافِقِينَ فىِ الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَن تجَدَ لَهُمْ نَصِيرًا» یعنی: بى‏ترديد منافقان در پايين‏ترين طبقه از آتشند، و هرگز براى آنان ياورى نخواهى يافت. (نساء، 145) مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: از این آیه شریفه این مطلب واضح می شود که اهل آتش در آن مراتبی دارند که از حیث پستی و پایین بودن با یکدیگر اختلاف دارد و بر حسب همین اختلاف، مراتب عذابشان هم در سختی و دردناکی مختلف است. این مراتب را خداوند «درکات» می نامد. (علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان ج 5، ص 187 (علاوه بر این، در برخی روایات صریحا گفته شده که جهنم دارای طبقه است و هفت طبقه دارد. (بحار الانوار، ج ۸، مبحث نار)

2.    چرا نماز را به عربی باید خواند، اما برخی اعمال، مانند نیت غسل را می توان به فارسی یا زبان دیگری هم انجام داد؟

این پرسشی است که معمولا همراه با انتقاد مطرح می شود؛ انتقادی مانند اینکه خواندن نماز به زبان عربی، برای عرب زبان ها یك نوع عبادت، پرستش و مناجات با خداست؛ زیرا آنان معنا و مفهوم اذكار نماز را می فهمند، اما برای مردمی كه زبان مادری آنان عربی نیست، خواندن نماز به زبان عربی و گفتن اذكاری كه معنی آن را نمی دانند، سبب می شود که آنان روح مناجات، نیایش و معنویت را مشکل بفهمند.
حال كه این طور است، بهتر نیست همان گونه كه عرب ها نماز را به عربی می خوانند، مردم دیگر به زبان خودشان بخوانند؟

اما این پرسش ها و انتقادات جواب روشنی دارد. در جواب باید گفت: نماز و لبيك درحج تنها عباداتي هستند كه بايد به زبان عربي باشد. هيچ تكليف واجب ديگري نداريم كه نيازمند قرائت عربي باشد، و البته این هم دلیل دارد. خواندن نماز به صورت عربی و با همان الفاظ و کلماتی که پیامبر و دیگر مسلمانان صدر اسلام می خواندند، دلائل مختلفی دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنم: اول اینکه دستورات دین، «تعبدی» و «توقیفی» است، یعنی که برای تمرین تعبد آن هم به همان گونه ای است که از ما خواسته اند. روح عبادت بر تسلیم و تعبد است، و شریعت اسلام دستور به عربی خواندن نماز داده و با توجه به این که انسانی که می خواهد عبادت خدا کند، باید کاری را انجام می دهد که خداوند خواسته است. البته در مواردی است که با دلیل شرعی محکم و متقن اثبات شود که خداوند چیزی را به صورت خاصی از ما خواسته است. و این حکم، یعنی به عربی خواندن نماز، طبق آیات و روایات و سیره پیامبر اثبات شده است، و در موارد دیگر، مانند نیت غسل و دعا ها، چنین حکمی نشده و انسان می تواند نیت ها را با زبان دیگری بگوید و در غیر نماز با هر زبانی با خداوند مناجات کند. (البته این را هم بگویم که به زبان آوردن نیت غسل و نماز واجب نیست، بلکه در ذهن هم که باشد کافی است.)

دوم اینکه، اینکه دستور داده اند همه مسلمانان نماز را به یک زبان واحد بخوانند شاید به جهت ایجاد زبانی مشترک میان همه پیروان اسلام و در واقع برای فراهم سازی وحدت و پیوند بین المللی دینی است.

سوم اینکه، یعنی نمی توان همان مفاهیمی که در اذکار نماز است را به صورت دقیق ترجمه کرد و آن را بیان نمود، و چه بسا برخی از کلمات یا جملات قرآنی و اذکاری که در نماز است، به صورت دقیق در هیچ زبانی ترجمه نداشته باشد؛ زیرا این اذکار معانی بسیاری در خود جای داده که در ترجمه نتوان همه آن ها را همان طور که در متن عربی است، اظهار کرد.

و بالاخره اینکه عربی خصوصیتی دارد که دیگر زبان ها ندارد، و آن اینکه زبان اهل بهشت است، و زبان حضرت آدم، پدر همه انسان ها، قبل از آن ماجرای خوردن میوه ممنوعه، عربی بوده (مراجعه کنید به بحارالانوار، جلد 11، ص 56) و در روی زمین نیز عربی یکی از کامل ترین زبان هاست.

3. زکات را چگونه باید حساب کنیم؟ آیا یک بیستم که می گویند درست است؟

زکات برای اجناس مختلف معیار و نصاب خاص خودش را دارد. اما ظاهرا سوال شما در مورد زکات سکه است. در این مورد باید بگویم: اولا، زکات برای طلایی واجب می شود که سکه باشد و در بازار هم با آن معمولا با آن معامله می کنند. بنابراین، زکات سکه های امروزی واجب نیست. ثانیا، برای زکات طلا ، دو میزان و نصاب وجود دارد، الف: اگر طلا به بیست مثقال شرعی که 15 مثقال رایج فعلی بازار می شود برسد، در صورتی که طلا سکه دار و معامله با آن رایج باشد، زکات بر طلا واجب می شود و برای هر چهل مثقال طلا یک مثقال طلا زکات تعلق می گیرد، یعنی برای بیست مثقال شرعی طلا، نیم مثقال شرعی یعنی به مقدار وزن نه نخود طلا، زکات واجب می شود. ب: علاوه برداشتن 15 مثقال معمولی طلا، اگر به میزان سه مثقال سه مثقال برآن اضافه شود به هر سه مثقال اضافی زکات سه مثقال طلای اضافه واجب می باشد و برای هر سه مثقال یک چهلم آن سه مثقال را زکات بدهد. ولی اگر کمتر از سه مثقال باشد زکات ندارد، مثلا اگر کسی 18 مثقال طلا یا 21 مثقال طلا داشته باشد باید یک چهلم تمام طلاها را به عنوان زکات بدهد. اما اگر کمتر از این مقدار باشد مثلا 17 مثقال طلا داشته باشد و سال بر آن بگذرد، زکات 15 مثقال طلا واجب است و دو مثقال اضافه چون به حد نصاب که سه مثقال باشد نرسیده است، زکات ندارد. همچنین است اگر کسی 20 مثقال طلا داشته باشد. زکات 18 مثقال واجب است و دو مثقالی که کمتر از حد نصاب است زکات ندارد. پس یکی از شرایط واجب شدن زکات طلا آن است که طلا سکه دار باشد و معامله با آن رواج داشته باشد. البته، باید تذکر دهم که اگرچه اگر طلا به مقدار نصاب نرسد یا طلایش سکه دار نباشد، یا اگر سکه است معامله با آن رواج نداشته باشد، زکاتش واجب نیست، ولی به عنوان سرمایه خمس دارد. بنابراین، اگرچه دادن زکات سکه هایی که امروز وجود دارد و معامله با آن ها رواج ندارد واجب نیست، و بر سکه های فعلی زکات تعلق نمی گیرد، اما اگر تا سر سال خمسی هزینه نشود خمس دارد.

4.    فرق زنا با زنای محصنه چیست؟

زنا یعنی ارتباط نامشروع زن و مرد نامحرم، که این دو صورت دارد: 1. زنای محصنه؛ 2. زنای غیر محصنه. هرگاه یکی از طرفین، چه زن و چه مرد یا هر دوی آنها، دارای همسر (متاهل باشند)، این عمل نامشروع نسبت به او زنای محصنه محسوب می شود؛ و هرگاه یکی از آنها یا هر دو آنها مجرد (فاقد همسر) باشند، نسبت به او غیر محصنه خواهد بود. به عبارت دیگر، مردی که زن دارد اگر با زنی زنا کند، و نیز زنی که شوهر دارد با مردی زنا کند، آن را زنای محصنه گویند، که در صورت فراهم بودن شرایط، بر آنها حد جاری می شود، و حد آن رجم یعنی سنگسار کردن زانی و زانیه است. اما فرد مجردی که همسر ندارد، خواه مرد باشد یا زن، اگر با دیگری زنا کند آن را زنای غیر محصنه گویند و حدش تازیانه است. البته باید توجه داشت، اگر مرد مجرد با زن شوهردار زنا کند، حد زن رجم است ولی حد مرد تازیانه است؛ چون زنا در حق مرد زنای غیرمحصنه است؛ و نیز اگر زن مجردی با مردی که همسر دارد زنا کند، تنها مرد را سنگسار می کنند و بر زن تازیانه می زنند.

  1. آیا همسر نوح هم بد بود؟

بله. همسر نوح هرگز به او ایمان نیاورد و اسرار او را هم نزد مردم فاش می کرد، و سرانجام هم در طوفان غرق شد. قرآن در آیه 10 سوره تحریم به این موضوع اشاره کرده است: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ» خدا برای کسانی که با دین در می افتند همسر نوح و همسر لوط را مثال می زند که پائین دو تا بنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آنها خیانت کردند، و آن (یعنی: همسری آنها با پیامبران) پیش خدا به درد آنها نخورد، و به آنها نیز گفته شد: شما هم با کسانی که در آتش می روند در آتش بروید.» برای اطلاعات بیشتر به کتاب زن در قرآن، اثر علی دوانی و نیز به کتاب های تفسیر مراجعه کنید.

6.    منظور از مار غاشیه چیست؟

در ادبیات عامیانه دینی به استناد آیه شریفه «هل اتیک حدیث الغاشیه» از سوره 88 قرآن مجید، سخن از ماری است که در جهنم کافران و منافقان را عذاب می دهد. اما بنده در روایات چیزی در این مورد ندیدم. در تفاسیر نیز مراد از غاشیه را همان قیامت دانسته اند.

  1. مراد از «حور العین» چیست؟

حور العین به معنای «چشمِ درشتی است که سیاهی آن در میان سفیدی می درخشد،» و به طور كلى كنایه از جمال و زیبایى كامل است. حور العین در ادبیات قرآنی به معنای فرشتگانی است که در بهشت برای مومنان درنظر گرفته شده است. اما درباره اینکه آیا حور العین فقط مختص مردان است، یا نه، اختلاف نظر است: کسانی مانند آیت الله مکارم معتقدند که حوری مذکر نیز داریم؛ زیرا حور العین بر مذكر و مؤنث هر دو اطلاق مى‏شود و مفهوم گسترده اى دارد كه همه همسران بهشتى را شامل مى‏شود، همسران زن براى مردان با ایمان، و همسران مرد براى زنان مؤمن. اما، برخی مثل علامه طباطبایى(ره) حور العین را مونث دانسته اند. البته باید گفت که در بهشت، محدودیتی در مقابل خواسته های انسان ندارد. «فیها ما تَشْتَهیهِ الانْفُسُ وَ تَلَذُّ الاعْیُنُ» در بهشت آنچه دل بخواهد و چشم از آن لذت مى‏ برد موجود است.» (زخرف/71) اما این را هم باید بدانیم که بهشت جای انسان هایی است که سرشت و طبیعت سالم و خدایی دارند، بنابراین، نباید از این حقیقتی که گفته شد برداشت کرد که هر گونه لذت غیر انسانی و یا غیر اخلاقی نیز در بهشت فراهم است. (برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به تفسیر نمونه، ج‏22، ص428 و ترجمه تفسیر المیزان، ج‏18، ص228 و ج‏19، ص16) اما درباره مسئله همسر بهشتی برای زنان باید گفت که: قرآن مجید این بشارت را داده است كه مؤمنان در صورتى كه همسران و فرزندانشان نیز مؤمن باشند در كنار یكدیگر خواهند بود. بنابراین زناشویی در بهشت مختص مردان نیست و لذت همسری برای زنان نیز فراهم است. «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ» وارد بهشت شوید شما و همسرانتان در نهایت شادمانی (زخرف/70).

  1. آیا در خصوص حرام بودن موسیقی و خوردن مشروب در قرآن آیه ای داریم؟

پیش از پاسخ به این پرسش باید یادآور شوم که موسیقی و آواز، تنها به فتوای تعدادی از فقهای اسلام مطلقا حرام است، و در نظر بیشتر فقها موسیقی و آواز با شرایطی حرام است. این فقیهان فرموده اند: موسیقی و آواز در صورتی حرام است که تهییج کننده شهوات جنسی بوده یا طرب انگیز باشد و موجب سبکی و بی حرمتی انسان شود. اما در قرآن کریم به طور صریح به حرمت موسیقی نپرداخته است. البته آیاتی هست که معصومین (علیهم السلام) آن آیات را به موسقی و حرمت آن تفسیر کرده اند. این آیات عبارتند از:

1.     در آیه 31 سوره 22 (قول الزور) به غنا و خوانندگی (با حالت خاص) تعبیر شده است.

2.    در سوره 31 آیه 6 (لهو الحدیث) به غنا تفسیر شده است.

3.    در سوره 23 آیه 3 (لغو) به غنا تفسیر شده است.

4.    سوره 25 آیه 72 (لغو) به غنا تفسیر شده است.

 البته روایات فراوانی در تحریم موسیقی حرام (یعنی موسیقی طرب انگیز و شهوت انگیز) هست که برای مطالعه آن می توان به کتاب گناهان کبیره شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب، ج اول مراجعه کرد.

و اما در مورد شراب، آیات متعددی بر حرمت آن وجود دارد. اما، باید یادآور شوم که این آیات در شدت و ضعف نهی از شراب با هم فرق می کنند که این به دلیل آن است که مردم به شراب عادت داشتند و لازم بوده تا کم کم و به طور ملایمی این حکم به مرحله تحریم قطعی شراب برسد. بنابراین، نخست در بعضي سوره هاي مکي اشاراتي به زشتي شرب خمر شده است، چنانکه در آيه 67 از سوره نحل آمده می فرماید: «و من الثمرات النخيل والاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا؛ از ميوه هاي درخت نخل و انگور، مسکرات و روزي هاي پاکيزه فراهم مي سازيد» در اينجا «سکر» يعني مسکر و شرابي را که از انگور و خرما مي گرفتند، درست در مقابل رزق حسن قرار داده است و آن را نوشيدني ناپاک و آلوده شمرده است. ولي عادت زشت شرابخواري عميق تر و ريشه دار از آن بود که با اين اشاره ها ريشه کن شود. به علاوه، شراب بخشي از درآمدهاي اقتصادي آنها را تشکيل مي داد. به همين خاطر وقتي که مسلمانان به مدينه منتقل شدند و نخستين حکومت اسلامي تشکيل شد، دومين دستور در زمينه منع شراب خواري به صورت قاطع تري نازل گشت تا افکار را براي تحريم نهايي آماده سازد. در این آیه فرموده است: «يسئلونک عن الخمر والميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما؛ از تو درباره شراب و قمار مي پرسند. به آنها بگو در اين دو، گناهی بزرگ و منفعت هايي براي مردم است ولي گناه و زيان آنها از نفع و سودشان بيشتر است.» (بقره، آيه 219) به دبنال آن در آيه 43 سوره نساء به مسلمانان صريحا دستور داده شد که در حال مستي هرگز نماز نخوانند تا بدانند با خداي خود چه مي گويند: «يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاري حتي تعلموا ما تقولون» البته مفهوم اين آيه آن نبود که در غير نماز، نوشيدن شراب مجاز است، بلکه هدف از این بیان، همان تحريم تدريجي و گام به گام بوده است. آشنايي مسلمانان با احکام اسلام و آمادگي فکري آنها براي ريشه کن کردن اين مفسده بزرگ اجتماعي که در اعماق وجود آنها نفوذ کرده بود سبب گرديد دستور نهايي با صراحت کامل و بيان قاطع نازل گردد: «يا ايها الذين امنوا انما الخمر والميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، شراب و قمار و بت ها و اَزلام (که نوعي بخت آزمايي بوده) پليد و از عمل شيطان مي باشند، از آنها دوري کنيد تا رستگار شويد. (مائده، آيه 90) در آيه بعد يعني آيه 91 سوره مائده، برخي زيان هاي آشکار شراب و قمار بيان شده است: «انما يريد الشيطان ان يوقع بينکم العداوه والبغضاء في الخمر و الميسر و يصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون؛ شيطان مي خواهد از راه شراب و قمار بذر دشمني و کينه و عداوت را در ميان شما بکارد و از نماز و ياد خدا باز دارد، آيا شما خودداري خواهيد کرد؟ همه اینها، به علاوه روایات متعدد در حرمت شراب، سبب شده است که مسلمانان هر نوع نوشیدنی مست کننده را حرام قطعی بدانند. خدا ما و همه مؤمنان را از این گناه عظیم نگاه دارد.

  1. منظور از سدره المنتهی چیست؟

در باره «سدرة المنتهی» هر چند در قرآن مجید توضیحی نیامده، ولی در اخبار و روایات اسلامی توصیف های گوناگونی پیرامون آن آمده است، و این تعبیرات نشان می‏دهد که هرگز منظور درختی شبیه آنچه در زمین می‏بینیم نبوده، بلکه اشاره ای نمادین به سایبان عظیمی است در جوار قرب رحمت حق، که فرشتگان بر برگ های آن تسبیح می‏کنند و امتهایی از نیکان و پاکان در سایه آن قرار دارند. (برگزیده تفسیر نمونه، ج ‏4، ص 580)

  1. اصحاب الرس چه کسانی بوده اند؟

واژه «رس» در اصل به معنى «اثر مختصر» است، اما جمعى از مفسران بر این عقیده اند که رس به معنى چاه است. به هر حال نامیدن این قوم به این نام یا به خاطر آن است که اثر بسیار کمى از آن ها به جاى مانده یا به جهت آن است که آنها چاه هاى آب فراوان داشتند، و یا به واسطه فروکشیدن چاه هایشان هلاک و نابود شدند. و اما، در باره اینکه این قوم چه کسانى بودند؟ در میان مورخان و مفسران اختلاف بسیار است: بسیارى عقیده دارند که اصحاب رس طایفه اى بودند که در یمامه می زیستند و پیامبر بنام حنظله بر آنها مبعوث شد و آنان وى را تکذیب کردند و در چاهش افکندند، حتى بعضى نوشته اند که آن چاه را پر از نیزه کردند و دهانه چاه را بعد از افکندن او با سنگ بستند تا آن پیامبر شهید شد. بعضى دیگر اصحاب رس را اشاره به مردم زمان شعیب میدانند که بت پرست بودند، و داراى گوسفندان بسیار و چاه هاى آب فراوان. و رس نام چاه بزرگى بود که فروکش کرد و اهل آنجا را فرو برد و هلاک کرد. بعضى دیگر عقیده دارند که رس، قریه اى در سرزمین یمامه بود که عده اى از بقایاى قوم ثمود در آن زندگى می کردند و در اثر طغیان و سرکشى هلاک شدند. بعضى می گویند: عده اى از عرب هاى پیشین بودند که میان شام و حجاز میزیستند.

  1. منظور از پیرزن قوم لوط چه کسی است؟

منظور از او، زن حضرت لوط بوده که به او ایمان نداشته و قوم لوط را تایید می کرده است. در قرآن یک جا با عنوان پیرزنی از بازماندگان (عجوزا فی الغابرین)، و جای دیگر با عنوان همسر لوط یاد کرده است.

  1. منظور از شب های ده گانه چیست؟

مشهور این است که «وَ لَيَالٍ عَشرٍ» (سوره فجر، آيه 2) یا شب هاي دهگانه همان شب هاي ده اول ذي الحجه است كه شاهد بزرگ ترين اجتماعات عبادي سياسي مسلمين جهان است. اين معني در حديثي از جابر بن عبدالله انصاري از پيغمبر اكرم (صلي اللّه عليه و آله و سلّم) نقل شده است. بعضي نيز آن را به ده شب آخر ماه مبارك رمضان كه شب هاي قدر در آن است تفسير كرده اند. و بعضي آن را به شب هاي آغاز ماه محرم. اما به نظر می رسد تفسیر اول درست تر باشد.

  1. آیه 166 از سوره اعراف که در آن از میمون سخن گفته در باره کیست؟

در این آیه فرموده است: «فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ» یعنی همين كه از اطاعت دستور خداوند سر پيچى كردند و با گستاخى به راه معصيت رفتند و از بازگشت، امتناع كردند، آنها را به صورت بوزينگان مسخ كرديم و آنها را مطرود ساختيم. برخی مفسران گفته اند در اثر این سرپیچی تمام زنان و مردان بصورت بوزينگان دُم دار در آمدند و مثل بوزينه‏ها صدا مى‏كردند. ابن عباس گفته است: آنها سه روز زنده ماندند و مردم آنها را تماشا كردند، سپس هلاك شدند و نسلى از آنها باقى نماند. هيچيك از انسان هایى كه مسخ شدند، بيشتر از سه روز باقى نماندند. (ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص: 98)

گفته اند اين قصه، در زمان داود (علیه السلام) واقع شده است. ابن عباس می گويد: به آنها دستور داده شد كه روز جمعه را انتخاب به عنوان تعطیل كنند، اما آنها شنبه را اختيار كردند، از اين رو مأمور شدند كه ماهى شكار نكنند و آن روز را احترام كنند. اما اتفاقا در آن روز ماهى‏هاى سفيد و فربه، طورى بر روى آب مى‏آمدند كه سطح آب را مى‏پوشاندند. آنها مدتى شكار نكردند. تا اينكه شيطان به آنها گفت: شما در روز شنبه نبايد ماهى بگيريد، اما می توانید حوضچه‏ها و تورهايى درست كنيد و ماهى را بدام افكنيد و در روز يكشنبه آنها بگيريد. گفته اند يكى از آنها يك ماهى گرفت و ريسمانى به گوشش بست و روز يكشنبه او را از آب بيرون كشيد و گوشتش را خورد. ديگران او را ملامت كردند، اما چون ديدند برايش عذاب نازل نشد، خودشان هم به همين كار مبادرت كردند. جمعيت آنها حدود دوازده هزار نفر بود و چنان كه گذشت، سه فرقه شدند: فرقه‏اى كه موعظه مى‏كرد، از آنها جدا شد. روز بعد که سراغ آنها رفتند ديدند كسى از خانه اش بيرون نمى‏آيد. وقتى كه درها را گشودند، با يك مشت ميمون رو برو شدند كه همه گريه مى‏كردند. گفتند: آيا ما شما را نهى نكرديم؟ آنها با سر اشاره مى‏كردند كه: بله!!! این نوع عذاب را «مسخ» می گویند. مسخ یعنی تبدیل شدن ظاهر بدن انسان به حیوان، در حالی که ادراکات انسانی او پابرجاست و همه چیز را درک می کند. (پناه بر خدا)

  1. آیه 48 و 59 از سوره یونس در مورد غذاهای حرام چه می گوید؟

آیه 48 در مورد غذا نیست؛ ظاهرا اشتباهی شده است. اما آیه 59 مربوط به این است که مردم برخی غذاها و محصولات را از پیش خود برای خودشان حرام کرده بودند. این آیه آنها را از این کار نهی می کند و می فرماید: بگو: «به من خبر دهيد، آنچه از روزى كه خدا براى شما فرود آورده [چرا] بخشى از آن را حرام و [بخشى را] حلال گردانيده‏ايد» بگو: «آيا خدا به شما اجازه داده يا بر خدا دروغ مى‏بنديد؟» این آیه بر این حقیقت دلالت می کند که دستورات شرع مقدس را نباید سر خود تغییر داد یا با سلیقه خود فتوا صادر کرد، کاری که برخی از متدینان و حتی پیرزنان و پیرمردان مسجدی هم انجام می هند و بخصوص برای جوانان فتواهای جورواجور صادر می کنند؛ مستحبات را واجب و مکروحات را حرام قطعی می کنند و حتی برخی چیزها که خودشان دوست دارند به عنوان دین جلوه می دهند.

  1. آیا خدا انسان را گمراه می کند؟ در سوره حجر آیه 38 مطلبی هست که ممکن است چنین برداشتی از آن بکنند.

این مطلب در آیه ای که گفتید نیامده اما در جاهای دیگر، از جمله در سوره نساء، آیه 88  و سوره روم، آیه 29 مطرح شده است. برای نمونه در سوره روم می فرماید: «بَلِ اتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَمَنْ يَهْدي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ» یعنی بلكه ستمكاران آرزوهاى خويش را ـ بدون هیچ علمى ـ پيروى می كنند. كسى را كه خدا گمراه كرده چه کسی می تواند هدايتش كند؟ و آنان را ياورانى نيست. طبق گفته برخی مفسران، مانند علامه طباطبایی، این بدان معناست که وقتی آنها خود با اختیار خود به دنبال هواهای خود رفتند و گمراهی پیش گرفتند، خدا هم مهر گمراهی بر آنها زد، و گمراهی شان را تثبیت کرد. این بدان معناست که انسان وقتی خطا می کند، اگر بر گناه و خطای خود اصرار بورزد و یا گناهش به گونه ای باشد که به راحتی نتواند از آثار آن نجات یابد، خدای سبحان این گناه کاری و گمراهی را برای او تثبیت می کند، و بر دلش مهر گمراهی می زند. این است معنای گمراه کردن خدا، نه اینکه خدای سبحان کسی را بدون اختیار و بی جهت گمراه کند. اگر بخواهم مثال بزنم می توانم بگویم، آب در چهار درجه زیر صفر یخ می زند و تبدیل به جامد می شود. این اتفاق یک قانون طبیعی است و در اختیار انسان نیست، اما اینکه انسان آب را کم کم آنقدر سرد کند که این قانون طبیعی اتفاق بیفتد و آب یخ بزند، در اختیار انسان هست. انسان با گناه کاری و هواپرستی، کم کم دارد کاری می کند که سنت الاهی در مورد او جاری شود و گمراهی در مورد او تحقق یابد شود و در نفسِ او تثبیت گردد. این تثبیت گمراهی کار خدای متعال است، و این است معنای گمراه کردن خدا انسان را.

  1. منظور از درخت نفرین شده که در سوره اسراء آیه 60 آمده، چیست؟

در این آیه می فرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي‏ أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ إِلاَّ طُغْياناً كَبيراً» یعنی «و [ياد كن‏] هنگامى را كه به تو گفتيم: «به راستى پروردگارت بر مردم احاطه دارد.» و آن رؤيا كه به تو نمايانديم، و [نيز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز براى آزمايش مردم قرار نداديم و ما آنان را بيم مى‏دهيم، ولى جز بر طغيان بيشتر آنها نمى‏افزايد.» علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در باره مصداق درخت لعنت شده می فرماید: « شجره ملعونه يكى از همان اقوام ملعونه در كلام خدا هستند كه صفات شجره را دارند، يعنى از يك ريشه منشعب شده و نشو و نما نموده و شاخه‏هايى شده‏اند، و مانند درخت، بقايى يافته و ميوه‏اى داده‏اند، دودمانى هستند كه امت اسلام به وسيله آن آزمايش شده و مى‏شوند. و چنين صفاتى جز بر يكى از سه دسته از آنها كه شمرديم تطبيق نمى‏كند، يا مشركين، و يا منافقين و يا اهل كتاب. و بقاء و نشو و نمايشان يا از راه تناسل و زاد و ولد است، و هر خانواده از ايشان كه در ميان مردمى زندگى كنند دين و دنياى آن مردم را فاسد نموده و دچار فتنه‏شان مى‏سازند، يا از اين راه در ميان مسلمين دوام يافته و در همه اعصار آثار شوم خود را مى‏بخشند، و يا از راه پيدا شدن عقيده‏ها و مذاهب فاسد كه آنها دور آن را گرفته و ترويجش مى‏كنند، و هم چنان نسلى بعد نسل آن را پايدار نگه مى‏دارند، و در آن لانه فساد، به اسلام ضربه وارد مى‏آورند.» به این گونه، مصداق درخت لعنت شده همیشه وجود دارد و در هر زمانی ممکن است کسی یا کسانی باشد. اما در مورد اینکه مصداق عینی این درخت لعنت شده در زمان رسول الله (صلی الله علیه وآله) چه کسانی بوده اند، در روایات آمده است که آنها بنی امیه اند. (رک: ترجمه المیزان، جلد 13، ص 200ـ206)

  1. آیا گذاشتن پول در بانک و گرفتن سود حرام است؟

اگر بانک بر طبق احکام اسلامی این پول را از شما می گیرد و بر اساس یکی از انواع معاملات شرعی (مانند مضاربه یا مساقات و یا جعاله و یا شرکت) سرمایه گذاری می کند، گرفتن درآمد آن اشکالی ندارد. حالا اگر شما به بانک یا دستگاهی که آن بانک را تایید می کند اطمینان دارید، می توانید از این معامله استفاده کنید، وگرنه، نه. تا جایی که من می دانم برخی بانک ها این شرایط را مراعات می کنند و برخی نمی کنند. علما نیز در این موارد به طور مشخص نمی گویند کدام بانک کارش درست است و کدام غلط، بلکه فقط حکم شرعی را بیان می کنند. تشخیص آن با خود شماست. در ضمن این را هم بگویم که بیشتر بانک ها می گویند ما این پول ها را در مشارکت ها و یا تولید سرمایه گذاری می کنیم، و سودی هم که می دهیم علی الحساب است، نه قطعی. و یا می گویند ما در مورد سود یا زیان بیشتر، با شما مصالحه می کنیم، که اگر واقعا این کار را بکنند ـ که ظاهرا برخی بانک ها در جمهوری اسلامی این کار را می کنند ـ این معاملات و سود آن اشکال ندارد.

  1. آیا وام گرفتن از بانک و پس دادن آن با بهره درست است؟

جواب این هم مثل جواب سوال بالاست. برخی بانک ها این وام ها را به نوعی با احکام اسلامی و عقدهای شرعی جور کرده اند و درست هم عمل می کنند، و برخی نه. باید دید بانک چه می کند و طبق کدام عقد شرعی این وام را می دهد، و آیا به شرایط آن عقد عمل می کند و یا صرفا صوری است.

  1. آیا از آینده کسی خبر دارد؟ اینکه گاهی در خواب چیزهایی می بینیم که بعدا در آینده اتفاق می افتد، چیست؟

آینده جزء غیب است، و کسی از آن جز خدا خبر ندارد، مگر آنکه خدا علمش را به او بدهد و یا او را از آن آگاه کند. باید اضافه کنم که بر اساس انسان شناسی اسلامی، روح انسان در خواب و یا در مکاشفه می تواند از ماده بدن جدا شود، و گاهی در این جدا شدن از زمان و مکان می گذرد و به حقایقی ورای این مکان و این زمان آگاه می گردد. این آگاهی معمولا پس از بیدار شدن به پرده ابهام می رود و با صورت هایی از جنس چیزهایی که ما بیشتر با آن سروکار داریم پوشیده می شود، و وقتی انسان بیدار می شود ممکن است نفهمد مراد از آنچه دیده چه بوده است. همین جاست که انسان نیاز به معبّر (خوابگزار) حاذق و بصیر پیدا می کند که خوابش را تعبیر کند. بنا بر این، جواب پرسش شما این است که، بله، اگرچه علم به آینده مختص خداوند متعال است، اما وقتی او بخواهد کسی را از آن مطلع سازد این کار را می کند، و گاهی این امر در خواب اتفاق می افتد، و انسان در خواب از حوادثی در آینده خبردار می شود، مانند خواب حضرت یوسف علیه السلام، اما تعبیر این خواب ها نیز کار هر کسی نیست.

  1. آیا سحر و جادو حرام است؟ اگر چنین است، چرا در زمان حضرت سلیمان و داوود انجام می گرفته و چرا برخی آیین ها و مراسم مذهبی، شبیه طلسم و سحر و جادو است؟

بله سحر و جادو حرام است و در روایات هست که این کارها به کفر می انجامد. اما اینکه در زمان حضرت سلیمان و داوود انجام می گرفته بدین معنا نیست که آن پیامبران این کار را می کرده اند. بلکه آنها با ساحران و جادوگران مبارزه کرده اند. و اگر هم آنها از علوم غریبه و توانایی هایی فوق عادی استفاده می کردند، کار آنها سحر نبوده بلکه دانش و یا معجزه بوده است، ومی دانیم که معجزه حقیقت است، اماسحر حقیقت نماست. این هم که گفتید برخی آیین ها و دعاها و اذکار و اوراد مذهبی شبیه سحر است، ممکن است در ظاهر چنین باشد، اما میان سحر و جادو و طلسم، با دعا و ذکر تفاوت جدی وجود دارد. دعا استمداد و کمک خواستن از خداست، و اذکاری هم که برای برخی حاجات وارد شده، استفاده از خواص واقعی نام های خدا و یا آیات قرآن است، و این به هیچ و جه با سحر و جادو که در آن از غیر حق و یا شیاطین جنی و انسی بهره می گیرند، یکی نیست. به عبارت دیگر، در ادعیه و اوراد و اذکار شرعی، که از سوی معصومان (علیهم السلام) و از طریق کتب معتبر، رسیده است، از حقایقی که در باطن این عالم هست برای رفع برخی حاجات و گرفتاری های مؤمنان استفاده می شود، اما در سحر و جادو، از باطلی برای باطل دیگری اسفاده می کنند. این را هم باید اضافه کنم که در گرفتن اذکار و اوراد مذهبی نیز نباید سراغ هر کسی رفت، بلکه باید از روایات معتبر و کتاب هایی که مورد تایید علما است، و یا با مراجعه به عالمان وارسته و عالم دینی، این اذکار و اوراد را به دست آورد و عمل کرد.

  1. آیا بچه ای که از ازدواج موقت متولد شود ارث می برد؟ ...

بله، بچه چه از ازدواج دائم، متولد شود و چه موقت، بچه پدر است و از او ارث می برد، چه برایش شناسنامه به نام خودش بگیرد و چه به نام دیگری، و حتی اگر اصلا شناسنامه نگیرد. و اگر ارث او را ندهند، مدیونند.

  1. کتابی در باره علایم ظهور که کامل و جامع باشد معرفی کنید.

یکی از بهترین کتاب هایی که در باره علایم ظهور امام زمان منتشر شده است، کتاب عصر ظهور نوشته علی کورانی است. اما علاوه بر آن، به کتاب های زیر نیز می توانید مراجعه کنید: ظهور نور، علی سعادت‏پرور، نشر تشیع؛ علائم ظهور امام زمان(عج)، محمد حسین همدانی، انتشارات صحفی؛  نشانه‏های ظهور، سادات مدنی، نشر منیر؛ ترجمه منتخب الاثر ، آیت اللّه‏ صافی؛ مهدی موعود، ترجمه ج 52 بحارالانوار، علامه مجلسی، ترجمه علی دوانی، دارالکتب الاسلامیه؛ علائم ظهور، محمد علی علمی؛ دادگستر جهان، ابراهیم امینی؛ خورشید مغرب، محمد رضا حکیمی.

علی موحدیان عطار

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :