Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 217000
تعداد مشاهدات : 3259

وفای به عهد در اسلام

وفای به عهد از اصول اخلاق انسانی و از اصول اخلاقی دین اسلام است. نوشتار زیر در باره جایگاه این اصل در مبانی و آموزه های اسلامی سخن می گوید. همچنین، در این نوشتار می توان موارد و مصادیق وفای به عهد و نیز پیامدهای عهدشکنی و همچنین راهکارهای مصون ماندن از بدعهدی را مطالعه کرد. این نوشتار متن مکتوب سخنرانی مدیر این سایت در اصفهان بوده است.

وفای به عهد در اسلام

علی موحدیان عطار

اهمیت وفای به عهد در نظر قرآن

خداوند متعال در قرآن چندین بار بر لزوم پایبندی به عهد و پیمان و پاس داشتن قول و قرارها تاکید کرده است. از جمله در آیه ای وفاداری به هر پیمانی را از مؤمنان می خواهد و می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید». (مائده: 1) همچنین، خدا در قرآن مجید دستور می دهد تا به عهد و پیمان خود پیوسته وفادار باشیم و بدانیم که در برابر خدا مسئولیم. همو می فرماید: «وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ.» به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.  (انعام: 152) و نیز می فرماید: «وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً.» به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سؤال خواهد شد.  (اسراء: 34) و یا می فرماید: «وَ لا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَنًا قَلیلاً؛ و هرگز پیمان الهی را به بهای کم مبادله نکنید». (نحل:95) پیمان الاهی هم می تواند به معنای پیمان میان ما با خدای خود باشد و هم پیمان هایی که بر پایه ایمان به خدا با یکدیگر می بندیم.

فطری بودن اصل وفای به عهد

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن از ارزش های فطری هر انسانی است و در حقیقت ریشه سرشت ما آدمیان دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می آموزد و از آن الهام می گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می دانند. پیمان شکنی را نکوهش می کنند و از پیمان های توخالی برخی پدران و مادران ناراحت می شوند. در عین حال، کودکان با این احساس، رشد می کنند. بر این اساس گزاف نیست اگر بگوییم وفای به عهد از اصول دین فطرت و انسانیت است.

به سبب همین فطری بودن این اصل در جامعه انسانی است که نقض عهد و پیمان شکنی نزد همگان و در همه زمان ها و مکان ها از رذایل اخلاقی شمرده می شود. حتی در عرصه های سیاسی و بین دولت ها، هیچ چیز سنگین تر از پیمان شکنی شمرده نمی شود و از همه دولت ها انتظار می رود که به تعهدات خود عمل کنند و آنها را محترم بشمارند. حضرت علی (علیه السلام) در جمله ای به این حقیقت اشاره کرده و می فرمایند: هیچ موضوعی همانند وفای به عهد  در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست.(نهج البلاغه، نامه 53)

وفای به عهد، شرط ایمان، دینداری و تمدن

قرآن وفای به عهد از ویژگی های مومنان و شاخصه های ایمان می شمارد؛ «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ»؛ آنان (مؤمنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مؤمنون: 8)

بر همین اساس، رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می داند؛ زیرا ایشان در این باره فرموده اند: «مَنْ کان یُؤمِنُ باللّه ِ والیومِ الآخِرِ فَلَیْفِ اِذا وَعَد.» آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، باید به وعده های خود وفادار باشد. (کلینی، کافی، طبع اسلامیه، ۲، ۳۶۴)

 علاوه بر این، حضرت امیر علیه السلام وفای به عهد را همچون شرطی لازم به مراعات در همه جوامع و در همه مناسبات انسانی می شمارند. آن حضرت در فرمان خود به مالک اشتر، به این حقیقت اشاره می کنند که وفای به عهد هم در اسلام و هم جاهلیت مورد اهتمام بوده  بلکه این اصل در همه جا از مهم ترین و عمومی ترین قانون اجتماع شماره می شود. در بخشی از آن فرمان چنین آمده است: « هیچ موضوعی همانند وفای به عهد  در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست.(نهج البلاغه، نامه 53).»

همچنین، در برخی روایت ها، عمل به وعده های اخلاقی به عنوان امر اجتناب ناپذیر و واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده هایی است. در این خصوص می توان به این سخن از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) استناد کرد که فرموده اند: «یَجِبُ عَلی الْمُؤْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد باایمان لازم است به پیمان خود عمل کند». (نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ‏8، 459)

اما موضوع وفای به عهد فقط مختص به اهل ایمان به مفهوم خاص نیست، بلکه از دید پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) وفای به عهد از اصول دین است؛[1] چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له»؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست».

همچنین، نقل است که کسی به امام سجاد (علیه السلام) عرض کرد: مرا از تمام دستورهای دین آگاه کنید. امام (علیه السلام) فرمودند: حقگویی، قضاوت عادلانه و وفای به عهد.[2]

اگر مراد از «دین» در اینجا دین مبین اسلام باشد، معنای این سخنان با این لحن این است که وفای به عهد از اصول اخلاقی دین اسلام است. اما اگر مراد از دین مفهوم کلی آن، یعنی دین فطرت و انسانیت باشد، آن گاه بنا بر این سخن، انسان بی وفا و عهدشکن نه فقط مسلمان، بلکه پایبند به هیچ دین انسانی نیست.

اسوه های وفاداری

خداوند متعال، نخستین الگوی وفاداری

عهد و پیمان نزد خداوند آن قدر محترم و مهم است که خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را اولین پیمان شناس و باوفاترین متعهد می شمارد و می فرماید: «وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111) همچنین، خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد: «فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی کند».(بقره: 80)

دیگر اسوه های تعهد

برجسته ترین و آرمانی ترین نمونه های وفاداری را می توان در میان پیامبران و رهبران الهی یافت. این بزرگان، هم خود بر وفاداری به عهد و پیمان پای می فشردند و هم پیروان خود را به سوی این فضیلت بزرگ فرامی خواندند. قرآن کریم یکی از این الگوها را چنین یادآور می شود: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ.» در این کتاب، اسماعیل را یاد کن، همانا که او در وعده اش راست گو و باوفا بود. (مریم: 54)

در تفسیر این آیه از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: حضرت اسماعیل با شخصی قرار گذاشت، ولی او در وعده گاه حاضر نشد. آن حضرت، مدت زیادی در آنجا به انتظار نشست. به گونه ای که غیبت طولانی ایشان، سبب نگرانی پیروانش گردید. سرانجام فردی که بر حسب اتفاق از آنجا می گذشت، حضرت را دید و گفت: ای پیامبر خدا! ما بر اثر تأخیر شما نگران شده ایم. حضرت فرمود: من با فلان کس در اینجا وعده دیدار دارم، ولی او نیامده است و تا او نیاید من از اینجا نمی روم. آن مرد جریان را به مردم خبر داد و آنها به سراغ شخص مورد نظر رفتند و او را نزد آن حضرت آوردند. مرد با شرمساری گفت: ای پیامبر خدا! من قرار دیدار با شما را فراموش کردم. ایشان فرمود: اگر نیامده بودی، من همچنان در اینجا می ماندم.

در مورد پیامبر گرامی اسلام هم نقل شده است که ایشان روزی کنار سنگی با شخصی وعده دیدار داشتند؛ آفتاب بالا آمد. هوا گرم شد، ولی او نیامد. یاران آن حضرت به ایشان گفتند: خوب است از آفتاب به سایه بیایید. حضرت فرمود: من با او در اینجا وعده دیدار دارم و تا او نیاید، از اینجا حرکت نخواهم کرد.

اما این گونه پایبندی به عهد و قول، محدود به پپامبران نمی شود و در میان پیروان ایشان نیز مصداق دارد. نگارنده این سطور خاطره ای از یک روحانی کاروان دارد که ذکر آن می تواند شاهدی بر وجود پایبندی آرامانی به وفای به عهد حتی در میان مردم عادی باشد. ماجرا از این قرار است که روحانی مذکور به یکی از زائران قول داد که وسیله ای یا کتابی را برایش ببرد درب اتاقش. اما اتفاقا آسانسور هتل در آن موقع خراب شده بود. روحانی فکر کرد چطور این همه پله را بالا برم. اما چون قول داده بود، با خودش گفت وفای به عهد واجب است. پس با وجود اینکه موضوع چندان حیاتی نبود، سیزده طبقه را هر طور بود از پله ها بالا رفت و کتاب را داد و در حالی که از خستگی نای حرف زدن نداشت، گفت بفرمایید این هم کتابی که قول دادم بیارم! طرف تشکر کرد، اما با خودش گفت آقا چرا این قدر برافروخته و بدحال بود؟ بعد از چند دقیقا آن زائر اتفاقا خواست که جایی برود و وقتی بیرون آمد دید آسانسور خراب است. تازه فهمید که چرا حاج آقا اون طور برافروخته و بدحال بوده است.

نمونه ای دیگر از وفای به عهد

نقل است که حجاج، که از دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) بود، فرمان به قتل گروهی از مخالفانش داد. وقتی نوبت به قتل آخرین فرد رسید، صدای مؤذن برخاست. حجاج متهم را به یکی از مأموران خود سپرد که شب مراقب او باشد و او را صبح به دارالاماره بیاورد تا مجازاتش کند. وقتی هر دو نفر از دارالحکومه خارج شدند، آن فرد به مأمور حجاج رو کرد و گفت: من بی جهت گرفتار شده ام. تمنای من این است که به من نیکی کنی و اجازه دهی من امشب را به خانه خود برگردم و با همسر و فرزندانم وداع کنم و وصایای خود را بگویم، حقوق مردم را ادا کنم و قول می دهم فردا اول وقت پیش تو بیایم. مأمور حجاج از این درخواست برآشفت و گفت: هرگز دیده ای مرغی از قفس بپرد و بار دیگر به قفس برگردد. من چطور می توانم تو را آزاد کنم، در حالی که امیدی به بازگشت تو ندارم. آن فرد گفت: عهد می کنم که فردا در اول وقت باز گردم و خدا را بر این عهد گواه می گیرم.

مأمور حجاج، از این سخن مرد متاثر شد و او را آزاد کرد. اما همین که مرد از دیدگاه غایب شد، پشیمان سراغ مامور آمد و از اینکه خودش را در معرض خشم حجاج می دید آن شب تا صبح نخوابید. صبحگاه، آن مرد به پیمان خود عمل کرد و نزد مأمور حجاج حاضر شد. مأمور با تعجب به آن مرد گفت: چرا آمدی؟ مرد پاسخ داد هر کس عهد کند و خداوند را به آن گواه بگیرد باید به آن وفادار باشد. علاوه بر این، من به رحمت پروردگار جهان اطمینان کامل دارم.

مأمور او را به دارالاماره برد و سرگذشت خود را با حجاج در میان نهاد و از وفای او به پیمان خود سخت تعجب کرد. حجاج او را به مأمور بخشید و او نیز مرد را با کمال مهربانی آزاد کرد.

جالب اینکه هنگام آزاد شدن، از مأمور حجاج سپاس گزاری نکرد، ولی فردای آن روز بازگشت و مراتب حق شناسی را به جا آورد و علت تأخیر در عذرخواهی را چنین بیان کرد: «نجات دهنده واقعی من خدا بود و تو وسیله این کار. اگر اول از تو تشکر می کردم، تو را شریک نعمت خدا قرار داده بودم. لازم دانستم نخست از خدا تشکر کنم، آن گاه از تو قدردانی نمایم».

پی آمدهای منفی پیمان شکنی

بدعهدی و پیمان شکنی آثار زیانباری دارد. برخی از تبعات مراعات نکردن عهد و پیمان از این قرار است:

ضرر به خود

قرآن کریم، زیان ناشی از پیمان شکنی را در حقیقت متوجه شخص پیمان شکن می داند و می فرماید: «فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ»؛ هر کس پیمان شکنی کند، در حقیقت به زیان خویش پیمان شکنی کرده است». (فتح، 10)

سلب اعتماد عمومی

آسیب دیگر پیمان شکنی این است که موجب از بین رفتن اعتماد در جامعه و بی اعتمادی عمومی می شود. این در حالی است که احساس اعتماد متقابل، پشتوانه محکمی برای فعالیت های اجتماعی است. اگر وفای به عهد، از جامعه انسانی رخت بربندد و پیمان ها یکی پس از دیگری شکسته شود، سرمایه بزرگ اعتماد عمومی به غارت خواهد رفت و جامعه به ظاهر متشکل، به اجزایی پراکنده تبدیل می شود. بنابراین، صرف نظر از دین، ما اگر فقط به عقل خود مراجعه کنیم، باز هم برای آنکه اعتماد میان مردم از میان نرود باید به عهد وفا کنیم.

نقل است که سه برادر نزد امام علی علیه السلام آمدند و گفتند: می خواهیم این مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. امام علی (ع) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتی؟  آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. یکی از شترهایم شروع به خوردن درختی از زمین پدر اینها کرد،   پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد. من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد.

امام (علیه السلام) فرمودند: بر تو حد را اجرا میکنم.

آن مرد گفت: سه روز به من مهلت دهید.  پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته است. پس اگر مرا بکشید آن گنج تباه میشود، و به این ترتیب برادرم هم بعد از من تباه خواهد شد.

امیرالمومنین (ع) فرمودند: چه کسی ضمانت تو را میکند؟

مرد به یکی از اصحاب اشاره کرد و گفت: این مرد.

امیرالمومنین (ع) فرمودند: فلانی! آیا این مرد را ضمانت میکنی؟

آن صحابی عرض کرد: بله. امیرالمومنین.

امام به او فرمود: تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا میکنم!

یار امام عرض کرد: من ضمانتش می کنم یا امیرالمومنین.

آن مرد رفت. و زمان به سرعت سپری شد. روز اول و دوم و سوم ... و همه مردم نگران آن یار امام بودند که بر او حد اجرا نشود... اما بالاخره اندکی قبل از اذان مغرب آن مرد آمد و در حالیکه خیلی خسته بود، مقابل امیرالمومنین قرار گرفت و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون تحت فرمان شما هستم تا بر من حد را جاری کنی.

امام علی (ع) فرمودند: چه چیزی باعث شد برگردی درحالیکه میتوانستی فرار کنی؟

آن مرد گفت: ترسیدم که بگویند: «وفای به عهد از بین مردم رفت ...»

امیرالمونین از یار خود سوال کرد: چرا او را ضمانت کردی؟

وی گفت: ترسیدم که بگویند «خیر رسانی و خوبی از بین مردم رفت ...»

اولاد مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتیم ...

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: چرا؟

گفتند: می ترسیم که بگویند «بخشش و گذشت از بین مردم رفت ...»

متزلزل شدن ایمان فرزندان

عدم وفای به قول و عهد از سوی والدین موجب در هم شکسته شدن اعتماد کودک به پدر و مادر می شود و حتی ممکن است باعث عدم اعتماد آن کودک در آینده همه کس و همه چیز، حتی به خالق خود و روزی دهنده اصلی اش هم بشود. رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم ، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم ، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّ  كُم تَرزُقونَهُم»؛ كودكان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا كنید، زیرا آنان روزى دهنده خود را كسى غیر از شما نمی دانند. (كافى، ج 6، ص 49)

گرفتاری بزرگ اخروی

شخص پیمان شکن، افزون بر اینکه اعتبار و ارزش دنیوی خود را از دست می دهد، در آخرت نیز با گرفتاری بزرگی روبه رو خواهد شد. سرنوشتی که امام علی علیه السلام آن را چنین ترسیم می کند: «إنَّ فِی النَّارِ لَمَدینَةٌ یُقالُ لَهَا الْحَصینَةُ أفَلا تَسْئلُونی ما فیها؟ فَقیلَ لَهُ ما فیها یا امیرالمؤمنینَ؟ قالَ فیها أَیْدیِ النّاکِثینَ.» همانا در جهنم شهری است که به آن حصینه (دژ مستحکم) می گویند. آیا از من نمی پرسید که در آن شهر چیست؟ سؤال شد: ای امیرمؤمنان در آن شهر چیست؟ فرمود: دست های پیمان شکنان! (؟؟)

دشمنی خلق

شاید شما کسانی را در زندگی دیده باشید که به راحتی این جلمه را بر زبان می آورند که : گفتم که گفتم. اما همه ما می دانیم که چه حس نفرت عمیقی در دل انسان از این نوع برخورد ایجاد می شود.

امام على علیه السلام می فرمایند: «وَ إیّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ» بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب غضب خدا و مردم از تو مى شود.

خسارت های بزرگ به دیگران

ما شاید توجه نداشته باشیم که ممکن است بدعهدی ما زیان بزرگ مادی یا معنوی برای دیگرانی داشته باشد که به امید قول ما نشسته اند. آن وقت در روز قیامت چه جوابی خواهیم داشت که ببینیم مثلا وزر و وبال برهم زدن یک زندگی زناشویی، یا از میان رفتن آبروی یک آبرومند، یا از دست رفتن سرمایه یک انسان شرافتمند و ... بر عهده ماست و ما از آن بی خبریم.

می گویند: پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید: «آیا سردت نیست؟» نگهبان پیر گفت: «چرا ای پادشاه ولی لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.» پادشاه گفت: «من الآن داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.» نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به قصر وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را درحوالی قصر پیدا کردند؛ درحالیکه در کنارش با خطی ناخوانا نوشته شده بود: «ای پادشاه من هرشب با این لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد...»

انواع و مصادیق عهد و پیمان

عهد و پیمان های موقت و دائم

عهدهای موقت و موردی را می شناسیم؛ اما عهدهای دائمی مانند عهد پدر و مادر با فرزندشان در هنگام بچه دار شدن، عهد فرزند با پدر و مادر که نزد خدا دارد؛ عهد انسان با خدای خود[3] و ...

عهد و پیمان های کوچک و بزرگ

گروهی از مردم به پیمان های رسمی اهمیت ویژه ای می دهند، ولی به وعده های اخلاقی خود چندان احترامی نمی گذارند. وعده کردن و عمل نکردن نزد آنان جرم و گناهی شمرده نمی شود، در صورتی که بی اعتنایی به چنین وعده های دوستانه ای، هر چند جرم به شمار نیاید، از نظر اصول اخلاقی اسلام بسیار نکوهیده است.

عهد و پیمان های مستقیم و غیر مستقیم

عهدهایی هست که انسان به طور مستقیم نبسته، اما به سبب پیشه ای که انتخاب کرده، ازدواج، دوستی و رفاقت، استخدام، و ... به طور غیر مستقیم یا ضمنی عهد بسته که به وظایفش عمل کرده و شرایط آن رابطه را مراعات کند.

متأسفانه پیمان شکنی و خلف وعده، امروزه در زندگی بسیاری از مردم به ویژه پیشه وران و خدماتی ها و   به وفور دیده می شود.

عهد و پیمان در قالب قول و قرار روزمره (مثل قول به زن و بچه)

رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) می فرمایند: «اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم، وَ اِذا وَعَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّ  كُم تَرزُقونَهُم»؛ كودكان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید، به آن وفا كنید، زیرا آنان روزى دهنده خود را كسى غیر از شما نمی دانند. (كافى، ج 6، ص 49)

اگر به این عبارت پیامبر اکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) توجه کنیم که می فرمایند: «وفا کنيد؛ زيرا آن ها شما را روزی دهنده خود مي دانند» معلوم می شود که عدم اعتماد به پدر و مادر ممکن است باعث عدم اعتماد آن کودک در آینده به خالق خود و روزی دهنده اصلی اش هم بشود.

عهد و پیمان با دوست و دشمن

وفای به عهد، تنها در محدوده روابط داخلی مسلمانان خلاصه نمی شود، بلکه مسلمانان موظفند در برابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز به تعهدات خود پایبند باشند.

در اهمیت حفظ پیمان، همین بس که اگر در میدان نبرد، فردی از دشمن بخواهد از منطق اسلام آگاه شود، آن گاه درباره گرایش به اسلام تصمیم بگیرد، به حکم قرآن، باید به او امان داد و پیمان بست تا سخن خدا و منطق قرآن را به خوبی بشنود. هرگاه بخواهد به اردوگاه خود بازگردد، باید او را با کمال احترام به آنجا بازگرداند و این حقیقت در این آیه به خوبی منعکس شده است: «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ.» هرگاه مشرکی امان بخواهد تا سخن خدا را بشنود، به او امان بده تا کلام الهی را گوش کند، آن گاه او را به جایگاه خود باز گردان.  (توبه: 6)

گفته شد که حضرت امیر هم به مالک اشتر چنین سفارش می کنند: اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.[4]

خود نبی مکرم اسلام در این باره اسوه و الگویی تمام عیار است. چنان که می دانید، مسلمانان در جنگ خیبر برای تصرّف آخرین دژی كه انبار كالا و اموال یهودیان بود و به همین جهت از آن محافظت بیشتری می شد و دشمن مقاومت می كرد، به زحمت افتادند تا اینكه پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) دستور داد قلعه را محاصره كنند. نقل است که در این اوضاع، یكی از یهودیان خدمت پیامبر آمد و عرض كرد: اگر بدانم جان و مال و فرزندانم در امان هستند راه تسخیر این سنگر را به شما نشان می دهم. حضرت فرمود: تو در امان هستی. گفت دستور دهید اینجا را حفر كنند تا به راهی كه آب آشامیدنی مردم از آن تأمین می شود دست یابید؛ آنگاه آب را به روی مردم ببندید تا وادار به تسلیم شوند. پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود: تو در امان هستی، اما من چنین كاری نمی كنم تا اینكه خداوند ما را از راه دیگری بر دشمن پیروز كند. (مجلسی، بحارالانوار، چاپ بیروت، 21، 30.)

راه کار ساده برای مصون ماندن از بدعهدی

دو راهکار زیر را می توان موثرترین و عملی ترین راه برای دورماندن از عهدشکنی در نظر گرفت:

اول اینکه، وعد و عهد و قول و قرار را واجب و بلکه از اصول دین بدانیم، نه یک فضیلت اخلاقی که اگر داشتیم خوب است و اگر هم نداشتیم طوری نیست.

دوم اینکه، چیزی را که از پس آن برنمی آیی وعده نکنیم؛ امام على علیه السلام فرمودند: «لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها»: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316)

برخی وقت ها آدم به خاطر خودشیرینی چیزی را متعهد می شود که توانایی اجرای آن را ندارد. در حالی که وعده های خارج از توانایی، از شخصیت انسان می کاهد و او را یک فرد غیراصولی و بی مبنا معرفی می کند.

مواردی که می شود به عهد وفا نکرد

در یک مورد می توان به وعده و قول و عهد و پیمان وفا نکرد و آن در صورتی است که طرف مقابل به تعهداتش عمل نکند و به طور آشکاری نقض عهد کند. قرآن، هر زمان که پای پیمان به میان می آید، دستور می دهد که مسلمانان پیمان های خود را حتی با این گروه ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. اما در همین حال، گفته است که شما تا جایی بر عهد خود پای بفشرید که آنها بر عهدشان وفادارند؛ خداوند در آیه ای از قرآن می فرماید: «إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقینَ.» مگر با آنان که در نزدیکی مسجد الحرام پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد. (توبه: 7)

علاوه بر این، قرآن حتی در مواردی دستور مقابله و نقض عهد با بدعهدان را هم داده است؛ برای مثال، در این آیه آمده است: «وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ.» اگر آنان پیمان های خود را شکستند و در آیین شما طعن زدند، سران کفر را بکشید. برای آنان پیمانی نیست. شاید آنان بپرهیزند. (توبه: 12)

در آیه دیگری با شدت هرچه تمام تر دستور می دهد که با پیمان شکنان نبرد کنید؛ چنان که می فرماید: «أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ»؛ چرا با گروه پیمان شکن نبرد نمی کنید». (توبه: 13)

درباره امام سجاد علیه السلام نیز آمده است که ایشان از یکی از یاران خویش ده هزار درهم قرض خواست. وقتی که شخص در برابر این مبلغ از حضرت تقاضای رهن کرد، امام نخی از عبای خود کشید و به او داد و فرمود: این وثیقه من است تا موقع ادای دین نزد تو باشد. پس از مدتی، امام پول شخص را آماده کرده و فرمود: پولت حاضر است. وثیقه مرا بیاور. آن شخص که قصد برگرداندن نخ را نداشت، گفت: من نخ عبا را گم کرده ام. حضرت فرمود: در این صورت طلب خود را نخواهی گرفت؛ زیرا تعهد با شخصی مثل مرا نباید ناچیز انگاشت. به ناچار مرد نخ عبا را به امام برگرداند و بدهی خود را گرفت.

 



[1] . آنچه به عنوان اصول دین در آموزش های دینی ما مطرح است، در حقیقت اصول اعتقادات است، نه اصول دین؛ چرا که دین منحصر در اعتقادیات نبوده و شامل ارزش های اخلاقی و اصول عملی هم می شود.

[2] . حدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ الثَّقَفِيِّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ شُرَحْبِيلَ عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي مَالِكٍ قَالَ: قُلْتُ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع أَخْبِرْنِي بِجَمِيعِ شَرَائِعِ الدِّينِ قَالَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ. (صدوق، خصال، ۱، ۱۱۳)

[3] . اینجا این پرسش ممکن است به ذهن آید که عهد با خدا چیست و ما کجا چنین عهدی با او بسته ایم؟ در این باره باید گفت که بر اساس دیدگاه قرآن عهد ما با خدا عهدی فطری و ازلی است و آن بر سر این است که شیطان را عبادت نکنیم و جز او را به خدایی نگیریم: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ (60 أَ اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد، زيرا وى دشمن آشكار شماست؟ و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست (یس، 60 و ۶۱) بنابراین، در خصوص این پرسش که ما با خدا کجا این عهد را کرده ایم؟ پاسخ قرآن این است که در فطرت و به عنوان آدم بودنمان؛ ما اگر آدمیم مانند پدرمان به عهد با خدا تن داده ایم و با این عهد زاده شده ایم. «وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» و به يقين پيش از اين با آدم پيمان بستيم، و [لى آن را] فراموش كرد، و براى او عزمى [استوار] نيافتيم. (طه، 115) البته آدم علیه السلام به این عهد وفادار نماند، اما با این برنامه به مقام بزرگ توبه و خاکساری در برابر پرودگارش نایل شد؛ چیزی که ملایک تجربه نکردند و شیطان هرگز به آن دست نیافت.

[4] . و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه و اجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك و لا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لا یجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته... (نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :