Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 220922
تعداد مشاهدات : 801

پیش‌بینی‌پذیری یا پیش‌بینی‌ناپذیری؟

پیش بینی ناپذیری، نشانه جدی گرفتن زندگی است

نوشتاری که در پی می خوانید مطلبی است از استاد محترم، جناب مصطفی ملکیان. دریغم آمد که این مطلب را منتشر نکنم. البته این بدان معنا نیست که هیچ ملاحظه یا نقدی بر آن ندارم، اما تامل بر آن را درخور خواننده می دانم؛ و حقیقتا مطلب قابل تاملی است.

پیش بینی ناپذیری، نشانه جدی گرفتن زندگی است

كسي كه زندگي را جدّي مي‏گيرد، پيش‏بيني ناپذيرترين زندگي را دارد. آن كه زندگي‏ اش كاملاً پيش‏بيني‏ پذير است ، خيلي خودش را رها كرده و طبق موج رفتار مي‏ كند. زندگي چنين فردي را مي‏ شود كاملاً پيش‏بيني كرد. مثلاً مي‏ توان گفت كه او در خلال جلسه فلان كار را خواهد كرد. اما كساني كه زندگي را جدّي مي گيرند واقعا پيش‏بيني‏ پذيري در زندگي‏ شان امكان ندارد.

ما در واقع كساني را موفق‏ تر مي‏ دانيم كه زندگي‏ شان پيش‏بيني‏ پذير است و كساني كه عكس العمل‏ هاي نامتوقع و نامنتظر نشان مي‏ دهند به نظرمان مي‏ آيد كه اينها سامان روحي ندارند. اتفاقا هرچه سامان روحي ما بيش‏تر مي‏ شود پيش‏بيني‏ پذيري زندگي ما كم‏تر مي‏ شود.

حضرت علی عليه‏ السلام در خطبه 132 نهج‏ البلاغه (این خطبه را در پیوست ببینید) به جد گرفتن زندگي را با تأكيد بيش‏تري بيان مي‏ كند. و بعد هم يك مقدار به جد گرفتن زندگي را تفسير مي‏ كنند. مي‏ فرمايند : «قسم به خدا زندگي جدي است»؛ «زندگي بازي نيست». نبايد گمان كرد كه اگر ما زندگي را جدي بگيريم و يك هدف ثابت را در پيش بگيريم، اين معنايش اين باشد كه لزوما شغل و حرفه خاص يا مشي خاصي درپيش بگيريم. البته ، معنايش ضرورتا خلاف اين هم نيست. معمولاً كسي كه بخواهد چيزي را حفظ كند بايد براي حفظ آن در اوضاع و احوال مختلف مانور بدهد و اين مانور دادن يعني شغل عوض كردن، جا عوض كردن، يعني شأن عوض كردن. مثلاً حضرت علي عليه‏ السلام يك وقت كشاورزي مي‏كردند، يك وقت حاكم بودند، يك وقت خانه‏ نشيني مي‏ كردند. وقتي انسان هدف واحدي پيدا كرد باعث مي‏ شود كه در يك پوسته‏ نگنجد و مشي و موضع واحدي نداشته باشد. ما در اين جهان آمده‏ ايم تا سر به آستان يك هدف و يا يك سلسله اهداف در طول هم بگذاريم. مردان بزرگ هم اين‏ طور بودند اگرچه اين باعث مي‏ شده است كه زندگي‏ شان خيلي متغير باشد . (ملکیان، سلسله مباحث وجودی نهج البلاغه)

-----------------------------------------------------------------------

اصل و ترجمه خطبه ۱۳۲ نهج البلاغه

عِظَةُ الناس: فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ الْجِدُّ لَا اللَّعِبُ وَ الْحَقُّ لَا الْكَذِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا الْمَوْتُ أَسْمَعَ دَاعِيهِ وَ أَعْجَلَ حَادِيهِ، فَلَا يَغُرَّنَّكَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ وَ قَدْ رَأَيْتَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَلٍ كَيْفَ نَزَلَ بِهِ الْمَوْتُ فَأَزْعَجَهُ عَنْ وَطَنِهِ وَ أَخَذَهُ مِنْ مَأْمَنِهِ مَحْمُولًا عَلَى أَعْوَادِ الْمَنَايَا يَتَعَاطَى بِهِ الرِّجَالُ الرِّجَالَ حَمْلًا عَلَى الْمَنَاكِبِ وَ إِمْسَاكاً بِالْأَنَامِلِ. أَمَا رَأَيْتُمُ الَّذِينَ يَأْمُلُونَ بَعِيداً وَ يَبْنُونَ مَشِيداً وَ يَجْمَعُونَ كَثِيراً كَيْفَ أَصْبَحَتْ بُيُوتُهُمْ قُبُوراً وَ مَا جَمَعُوا بُوراً وَ صَارَتْ أَمْوَالُهُمْ لِلْوَارِثِينَ وَ أَزْوَاجُهُمْ لِقَوْمٍ آخَرِينَ، لَا فِي حَسَنَةٍ يَزِيدُونَ وَ لَا مِنْ سَيِّئَةٍ يَسْتَعْتِبُونَ [يُسْتَعْتَبُونَ].


به خدا سوگند، سخنى است به جد، نه بازيچه، سخنى است راست، نه دروغ، و آن سخن مرگ است، كه چاووش آن بانگ دعوت خود به گوش همه رسانيد و ساربان خدا خوانش مسافران را با شتاب فراخواند. پس به بسيارى مردمان فريفته نشوى، كه خود به چشم خود ديدى آن را كه پيش از تو بود، مالها اندوخت و از درويشى برحذر بود و با آرزوى دراز و دور انگاشتن مرگ، از عاقبت امر ايمن زيست، چگونه مرگ او را فرو گرفت و از وطنش بركند و بر تخته هاى تابوت نشاند و مردم تابوت او را از يكديگر مى گرفتند و بر دوشها مى نهادند و با سر انگشتان نگه مى داشتند.
آيا آن كسانى را كه آرزوهاى دور و دراز در دل داشتند و بناهاى بلند و استوار برمى آوردند و مال فراوان گرد مى آوردند، ديدى، كه خانه هايشان گورهايشان شد و هر چه گرد آورده بودند تباه گرديد و اموالشان به ميراث خواران رسيد و زنانشان نصيب ديگران شد نه ياراى آنكه بر حسنات خويش بيفزايند و نه توان آنكه از گناهان پوزش خواهند.

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :