Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 213242
تعداد بازدید : 1403

عبرت‌ها و حکمت‌ها

اینگونه نباشیم

انسان با نسیان و غفلت نسبتی انکارناشدنی دارد و از این رو نیازمند پند و تذکر و موعظه است. موعظه های اهل عمل چونان اشعه ای است که تا عمق وجود انسان نفوذ می کند و تاثیر خود را برجای می گذارد. از آن پس دیگر با ماست که با عمل به آن سود خود را از آن برگیریم یا با کنار نهادن تباهش کنیم. آنچه در زیر می خوانید موعظه ای از یکی از برترین اهل عمل است. این موعظه بلیغ شاید از تاثیرگذارترین مواعظی باشد که تا کنون خوانده یا شنیده ایم. علی بن ابی طالب در این کلام با رسایی و زیبایی تمام کسانی را وصف می کند که نباید یکی از آنان باشیم.

موعظه ای تاثیرگذار از علی (علیه السلام)

علی موحدیان عطار


شایسته است هر کس این موعظه را می خواند بیندیشد و از خود بپرسد که نکند من این گونه باشم!

رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) عِظْنِي! فَقَالَ لَهُ:

نقل شده است که مردی به امیر المومنین (علیه السلام) گفت: مرا موعظه کن! پس امام به او چنین گفت:

لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُؤَخِّرُ التَّوْبَةَ بِطُولِ أَمَلٍ

از كسانى مباش كه بدون عمل به آخرت اميدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخير مى اندازد؛

يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ وَ يَعْمَلُ عَمَلَ الرَّاغِبِينَ

در دنيا سخن زاهدان مى گويد اما کردارِ دنياپرستان را می کند؛

إِنْ أُعْطِيَ لَمْ يَشْبَعْ وَ إِنْ مُنِعَ لَمْ يَقْنَعْ

اگر به او عطا کنند سير نمى شود، اما اگر از او باز بدارند قناعت نمی ورزد؛

يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِي مَا بَقِيَ

از شکر آنچه به او داده اند درمانده اما در پی بقیه آن است؛

يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي

نهی می کند اما خود دست نمی کشد؛

يَأْمُرُ بِمَا لَا يَأْتِي

به چیزی امر مى كند که خود آن را به جای نمی آورد؛

يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ

نيكوكاران را دوست دارد اما عمل آنان را انجام نمی هد؛

يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ

گناهكاران را دشمن دارد درحالی که خود يكى از آنان است؛

يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ لَهُ

مرگ را به سبب گناهان فراوانی که کرده ناخوش دارد و در عین حال بر آنچه كه مرگ را برای او ناخوشايند کرده، پای می فشرد؛

إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِياً

اگر بیمار شود پشیمان می گردد و اگر سلامتی یابد فراموشکارانه خود را در امان می پندارد؛

يُعْجِبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ

هنگام عافیت به خوبش مغرور می شود و هنگام ابتلا نومید می گردد؛

إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً

هنگامی که بلایی به او رسد عاجزانه دعا می کند اما اگر گشایشی برایش شود، مغرورانه روی می گرداند؛

تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ

نفسش به گُمانی او را به کار وامی دارد اما او با وجود يقين، بر نفسش غالب نمى گردد؛

يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ

براى ديگران به گناهى كمتر از گناه خود نگران است و برای خویش بیش از آنچه كه عمل كرده اميدوار؛

إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ

اگر بی نیاز شود، سرکشی می کند و اگر دست تنگ گردد مأیوس شده سست می گردد؛

يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ

چون كار كند از آن کم می گذارد اما وقتی چيزى می خواهد تا آخرش را طلب می کند؛

إِنْ‏ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ

چون در برابر شهوت قرار گيرد، گناه را پیش می اندازد و توبه را به تأخير می افکند؛

وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ

و چون رنجى به او رسد از راه و رسم دین فاصله می گیرد؛

يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ وَ يُبَالِغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ لَا يَتَّعِظُ

عبرت ها را بیان می کند اما خود عبرت نمى گيرد و پند و اندرز را به منتها می رساند اما خود پند نمی پذيرد؛

فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ

در گفتن طول و تفصیل می دهد اما از عمل کم می گذارد؛

يُنَافِسُ فِي مَا يَفْنَى وَ يُسَامِحُ فِي مَا يَبْقَى

بر سر آنچه فانی است مسابقه می گذارد اما از آنچه جاويدان است آسان درمى گذرد؛

يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً

سود را زيان و زيان را سود مى بیند؛

وَ يَخْشَى الْمَوْتَ وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ

از مرگ هراسناك است اما از فرصت سوزی نمی گذرد؛

يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ

گناه ديگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بیشتری از خود را كوچك مى داند،

وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يُحَقِّرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ

طاعتی را از خود زیاد می شمارد که همان طاعت را از دیگران ناچیز می انگارد؛

فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ

بر دیگران خرده می گیرد و با نفس خود نرمی می کند؛

اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ

بیهودگی با ثروتمندان را بيشتر از ياد خدا با مستمندان دوست دارد؛

يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ

به نفع خود بر علیه ديگران حكم مى كند، اما هرگز به نفع ديگران حكمی بر علیه خود نخواهد کرد؛

يُرْشِدُ غَيْرَهُ وَ يُغْوِي نَفْسَهُ

دیگران را ارشاد می کند، اما خویش را گمراه می سازد؛

فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي وَ يَسْتَوْفِي وَ لَا يُوفِي

اطاعتش می کنند اما او سرکشی می کند و به تمامی می گیرد اما نمی پردازد؛

يَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ وَ لَا يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ.

از خلایق در باره غیر پروردگارش پروا می کند اما از پروردگارش در باره خلق نمی هراسد.

(أعلام الدين في صفات المؤمنين، ص: 147؛ و نهج البلاغة (صبحي صالح)، ص: 498 با اندکی تفاوت؛ در اینجا از قول سید رضی نقل کرده است که به حق در باره این کلام گفت:

«و لو لم يكن في هذا الكتاب إلا هذا الكلام لكفى به موعظة ناجعة و حكمة بالغة و بصيرة لمبصر و عبرة لناظر مفكر» اگر در این کتاب جز همین سخن نبود، به عنوان موعظه ای شفابخش و حکمتی رسا و بصیرتی برای بینا و عبرتی برای اندیشنده، بس بود.)

ثبت شده توسط : آقای علی موحدیان عطار

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :